دوستی بخش بزرگی از منه یا شاید من بخش بزرگی از خودم رو تو دوستیام پیدا میکنم. دوستی ارتباطی بر اساس سودِ قابل اندازهگیری نیست؛ و ایجاد دوستی میتونه تو دید غالب تو جامعه کاملا ضرر باشه. وقت گذاشتن، از جمعهای بزرگ و آشناهای زیاد پیدا کردن گذشتن، آسیب دیدن و دوباره شروع کردن، اصلاح کردن رفتارهای آسیبزا تو ارتباط، به اشتراک گذاشتن منابع، پیگیری برای حل کردن اختلافات، برآورده کردن انتظارات و … بخشهایی از دوستیان که شاید مسیر من و خیلیهایی که برای دوستی اهمیت قائلن برای حداکثر کردن سودِ قابل اندازهگیری تو جامعه سختتر کنن، ولی تجربهی دوستی برای من همیشه ارزیده و هربار دوستیای تموم شده، دیر یا زود، دست به تلاش زدم تا دوستی و دوستیهای دیگهای از سر بسازم. شده مدتی رو تنها باشم تا جا رو برای دوستیهایی باز نگه دارم که عمیقترن، امنترن، و ارزشمندترن؛ حتی اگر به موندگاری «دورهمیها و هَنگاوتها»ی اکثرا در دسترس شهر نباشن؛ حتی اگر پیدا کردن آدمهایی با این نگاه به دوستی، تو زمانهای که حداکثر کردن سود فردی و ساختن ارتباطهای بیمعنی ولی سودزا ارزش به حساب میاد، خیلی خیلی سخت شده باشه. دوستی زمان لازم داره، انرژی، وقت، به اشتراک گذاری، آسیبپذیری و مراقبت میخواد. برای من، دوستی که خیلی نزدیک باشه خانواده نیست، از قضا اگر فضای امن و قابل برقراری ارتباطی با عضوی از خانوادهام شکل بگیره حس میکنم رفاقت وجود داره، اون موقع شاید بتونم بگم که اون فرد دیگه فقط خانواده نیست، رفیقمه.

