
داراب و طمروسیه به جزیره ای افتاده اند از آنِ طنبلوس، برادر آن امیران که داراب کشته بود. طنبلوس به داراب می رسد و از او می پرسد تو کیستی؟ داراب گمان می برد که او را دشنام می دهد. او را می گیرد و در دریا می اندازد.
یاران طنبلوس در می رسند و با داراب جنگ می کنند. شب می شود و مردی به نام مهراسب پارسی به داراب و طمروسیه پناه می دهد.
شاهوی زنگی، پسر طنبلوس، با کمک گرفتن از یک اختربین از محل داراب آگاه می شود و جاسوسی را برای خبر گرفتن می فرستد. داراب جاسوس را می کشد. همان اختربین به داراب و مهراسب می گوید که اختر او بلند است و پادشاه خواهد شد. داراب و مهراسب می خواهند از جزیره فرار کنند. در راه مردمان او را می شناسند و با او به جنگ بر می خیزند.
از آن سو، طمروسیه در کنار دریا منتظر داراب است. بازرگانی با دیدن او عاشق او می شود و به او می گوید که داراب را در شهر کشته اند و می گوید که می تواند او را به جزیرۀ پدرش ببرد. طمروسیه که از داراب ناامید شده سوار بر کشتی بازرگان می شود.
Jun 27, 2024
27 min

نویسنده از قول اصحاب تواریخ، از جمله طبری، می گوید که شاهان فُرس (که معنی آن را "پارسایان" می داند) چهار طبقه بوده اند: پیشدادیان، کیانیان، اشغانیان، و ساسانیان. پیش از اشکانیان هم برای مدت کوتاهی اسکندر و جانشینان او حکومت کرده اند.
روایت او به آنچه در تاریخ طبری آمده است نزدیک است.
در این قطعه اسامی شاهان پیشدادی و کیانی ذکر می شود که به دارا ختم می شود.
داستان داراب نامه در مورد پدر این دارا است که مادرش، همای، که در اینجا اسم او خمانی آورده شده، برای مدتی طولانی شاه ایران بوده است.
نویسنده کیومرث را شاه اول می داند و می گوید پارسیان او را معادل آدم می دانند. هوشنگ که طبق روایات فارسی شاه اول است، در اینجا نوۀ سیامک و سیامک نوۀ کیومرث معرفی می شود. همچنین ضحاک را شوهر خواهر جمشید و از اعراب می داند که نسبش به "تاز" نوۀ سیامک می رسد.
برخی از این شاهان را به پیامبران ادیان ابراهیمی هم مرتبط می داند.
Jun 20, 2024
22 min

داراب و طمروسیه در جزیرۀ آدم خواران در بند هستند . به فرمان شاه زنگیان، خواریق، داراب را به لب دریا می برند. او مست خواب است. شب هنگام، زن خواریق در نهان از کاخ به نزد داراب می رود و چون نمی تواند او را هوشیار کند همانجا در کنار او می خوابد. داراب بیدار می شود و گمان می برد که دیوی در کنارش خفته است. او را در دریا می اندازد و ماهی ای او را فرو می برد.
خواریق با کمک "چاهی از طلسم جمشید" می فهمد که چه اتفاقی افتاده است. فرمان می دهد که داراب و طمروسیه را در "چاه فراموشان" بیفکنند. به حکم خدای و با کمک یک گاو دریایی از این چاه بیرون می آیند و در چشمۀ عافیت تن می شوند و سالم می شوند و با کمک زاهدی سوار بر قایقی فرار می کنند.
در دریا پیری یهودی و دو پسرش آنها را نجات می دهند ولی چون طوفان می شود قصد جان آنها را می کنند. داراب آنها را به دریا می اندازد.
به جزیره ای می رسند که طمروسیه می گوید از آن طنبلوس، برادر قنطرش است و می گوید پیش از آنکه او در رسد باید از آن جزیره فرار کنند.
Jun 15, 2024
23 min

