
«««««🍷میبهـا»»»»»غزل نمره ۴۹۵مفعول و مفاعیلن مفعول و مفاعیلنمی خواه و گل افشان کن، از دهر چه میجویی؟این گفت سحر بلبل، ای گل تو چه میگویی؟مسند به گلستان بر تا شاهد و ساقي رالب گيری و رخ بوسی می نوشی و گل بوییشمشاد خرامان کن و آهنگ گلستان کنتا سرو بياموزد از قد تو دلجوییتا غنچهی خندانت دولت به که خواهد دادای شاخ گل رعنا از بهر که میرویی؟امروز که بازارت پرجوش خريدار استدرياب و بنه گنجی از مايهی نيکوییچون شمعِ نکورویی در رهگذر باد استطرف هنری بربند از شمع نکوروییآن طره که هر جعدش صد نافهی چين ارزدخوش بودی اگر بودی بوییش ز خوشخوییهر مرغ به دستانی در گلشن شاه آمدبلبل به نواسازی حافظ به غزلگوییSupport this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
Jul 27
1 hr 28 min

«««««🍷میبهـا»»»»»غزل نمره ۴۹۴مفعول و مفاعیل و مفاعیل و مفاعیل ای دل گر از آن چاه زنخدان به درآیی هر جا که روی زود پشيمان به درآییشايد که به آبی فلکت دست نگيرد گر تشنهلب از چشمهی حيوان به درآییهش دار که گر وسوسهی عقل کنی گوش آدمصفت از روضهی رضوان به درآییدر تيرهشب هجر تو جانم به لب آمد وقت است که همچون مه تابان به درآیی چندان چو صبا بر تو گمارم دم همت کز غنچه چو گل خرم و خندان به درآیی بر رهگذرت بستهام از ديده دوصد جوی تا بو که تو چون سرو خرامان به درآیی حافظ مکن انديشه که آن يوسف مهرو بازآيد و از کلبهی احزان به درآییSupport this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
Jul 26
57 min

«««««🍷میبهـا»»»»»غزل نمره ۴۹۳مفعول و مفاعیلن مفعول و مفاعیلن ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآییمشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد کز دست بخواهد شد پاياب شکيبایی دايم گل اين بستان شاداب نمیماند درياب ضعيفان را در وقت تواناییای درد توام درمان در بستر ناکامیوی ياد توام مونس در گوشهی تنهایی در دايرهی قسمت ما نقطهی تسليميم لطف آن چه تو انديشی حکم آن چه تو فرمایی ديشب گلهی زلفش با باد همیکردم گفتا غلطی بگذر زين فکرت سودایی صد باد صبا اين جا با سلسله میرقصند اين است حريف ای دل تا باد نپيماییفکر خود و رای خود در عالم رندی نيست کفر است در اين مذهب خودبينی و خودرایی يا رب به که شايد گفت اين نکته که در عالم رخساره به کس ننمود آن شاهد هرجایی ساقی چمن گل را بی روی تو رنگی نيست شمشاد خرامان کن تا باغ بيارایی زين دايرهی مينا خونينجگرم می ده تا حل کنم اين مشکل در ساغر ميناییحافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمد شاديت مبارک باد ای عاشق شيداییSupport this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
Jul 25
1 hr 9 min

«««««🍷میبهـا»»»»»غزل نمره ۴۹۲فعولن فعولن فعولن فعولنسلامی چو بوی خوش آشناییبدان مردم ديدهی روشناییدرودی چو نور دل پارسايانبدان شمع خلوتگه پارسایینمیبينم از همدمان هيچ بر جایدلم خون شد از غصه ساقی کجاییز کوی مغان رخ مگردان که آنجافروشند مفتاح مشکلگشاییعروس جهان گر چه در حد حسن استز حد میبرد شيوهی بیوفاییدل خستهی من گرش همتی هستنخواهد ز سنگيندلان مومياییمی صوفیافکن کجا میفروشندکه در تابم از دست زهد رياییرفيقان چنان عهد صحبت شکستندکه گویی نبودهست خود آشناییمرا گر تو بگذاری ای نفس طامعبسی پادشاهی کنم در گداییبياموزمت کيميای سعادتز همصحبت بد جدایی جداییمکن حافظ از جور دوران شکايتچه دانی تو ای بنده کار خداییSupport this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
Jul 22
1 hr 3 min

«««««🍷میبهـا»»»»»غزل نمره ۴۹۱مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلنبه چشم کردهام ابروی ماه سيماییخيال سبزخطی نقش بستهام جاییاميد هست که منشور عشقبازی مناز آن کمانچهی ابرو رسد به طغراییسرم ز دست بشد چشم از انتظار بسوختدر آرزوی سر و چشم مجلسآراییمکدر است دل آتش به خرقه خواهم زدبيا ببين که کرا میکند تماشاییبه روز واقعه تابوت ما ز سرو کنيدکه میرويم به داغ بلندبالاییزمام دل به کسی دادهام من درويشکه نيستش به کس از تاج و تخت پرواییدر آن مقام که خوبان ز غمزه تيغ زنندعجب مدار سری اوفتاده در پاییمرا که از رخ او ماه در شبستان استکجا بود به فروغ ستاره پروایینعیم خلد چه باشد وصال دوست طلبکه حيف باشد از او غير او تمناییدرر ز شوق برآرند ماهيان به نثاراگر سفينهی حافظ رسد به درياییSupport this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
Jul 21
59 min

