Show notes
محمد، پسر محمود غزنوی بعد از مرگ پدر بنا به وصیت پدر در غزنه به تخت می نشیند. مسعود، که در ری و جبال است، به او نامه می نویسد و از او می خواهد که او را شاه بداند و خطبه به نام او بخواند. محمد قبول نمی کند. درباریان بارگاه محمد به طرفداری از مسعود بر می خیزند و محمد را عزل کرده و با مسعود بیعت می کنند.
مسعود که به حکومت می رسد، برخی از درباریان دربار پدرش، از جمله حسنک و علی خویشاوند را به قتل می رساند.
مسعود به فتح سرزمینهای اطراف مشغول می شود از جمله سپاهی به فرماندهی تاش فراش به ری می فرستد تا آن منطقه را که حوزۀ نفود دیلیمیان بوده تحت نفوذ در آورد.

