Show notes
.سائِق..زمانه بر کیش، نظر، ندارددرخت درویش، ثمر، نداردکجا نشستی؟ بر چاهِ سیلاب؟برخیز! کهآرام، دوام ندارد.جای پای اسب شاخدار بر زمینبوتههای خار بود در انگبین.آن، به شوق شهد آمد غافلانه، خار هم پایش گزیدوینیکی، دیوار به دور خویشتن و رویا کشیدسالها میرفت و مجنون شُهرهشد با پای ریشوینیکی در حصر وسواس، جز سراب چیزی ندید.هان، درون عشق هم، نوعی تمناستنهشهوتگون، ولی، غرق معماستنهبیشرر بود، نهبیشعور استباغ نظر شد، موروث باباستبنوش ز جام و پُر کن پیالهدر معبد عشق، از یار، خداسازخود را بپالای در محضر دوستاو هم مُحِق است، زین فرصت خاصاز دِی رسیدیم، تا پای بگیریموقت بلوغ است، دنیا مهیاستنیست، حریفا، دَمیبیش برای گشتنجادوی این باغ، دلکندن ماست..................................... وحید قاضینور ...Vahid GhaziNour۴ بهمنماه ۱۴۰۰https://www.instagram.com/p/CZHs3IwPyIq/?utm_medium=share_sheet



