Show notes
.زیستن..زمان گِره خورد. زمین، مهیامن و تو بر در، جهان رویاستچو سَلسَبیلیم چو بر جَبینیمرفیق وُ همراه، به مقصد "ما"خرد بسازیم، به تکنوازیمگو که عضوی ز گَلّهایم مادرخت سرویم وُ سرفرازیمبه دِیر دیوهای اَبلقِ ماهبتاب چو خورشید، کهخود، همانیمیانِ راهیم، روز مباداست،وَ، ...بخوان بنام آزادی، به حکم آنکه جان داریبخوان ز ایمان، بخند بهگریه، برقص بهساز ایرانیحضورِ سبزی، وجود گرمی، زلالِ نورفراتر از هر هجومِ "نه"، رهاتر از هر زندانیسیاهی و غم، تبارِ مرگند، نهاز تبار و نهاد مابه کاغذیها، بگو نیایند به شهر ما بیکرانههابگوبگو نه! به ترس و ظلمت، که دوزخَست، نهطریق رُستننهزیستنیسبز، نهرفتنیحتم، زندهبهگورند جوانههاشب است اگر، ما، زبانهایم، ز خانهایم و به خانهایمدر این هیاهو، به شهر جادو، هِجای عشق را بهانهایمبه مطلعِ یار، گل بِباید درین حماس چون خرد بزایدمیان منها، به شوق هم، حضرت دلداریم بهخودآییم؛..................................... وحید قاضینور ...Vahid GhaziNour۲ بهمنماه ۱۴۰۰https://www.instagram.com/p/CZBtJOkqTmR/?utm_medium=share_sheet



