
اینطور فک میکنم که هر کسی به واسهی زندگی و شرایط فیزیکی و ذهنیش یه بازهی احساسی داره و اگه هر حسی یه رنگی داشته باشه، انگاری یه دسته مداد رنگی با خودش داره. دستهی مداد رنگیهای من خیلی بزرگه، اندازهی یه جعبه رنگ دارم. این بخشیش از تجربهی زندگی تو شرایط سخت و تو خانوادهی الکی خوش میاد، بخشیش هم از یک شرایط مغزی به اسم دوقطبی. من دنیا رو بینهایت زیبا، بینهایت لذتبخش و بینهایت غمانگیز و تاریک تجربه میکنم و اگه دوستان اجازه بدن ازین تجربه مسروووورم:)
Feb 7, 2024
33 min

انقدر واژهی «آسیبپذیری» و زندگی کردنش واسه من عمیق و لذتبخش و راضیکنندهاس که دلم نمیخواد با نوشتن راجع یا نیم ساعت حرف زدن راجع بش سر و تهش رو هم بیارم. فعلا میگم «آسیبپذیری» واسه من خود رو انداختن تو خطر نیست، بلکه باز بودن به تجربههای نزدیکترو عمیقتر با وجود احتمال خطره.
Jan 22, 2024
30 min

یه روزی یکی راز جذابیت برای مردان رو بهم گفت: «ضعیف بودن». هضم این موضوع خیلی سخت بود ولی منم مثل خیلی از زنان در رابطهی دگرجنسگرا، سعی کردم تمرینش کنم و در همین راستا هم به دنبال مردان قوی باشم. ولی یه جایی در معرض این قرار گرفتم که اینو به چالش بکشم و به این فکر کنم که چی شد که به دنبال مردانی با قد بلند، هیکل بزرگ، موقعیت اجتماعی و مالی بهتر و سن بیشتر گشتم. فک میکنم این ناآگاهی یکی از بزرگترین بندهایی بود که چشامو بسته بود و اجازهی تصور آدمهایی در موقعیت و فیزیک برابر کنارم رو بهم نمیداد. واسه همین یکم اینجا در مورد یه سری چیزای مرتبط به این موضوع گفتم. ولی یک عااالمه دیگه حرف راجع به این موضوع تو ذهنمه که حتمن باز میام اینجا میگمشون.
Dec 13, 2023
34 min

فقر، به معنی کمبود منابع مالی، بخشی از زندگی من بوده که انتخابم نبوده ولی بهم تحمیل شده و باید باهاش زندگی میکردم. برای ادامهی زندگی، اکثر زندگیم رو با اشتراک منابع و بده-بستونها و تغییرات خلاقانه تو منابع موجود گذروندم و متوجه شده بودم برای مورد قبول بودن و احترام و توجه گرفتن لازمه هم خود فقر رو هم راههای بهتر شدن زندگیمو پنهان کنم و ازشون خجالت بکشم. طوری که تصور میکردم من به دیگران زندگی با کیفیتتری بدهکارم. مدت زیادی نیست که دارم اندک مهارتهایی که حاصل زندگی در منابع محدود بوده رو پیدا میکنم و سعی میکنم ازشون استفاده کنم. تو این قسمت دارم ازونا میگم.
Nov 17, 2023
38 min

گاهی مجموعهای احساسات در من سرازیر میشن که منو بیاندازه به وجد میارن و هیجان زدهام میکنن اما کلماتی در توصیفشون ندارم. یکی ازونها هیجان در یه مبادلهی ذهنی، روانی، عاطفی و … است. یا هیجان رنگ کردن بومی یا وسیلهای، خواندن مطلبی، یا رقصیدن. این نوع از هیجانها برام چندان قابل توصیف نیستن و کمتر میتونم به خیلی از آدمها بگم چقدر حس زندگی بهم میدن. تا اینکه یه جستاری خوندم از آئودره لورد به اسم “کاربردهای اروتیک” که توش کلمهی اروتیک رو باز تعریف میکنه و به انواع دیگه ای از حسهای عمیقی که لزوما جنسی نیستند ربطش میده. خوندن این جستار انقدر برام جذاب بود که چندین بار به سراغش رفتم و حس کردم این یه مکالمه با خود نویسنده اس و دلم میخواست بهش بگم چطور تونستی به این زیبایی همهی این حس هارو بهم وصل کنی و بهش بگی اروتیک؟ چقدر قشنگ آخه… پ.ن. آهنگ آخر اپیزود آهنگ فلک مودی موسویه که به غلیان اون حس اروتیکی که درونم به وجود میاد بیشباهت نیست.
Oct 29, 2023
22 min

سلام، من ثمینم. میخوام بیام اینجا چیزایی که دوست دارم بهشون بلند فکر کنم رو به همون شیوهای که تو مغزم میگذره به اشتراک بذارم. به همین دلیل، دربارهی خیلی از موضوعاتی که حرف میزنم ممکنه تخصصی نداشته باشم و یا چیزی باشه که ذهنمو درگیر کرده یا مطلبی باشه که خوندم و دوست دارم در موردش حرف بزنم یا حتی بخشی از اتفاقاتی باشه که برای خودم افتادن. به همین دلیل، اگر به دنبال مطالب دسته بندی شدهی آموزشی هستین، این مجموعه وویس، که مطمئن نیستم حتی اسمش پادکست میشه یا نه، براتون دلسرد کننده خواهد بود. اینجا تا مدتی فقط من و فکر شلوغم خواهیم بود. شاید درآینده مکالماتی هم با افرادی داشتم و اینجا به اشتراک گذاشتم. همین:)
Oct 19, 2023
9 min