«««««🍷میبهـا»»»»»غزل نمره ۴۹۰فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن در همه دير مغان نيست چو من شيدایی خرقه جایی گرو باده و دفتر جایی دل که آيينهی شاهیست غباری دارد از خدا میطلبم صحبت روشنرایی کردهام توبه به دست صنم بادهفروش که دگر می نخورم بی رخ بزمآرایی شرح اين قصه مگر شمع برآرد به زبان ور نه پروانه ندارد به سخن پروایی کشتی باده بياور که مرا بی رخ دوست گشت هر گوشهی چشم از غم دل دريایی اين حديثم چه خوش آمد که سحرگه میگفت بر در ميکدهای با دف و نی ترسایی گر مسلمانی از اين است که حافظ دارد آه اگر از پی امروز بود فرداییSupport this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
Jul 20
1 hr 8 min

«««««🍷میبهـا»»»»»غزل نمره ۴۸۹مفعول و فاعلاتن مفعول و فاعلاتن ای در رخ تو پيدا انوار پادشاهی در فکرت تو پنهان صد حکمت الهی کلک تو بارک الله بر ملک و دين گشاده صد چشمه آب حيوان از قطره سياهی بر اهرمن نتابد انوار اسم اعظم ملک آن توست و خاتم فرمای هر چه خواهی در حکمت سليمان هر کس که شک نمايد بر عقل و دانش او خندند مرغ و ماهی باز ار چه گاهگاهی بر سر نهد کلاهی مرغان قاف دانند آيين پادشاهی تيغی که آسمانش از فيض خود دهد آب تنها جهان بگيرد بی منت سپاهی کلک تو خوش نويسد در شان يار و اغيار تعويذ جانفزایی افسون عمرکاهی ای عنصر تو مخلوق از کيميای عزت وی دولت تو ايمن از صدمهی تباهی ساقی بيار آبی از چشمهی خرابات تا خرقهها بشوييم از عجب خانقاهی عمریست پادشاها کز می تهیست جامم اينک ز بنده دعوی وز محتسب گواهی گر پرتوی ز تيغت بر کان و معدن افتد ياقوت سرخرو را بخشند رنگ کاهی دانم دلت ببخشد بر عجز شبنشينان گر حال بنده پرسی از باد صبحگاهی جايي که برق عصيان بر آدم صفي زد ما را چگونه زيبد دعوی بیگناهی حافظ چو پادشاهت گهگاه میبرد نام رنجش ز بخت منما بازآ به عذرخواهیSupport this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
Jul 19
1 hr 13 min

«««««🍷میبهـا»»»»»غزل نمره ۴۸۸فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن سحرم هاتف ميخانه به دولتخواهی گفت بازآی که ديرينهی اين درگاهی همچو جم جرعهی ما کش که ز سر دو جهان پرتو جام جهانبين دهدت آگاهی بر در ميکده رندان قلندر باشند که ستانند و دهند افسر شاهنشاهی خشت زير سر و بر تارک هفت اختر پای دست قدرت نگر و منصب صاحبجاهی سر ما و در ميخانه که طرف بامش به فلک بر شد و ديوار بدين کوتاهی قطع اين مرحله بی همرهی خضر مکن ظلمات است بترس از خطر گمراهی اگرت سلطنت فقر ببخشند ای دل کمترين ملک تو از ماه بود تا ماهیحافظ خام طمع شرمی از اين قصه بدار عملت چيست که مزدش دو جهان برين میخواهی؟تو دم فقر ندانی زدن از دست مده مسند خواجگی و مجلس تورانشاهیSupport this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
Jul 18
1 hr 8 min

«««««🍷میبهـا»»»»»غزل نمره ۴۸۷مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلنای بیخبر بکوش که صاحبخبر شویتا راهرو نباشی کی راهبر شویدر مکتب حقايق پيش اديب عشقهان ای پسر بکوش که روزی پدر شویدست از مس وجود چو مردان ره بشویتا کيميای عشق بيابی و زر شویخواب و خورت ز مرتبهی خويش دور کردآنگه رسی به خويش که بیخواب و خور شویگر نور عشقِ حق به دل و جانت اوفتدبالله کز آفتاب فلک خوبتر شویيک دم غريق بحر خدا شو گمان مبرکز آب هفت بحر به يک موی تر شویاز پای تا سرت همه نور خدا شوددر راه ذوالجلال چو بیپاوسر شویوجه خدا اگر شودت منظر نظرزين پس شکی نماند که صاحبنظر شویبنياد هستی تو چو زير و زبر شوددر دل مدار هيچ که زير و زبر شویگر در سرت هوای وصال است حافظابايد که خاک درگه اهل هنر شویSupport this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
Jul 15
1 hr 1 min

«««««🍷میبهـا»»»»»غزل نمره ۴۸۶مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلنویدیویی که در برنامهی این نمره دربارهش صحبت کردیم بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلویمیخواند دوش درس مقامات معنویيعني بيا که آتش موسی نمود گلتا از درخت نکته توحيد بشنویجمشيد جز حکايت جام از جهان نبردزنهار دل مبند بر اسباب دنيویاين قصهی عجب شنو از بخت واژگونما را بکشت يار به انفاس عيسویدهقان سالخورده چه خوش گفت با پسرکای نور چشم من بجز از کشته ندرویخوش وقت بوريا و گدایی و خواب امنکاين عيش نيست درخور اورنگ خسرویساقی مگر وظيفه حافظ زياده دادکآشفته گشت طرهی دستار مولوی؟Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
Jul 14
1 hr 6 min
Load more
