
محمد، پسر محمود غزنوی بعد از مرگ پدر بنا به وصیت پدر در غزنه به تخت می نشیند. مسعود، که در ری و جبال است، به او نامه می نویسد و از او می خواهد که او را شاه بداند و خطبه به نام او بخواند. محمد قبول نمی کند. درباریان بارگاه محمد به طرفداری از مسعود بر می خیزند و محمد را عزل کرده و با مسعود بیعت می کنند.مسعود که به حکومت می رسد، برخی از درباریان دربار پدرش، از جمله حسنک و علی خویشاوند را به قتل می رساند.مسعود به فتح سرزمینهای اطراف مشغول می شود از جمله سپاهی به فرماندهی تاش فراش به ری می فرستد تا آن منطقه را که حوزۀ نفود دیلیمیان بوده تحت نفوذ در آورد.
Aug 9
22 min

بوران دخت از اسارت گریخته است و در مرغزاری افتاده است. اسکندر که بر هندوان پیروز شده است، برجی که در کهوانه، شهری که در آنجا لشکرگاه زده است، را خراب کرده است و هزاران مار از زیر آن بیرون آمده اند. کسی نمی تواند آنها را از میان بردارد مگر همارپال، حکیم نابینایی که همراه لشکر ایران و روم شده است، و با توطئۀ ارسطاطالیس مواجه شده و گریخته است. خبر توطئه به اسکندر داده می شود و ازسطاطالیس هم می گریزد.همارپال به مرغزاری می رسد با انبوهی از حمدونگان (بوزینه ها) و درختان بلاذر. شیرۀ این درختان بینایی او را به او بر می گرداند. او در آن مرغزار به بوران دخت و ارسطاطالیس بر می خورد و هر سه به اردوگاه اسکندر می روند.
Aug 6
24 min

در این قطعه به نقل از منابع مختلف داستانهایی از اخلاق و عادات محمود غزنوی گفته می شود.گفته می شود که او مردی خسیس بوده و به جمع مال علاقه ای فراوان داشته است. همچنین داستانی گفته می شود از دیدار او حسنک وزیر با مردی زاهد که در منابع متعدد گفته شده است. داستانهایی اغراق آمیز هم در مورد او و عدل او گفته می شود که نویسندۀ تاریخ حیدری می گوید چنین رفتاری از حاکمان سر نمی زند.
Aug 2
20 min

اسکندر برای جنگ با فور آماده می شود.خبر می رسد که گروهی هندو سوار بر گاوان عظیم آمده اند و می خواهند اسکندر را ببینند. اینان فرزندان مهابیل، فرزند شیث، فرزند آدم و حوا هستند که در سرندیب، جایی که آدم مدفون است زندگی می کنند. رهبر ایشان پیرمردی است به نام شهروند که چهار هزار سال عمر کرده است و با نوح در کشتی بوده است. اینان اسکندر را نصیحت می کنند و به او می گویند توبه کن، و وقتی اسکندر می گوید توبه کردم، می روند. اسکندر با طلسمی که همارپال به او آموخته بود در جنگ با هندوان پیروز می شود و هندان به دین حق در می آیند.
Jul 31
23 min

در این قطعه ادامۀ حوادث دوران امیر محمود نقل می شود. در اواخر عمر امیر محمود، پسرش امیر مسعود با لشکری برای فتح ری و اصفهان و همدان روانه شد. نظر محمود این بود که آن نواحی را فتح کرده به مسعود بدهد و غزنین و خراسان و هند را برای پسر دیگرش محمد بگذارد. مسعود با این امر موافق نیست.داستانهای زیادی از علاقه ای که محمود به محمد داشت، نقل شده است، که برخی از آنها احتمالاً داستان سازی تاریخ نویسان است. در بیشتر متون باقی مانده از آن دوران، اختلاف محمود و مسعود دیده می شود، اختلافی که در تاریخ بیهقی هم به روشنی دیده می شود. گفته می شود که مسعود اصفهان را فتح می کند ولی چون خبر مرگ محمود را می شنود، به سوی خراسان باز می گردد. داستانهای چندی هم در مورد اخلاق محمود بخصوص علاقۀ او به جمع آوری مال گفته می شود.
Jul 26
21 min