فارس نامه کتابی است به زبان فارسی که توسط ابن بلخی (نام او در همه جا به همین صورت ذکر شده) در زمان سلطنت محمد بن ملکشاه سلجوقی، هفتمین پادشاه سلجوقیان (سلطنت: 498 تا 511 هجری، 1105 تا 1118 میلادی) نوشته شده است. پدربزگ او در زمان برکیارق به عنوان مستوفی (مامور مالیات) به فارس فرستاده می شود و ابن بلخی با او به فارس می رود و به واسطۀ شغل پدربزرگش با فارس و مردمش و شرایط آب و هوا و تولیداتش آشنا می شود.
محمد بن ملکشاه از او می خواهد تا کتابی بنویسد و شرایط فارس را برای او شرح دهد.
متن کتاب فارسی است، کمی پیچیده تر از متن های فارسی قرون پیشتر مانند تاریخ بیهقی و تاریخ سیستان است. ولی آنچه بسیار متفاوت است استفاده از انواع القاب و عناوین برای پادشاهان است. پنج خط عنوان و لقب در پس و پیش اسم محمد بن ملکشاه می آورد. چیزی که در کتب پیشین دیده نمی شد، (بجز در انتهای تاریخ سیستان در بخشی که بعداً در روزگار سلجوقیان به آن کتاب افزوده شد.)
نویسنده در کرامات فارس متوسل به حدیث نبوی می شود، امری که در تاریخ بخارا و تاریخ سیستان هم دیده می شود. در مورد کرامات فارسیان هم سخن سرایی می کند و برتری آنها را با ذکر آیاتی از قرآن اثبات می کند.
Jun 12, 2024
24 min

داراب و طمروسیه و بازرگان به دربار سنکرون می روند تا کمانی که از اسفندیار در کوشک او است و کسی نتوانسته است آن را بکشد، آزمون کنند. داراب سه بار کمان را می کشد و از مرگ می رهد و به جای دختر سنکرون چهل تیر که از سام نریمان مانده است می گیرد. همه به سرعت در دریا به راه می افتند.
سنکرون که می فهمد او داراب بوده است گروهی را به دنبال او می فرستد ولی داراب با تیری فرمانده آنها را می کشد.
کشتی راه گم می کند و به جزیره ای می افتد که پادشاهی به نام خواریق با سی هزار مرد آدم خوار در آنند. پادشاه مجلس می آراید و شراب می گرداند تا همه را مست کند. به اشارۀ او یکی یکی غلامان و کنیزان بازرگان را می برند و بریان می کنند و می خورند.
زن خواریق، "زنی سیاه تر از پر زاغ، بالایی چون چنار نیم سوخته، و ..." به مجلس می آید تا این کشتی نشینان را ببیند. در این میان خواریق بصد هزار دل عاشق طمروسیه می شود. فرمان می دهد که بازرگان را به زندان برند و داراب را به لب دریا. طمروسیه را هم داروی بیهوشی می دهند تا وقتی خواریق مست شد به نزد او برود.
Jun 9, 2024
21 min

در این قطعۀ انتهایی کتاب، راوی شرح رقابت و درگیریهای ملک نصیرالدین و پسرش شاه رکن الدین محمود را روایت می کند. می گوید که "به جهت جمعی از عشایر و قبایل مادر، در میان او و پدر آزاری ظاهر گشت."
رکن الدین در مناطق پیرامونی می گشت و گاهی هم به سیستان حمله می کرد. یک بار پدرش امارت را به او سپرد و خود به کناری نشست. ولی پشیمان شد و باز درگیری از سر گرفت.
در نهایت قرار شد که رود هیرمند مرزی باشد میان سرزمینهای این دو. رکن الدین منطقۀ نیه (ظاهراً نهبندان کنونی) را مقر خود قرار داد و به آبادانی آن پرداخت.
بعد از مرگ پدر، میان رکن الدین و برادرش که به جای پدر نشسته بود، جنگ و نزاع بر خاست. پس از مدتی هر دو به عهدی که رکن الدین با پدر بسته بود بازگشتند.
این بخش از کتاب هشت سال پس از این قرار میان برادران نوشته شده است چرا که در انتها گفته می شود که "برین قرار مدت هشت سال بگذشت و این ساعت همچنین مقرر می دارند و فرزندان با هم مواصلت کردند و به یک بار مقاومت و معاندت از میان برگرفتند و با هم می گذرانند تا به آخر عمر"!
Jun 5, 2024
23 min

