
اسکندر و بوران دخت با سپاهیان بر کنار شارستانهای هنکاوش و لکهر هستند. هنکاوش زنش هندو را برای فریفتن اسکندر و دعوت آنها به مهمانی می فرستد. هندو بر بوران دخت که خود را اسکندر معرفی می کند عاشق می شود. نقشۀ هنکاوش را فاش می کند. یکی از کنیزان هنکاوش به او خبر می دهد که هندو با اسکندر همکاری می کند. هنکاوش هندو را به دار می زند و آمادۀ جنگ می شود. مردان اسکندر نمی توانند به شارستان دست بیابند. از حکیمان چاره می خواهد. بقراط به او می گوید که در زیر زمین آبی بزرگ است. اگر زمین را بکنند آب بیرون می آید و شارستان ها را آب می گیرد. این کار را می کنند و شارستان ها با مردمانش به زیر آب می روند.
Oct 15
26 min

مطالبی به نقل از چند کتاب تاریخی در مورد شخصیت های دوران غزنویان نقل می شود. از جمله مطالبی از کتاب وفیات الاعیان احمد بن خلکان نقل می شود که در آن از امام الحرمین جوینی مطلبی در مورد محمود غزنوی آورده شده که به انتخاب محمود بین دو مذهب شافعی و حنفی مربوط است. مطلبی عجیب است در مورد نماز خواندن حنفیان. به نطر می رسد دعوای مذهبی دوره های بعدی در قالب داستانهایی از محمود گنجانده شده است.
Oct 12
27 min

اسکندر بردر شارستانهای هنکاوش و لکهر است که دو برادرحکیم اند و رئیسان قوم ماهیخواران. آنها رعد را خدای خود می دانند.هنکاوش به برادر خود می گوید من می روم تا ببینم که اینها کیانند. در لباس زنان بیرون می رود و اسکندر را می بیند و به او می گوید که مردانشارستان به جنگ رفته اند.روز دیگر هنکاوش زنش، هندو، را با کنیزان بسیار و هدایای نفیس به نزد اسکندر می فرستد و او را دعوت می کند که برای مهمانی به نزد آنهابرود. اسکندر می پذیرد. شب بوران دخت هندو را به چادر خود مهمان می کند. در مهمانی صدها کنیز زیبا روی حضور دارند و بوران دخت که در زیبایی همتا ندارد روی می نماید و با هندو بازی آغاز می کند و می گوید من اسکندرم و آنکس که تو دیدی چاکر من است.هندو بر بوران دخت عاشق می شود و می خواهد رازی با او در میان بگذارد.
Oct 8
25 min

مطالبی دیگر از کتاب تاریخ بیهق آورده می شود. از جمله مطالبی گفته می شود از امیرانی که به فرمان شاهان غزنوی به بیهق رفته اند و بر مردم دست تعدی گشوده اند. در میان این امیران از سباشی یاد می شود که از سوی امیر مسعود با سپاه فراوان به بیهق می رود و درختان پسته را می کند و در تنور می سوزاند.نویسندۀ تاریخ بیهق از قول جدش نقل می کند که روزی در نزد سباشی است و به او خبر می دهند که ده سپاه ترکمان در آن نواحی دیده اند. سباشی از او می خواهد که دعا و تضرع کند که او با ترکمانان برخورد نکند و به سلامت باز گردد. جد نویسنده می گوید آفتاب این دولت به وقت غروب رسیده است.همچنین یاد می شود از برخی از بزرگان بیهق که در دربار امیران غزنوی بوده اند از جمله ابوالفضل بیهقی و ابونصر مشکان.
Oct 5
21 min

اسکندر پیکر مهابیل بن شیث را در تابوتی می گذارد و با سپاهیان به سوی شارستان های هنکاوش و لکهر، که قومی بوده اند ماهی خوار و رعد را به عنوان خدا می پرستیده اند، به راه می افتند.در راه از دریایی بزرگ عبور می کنند. کفک دریا در رز بالا می آید و کشتی های آنها را در بر می گیرد و آنها را متوقف می کند. در شب کفک فرو می نشیند و آنها به راه ادامه می دهند. در نهایت به شارستانها می رسند. هنکاوش و لکهر دو حکیم دانا هستند، ولی اسطرلاب ندارند. در آب طشت حرکت ستارگان را دنبال می کنند و می فهمند که اسکندر ذوالقرنین به آنجا آمده است.
Oct 1
21 min