بوران دخت که اسیر هندوان شده است خود را در آب می اندازد و به حکم خدا از دست هندوان جان به در می برد.اسکند و همارپال، حکیم نابینای هندی، به محاصرۀ سپاه هندوان افتاده اند. همارپال با یاری گرفتن از قدرت خدا خود و اسکندر را از محاصره می رهاند. همارپارل در گفت و گو با ارسطاطالیس ادعا می کند که اسکندر همان ذوالقرنین است که پیغمبر خدا است. بین آن دو اختلاف می افتد و ارسطاطالیس قصد کشتن همارپال می کند. همارپال می گریزد.
Jul 23
25 min

ادامۀ فتوحات محمود غزنوی در هند گفته می شود. ازجمله گماشتن یکی از مرتاضان هند به حکومت سومنات و اتفاقاتی که در پی آن می افتد. محمود به از آن به سمت مازندران هم لشکر می کشد و مجدالدوله دیلمی که به نزد او آمده را در بند کرده به غزنین می فرستد و خزائن او را تصرف می کند. داستانی هم در مورد سوزاندن کتابهای حکمت در مصر به دست عمروعاص و در ری به دست محمود گفته می شود.
Jul 20
26 min

بوران دخت در حال جنگ با هندوان است. تعدادی از هندوان را اسیر می کند و به اردوگاه می آورد. صد هزار گاو سوار هندو به آنها حمله می کنند و سپاه ایران را شکست می دهند. بوران دخت می گریزد. هندوان او را دنبال می کنند. یکی از دلاوران هندو، جمهور هرهران، او را اسیر می کند و به نزد شاه فور و جیباوه می برد.شاه فور می خواهد او را بکشد. جمهور مخالف است. در نهایت جمهور بدست شاه کشته می شود. جیباوه و شاه فور بوران دخت را وادار می کنند که به آنها خدمت کند و بر دست آنها آب بریزد تا آنها دست خود را بشویند. این بر بوران دخت گران می آید و آبدستی که دارد را بر سر جیباوه می زند و می گریزد. خود را در آب رود می اندازد.
Jul 16
25 min

ادامه حوادث دوران محمود غزنوی گفته می شود. علاوه بر جنگ در هندوستان، از فرستادن گروهی به سمت مکه برای مقابله با اعرابی که راه حاجیان را بسته بودند یاد می شود.همچنین از فرستادن هدایای نفیس به خلیفۀ بغداد یاد می شود. توافقی بین محمود و خلیفه شکل گرفته بود مکه محمود به کشورگشایی و غنیمت گرفتن مشغول باشد و برای خلیفه هدایای نفیس بفرستد و با نفوذ رقبای سیاسی او که در آن زمان فاطمیون مصر بودند، مقابله کند، و در مقابل خلیفه به او مشروعیت مذهبی بدهد.لشکرکشیهای محمود به هند که با غارت و کشتار وسیع همراه بود به عنوان غزای مسلمانان بر علیه کفار معرفی می شد.
Jul 12
23 min

کنید نهره، از مبارزان هندو، به میدان می آید و مبارز می طلبد. کسی را زهرۀ مبارزه با او نیست. بوران دخت سوار بر گاوی کوه پیکر به میدان می آید، روی پوشیده، که کسی او رانمی شناسد. این دو مدتی با هم می جنگند. در نهایت بوران دخت گاو کنید نهره را از پای می اندازد و او را می گیرد و می بندد.بوران دخت خود را معرفی می کند. از هندوان کسی حاضر نیست به میدان بیاید.جیباوه می گوید من او را با طلسمی می گیرم. صندوقی آهنین بر روی پیلی می گذارد و خود با مردانش از آن صندوق تیر می اندازند. بوران دخت پیل را از پا می اندازد و جیباوه را می گیرد.هندوان پیلان را به سوی سپاه ایران می رانند و ایرانیان را پراکنده می کنند.
Jul 9
23 min
Load more