این قطعه وقایع سالهای 661 تا 695 را در بر می گیرد که دوران حکمرانی ملک نصیر الدین است که در سالهای 657 تا 659 در دربار هولاکو خدمت می کرده است.
نصیر الدین با فرمان امارت به سیستان باز می گردد و سالها در این مناطق حکمرانی می کند. بارها با حاکمان مناطق پیرامون و برخی امرای مغول جنگ می کند.
از عناوینی که نویسنده برای این حاکم استفاده می کند، مانند "خلد الله ملکه" چنین بر می آید که نویسنده در همان زمان می زیسته است. البته می دانیم که نویسندۀ قسمت آخر تاریخ سیستان همان نویسندۀ بخشهای ابتدایی نیست. تغییر زبان و بخصوص عناوین به کار رفته برای امرا و حاکمان هم مشهود است.
در این قطعه به کرات ذکر می شود که این امیر دست به آباد کردن مناطقی که با حملۀ مغول ویران شده بود، زده است، از جمله آباد کردن جویهای آب برای رساندن آب به مناطق کشاورزی و ساخت قلعه ها و حصارها.
Jun 4, 2024
26 min

در این قطعه مهمترین حوادث سالهای 489 تا 661 در سیستان به شکل فهرست وار روایت می شود. در این دوران سلاطین سلسلۀ سلجوقی، سلسلۀ غور، خوارزمشاهیان و بعد مغولان در سیستان حکمروایی کردند. همچنین در این دوران به کرات از جنگ با "قرامطه" یاد می شود که به طور اخص به اسماعیلیان اطلاق می شد. این عنوان به عنوان نوعی برچسب الحاد برای گروههای دیگر هم به کار می رفت.
چند بار از حوادث طبیعی مانند سیل و قحطی یاد می شود. همچنین قیمت ارزاق مانند گوشت و گندم و جو در شرایط مختلف از جمله در قطحی ها ذکر می شود که منبع بسیار خوبی برای مقایسۀ قیمتها فراهم می کند.
May 30, 2024
27 min

داراب و طمروسیه در جزیره ای بر بالای درختی درمانده اند و سپاهیان بدنبال ایشان اند. شب طوفانی می آید و سپاهیان را غرق می کند.
داراب و طمروسیه قایقی می سازند و با آن به جزیره ای دیگر می روند که مناره هایی جادویی دارد. داراب در آن مناره ها گرفتار می شود ولی به یاری مرغی که خدای فرستاده بود رهایی می یابد.
جزیرۀ بعدی جزیرۀ سنکرون است. از آنِ پدر آن زنگیان که داراب کشته بود. در آن جزیره پیری را می بینند که داراب قبلاً در صحرای کرمان دیده بود. داراب با آن پیر به شهر می رود تا کمانی بخرد. کمانهایی که به او عرضه می شود برای او کوچک و ضعیف است. قرار می شود که کمان سنکرون را آزمون کند. گفته شده که هر کس آن کمان را بکشد سنکرون دختر خود را به او می دهد.
May 27, 2024
28 min

در ابتدای این قطعه ذکر می شود که در سال 448 در سیستان به نام امیر جغری، برادر طغرل، سلطان سلجوقی، خطبه کردند.
امیر بیغو، که احتمالاً عموی طغرل بود، به طغرل نامه می نویسد و با عتاب به او یادآوری می کند که در زمانی که با هم از آب جیحون گذشتند و غزنویان را شکست دادند، وعده شده بود که سیستان سهم او خواهد بود. طغرل نامه می نویسد و حکم سیستان را به نام او می کند. پسر بیغو نامه را به سیستان به نزد امیر بوالفضل می برد.
از اینجای تاریخ سیستان ساختار متن عوض می شود. حوادث هفده سال یعنی تا سال 465 وجود ندارد. از این به بعد تا پایان کتاب، فقط عناوین برخی حوادث تاریخی مهم به صورت گذرا گفته می شود. ادامۀ متن این قطعه حوادث مهم تا سال 487 از جمله سلطنت ملکشاه سلجوقی و ظهور "قرامطه" ذکر می شود.
May 23, 2024
19 min
Load more
