Show notes
گاهی مجموعهای احساسات در من سرازیر میشن که منو بیاندازه به وجد میارن و هیجان زدهام میکنن اما کلماتی در توصیفشون ندارم. یکی ازونها هیجان در یه مبادلهی ذهنی، روانی، عاطفی و … است. یا هیجان رنگ کردن بومی یا وسیلهای، خواندن مطلبی، یا رقصیدن. این نوع از هیجانها برام چندان قابل توصیف نیستن و کمتر میتونم به خیلی از آدمها بگم چقدر حس زندگی بهم میدن. تا اینکه یه جستاری خوندم از آئودره لورد به اسم “کاربردهای اروتیک” که توش کلمهی اروتیک رو باز تعریف میکنه و به انواع دیگه ای از حسهای عمیقی که لزوما جنسی نیستند ربطش میده. خوندن این جستار انقدر برام جذاب بود که چندین بار به سراغش رفتم و حس کردم این یه مکالمه با خود نویسنده اس و دلم میخواست بهش بگم چطور تونستی به این زیبایی همهی این حس هارو بهم وصل کنی و بهش بگی اروتیک؟ چقدر قشنگ آخه… پ.ن. آهنگ آخر اپیزود آهنگ فلک مودی موسویه که به غلیان اون حس اروتیکی که درونم به وجود میاد بیشباهت نیست.

