Show notes
بوران دخت در حال جنگ با هندوان است. تعدادی از هندوان را اسیر می کند و به اردوگاه می آورد. صد هزار گاو سوار هندو به آنها حمله می کنند و سپاه ایران را شکست می دهند. بوران دخت می گریزد. هندوان او را دنبال می کنند. یکی از دلاوران هندو، جمهور هرهران، او را اسیر می کند و به نزد شاه فور و جیباوه می برد.
شاه فور می خواهد او را بکشد. جمهور مخالف است. در نهایت جمهور بدست شاه کشته می شود.
جیباوه و شاه فور بوران دخت را وادار می کنند که به آنها خدمت کند و بر دست آنها آب بریزد تا آنها دست خود را بشویند. این بر بوران دخت گران می آید و آبدستی که دارد را بر سر جیباوه می زند و می گریزد.
خود را در آب رود می اندازد.