سعید نفیسی مطالبی را از کتاب تاریخ بیهق می آورد که امام ابوالحسن علی بن زید بیهقی در 563 هجری تالیف کرده است. برخی مطالب نقل شده تاریخ مختصری است از غزنویان. ولی برخی دیگر از مطالب نقل شده تاریخ دوران شاهان غزنوی نیستند، بلکه مطالبی هستند که برای معرفی بیهق و افراد نامدار آن آورده شده اند و به شاهان غزنوی مربوط بوده اند.
Sep 28
21 min

اسکندر به سوی سراندیب می رود تا روضۀ حضرت آدم را زیارت کند. شهروند، از نوادگان مهابیل، پسر شیث پسر آدم، با یارانش، همه سوار بر گاوان بزرگ به دیدن او می آیند. در آنجا بقراط را می بینند که چندی پیش نزد اسکندر بود و در زمین فرو رفت. بقراط ماجرای در زمین فرو رفتن خود و نیز اینکه چگونه از دریایی زیر زمینی که زنگبار را به سراندیب وصل می کرد به آنجا رسیده است. و نیز داستان صندوقی که سری در آن بود را می گوید، که به برادر شهروند و زن برادر او مربوط است.اسکندر و بوران دخت که توبۀ صدق کرده اند اجازه می یابند که بر سر تربت حضرت آدم بروند. در آنجا صورت مهابیل را می بینند که نوادگانش بعد از هزار سال زندگانی او را همچنان نگاه داشته اند تا طبق وصیت او ذوالقرنین، که همان اسکندر است، بیاید و او را به خاک سپارد. هدف آن است که او ببیند که مهابیل که دویست گز بلندای او بود مرده است، و آدمیان چهارگزی هم نباید به خود غره شوند، آنها هم می میرند و دنیا وفا ندارد!
Sep 24
31 min

ادامۀ حوادث دوران غزنویان از زمان مرگ محمود غزنوی تا آخر حکومت غزنویان به نقل از مجمع الاخبار نقل می شود. حوادث به اختصار نقل می شود،و در میان متن اشعاری از شاعران از جمله سعدی و حافظ و نظامی می آورد.
Sep 20
18 min

اسکندر و بوران دخت و سپاهیان برای زیارت خاک حضرت آدم به سوی سراندیب به راه می افتند. در راه بر روی دریا به پیری می رسند که از شدت آفتاب تکیده شده است. معلوم می شود او بقراط شاگرد افلاطون است که هجده سال است بر روی دریا اسطرلاب به دست به دنبال افلاطون و دانش می گردد. اسکندر او را با خود می برد. به شیری مرده می رسند و در زیر آن صندوقی می بینند با سری بزرگ در آن نهاده. بقراط راز آن را می داند ولی نمی گوید و در سوراخی در زمین ناپیدا می شود.در راه سراندیب به پیری می رسند. پیر وقتی که می فهمد او اسکندر است، او را به دیدن پدرش می برد که بسیار جوان تر از او است. و بعد پدر آن پدر از دریا بر می آید که مردی جوان می نماید و بسیار قوی است. آنها راز این جوان ماندن را به اسکندر می گویند!
Sep 17
30 min

در این قطعه، قسمتهایی از کتاب مجمع الاخبار، نوشتۀ یکی از تاریخ نویسان هند به نام هرسکهه رای، ذکر می شود. این کتاب در بین سالهای 1214 تا 1220 هجری نوشته شده است. نثر این کتاب نسبت به دیگر کتابهایی که مطالبی از آنها در اینجا نقل شد، پیچیده تر است. حوادثی که نقل می شود همان حوادثی است که در دیگر کتابها آورده شده بود هر چند تفاوتهایی در آنها وجود دارد.در این قسمت به اختصار حوادث دوران سبکتگین و بعد محمود غزنوی آورده می شود. سفرهای محمود به هند، جنگ با ترکان ماوراءالنهر، و گرفتن عراق عجم نقل می شود. همچنین داستانهایی از عدالت محمود که در متون دیگر هم هست، و احتمالاً ساخته و پرداخته نویسندگان بعدی است، با تغییراتی گفته می شود.نویسنده با فردوسی و داستانهایی که در مورد او و محمود وجود داشته و یا بعداً ساخته شده، آشنا بوده و به کرات از او و دیگر شاعران یاد می کند و شعر می آورد.
Sep 13
26 min
Load more
