
.
عبور
.
.
با تو میرقصم، تا ته بنبست
از چراغ و نور، تا خموشِ مست
پایمان لنگ وُ، کوچه لغزان است
در فراغِستان، قاعده این است
.
با تو پیوستم در شب مهتاب
وز تو مینوشم، ایزلال ناب
چشممانبُگشود، تا خِرد آمد
در تو میمیرم، هرچهبادا باد
.
............................. وحید قاضینور . . .
Vahid GhaziNour
۱۲ فروردینماه ۱۴۰۲
---
Send in a voice message: https://podcasters.spotify.com/pod/show/vahid-ghazinour/message
Mar 31, 2023
5 min

.
نَقب
.
.
شبِ ما، بد فرجام، طولانی، بیمار است
شبِ ما در صدد ویرانیست
مرگ، همبستر ماست
همزاد است، لالاییست
میخها را زدهاند بر تابوت، در صف اعدامیم
بندگان هورمون!، خستگانِ تحمیل!
که به تشویق و عتاب تندادیم!
از چه باید ترسید؟، کهنهها؟!، زِهوارها؟!
خبرت هست زمان بیتاب است؟
اُفت و خیزها باید، تا بلوغی آید!
قافله، هرلحظه، قصد عزیمت دارد
بقچهات را آیا، کردهایی هیچ نگاه؟
یا تکاندی آیا، خانهی ایمان را؟
نکند آفتی در حفرهی جان جا مانَد؟!
تا قلم در دست است:
وقت مشق است هنوز
نوبت انشاءهاست
عاشقیها داریم
دل نبندیم به هر آرامش، یا به هر تسکینی
که، خودِ توفانیم
دست، در دست هم وُ پشت به پشت
ما، حقیقت داریم، من و تو "حق" هستیم
آدمیت داریم، مثل بذریم در خاک
زندگی سهم ماست، چهکسی حکمِ تحکم دارد؟
قلک دیروز را، بزنیم بر دیوار
باد هم میآید، تا کمی قد بکشیم
فرصتیست بیاما، بیشاید، بیتکرار
تا رهانیم خود را از غبار دیوار
شب بلند است ولی نیست به سرشاری ما
پیشِ ما کوتاه است، وز هوس میگوید وَ پلشتی زاید
شبِ ما تاب ندارد به زیباییها، در خودش میمیرد
شب ما میترسد، از هویدایی ما
ما، به بیداری خود نزدیکیم
ما، به هوشیاریِ هم میبالیم
عشق هم در زده وُ میگوید:
تو که خورشیدِ خودی، از بُن این چاه درآی
که طلوعت اینجاست:
در شب جادوها، کوچهی آدمخوار
.
.............................. وحید قاضینور . . .
Vahid GhaziNour
۲ فروردینماه ۱۴۰۲
https://www.instagram.com/p/CqFTeBLu4Ul/?igshid=YmMyMTA2M2Y=
---
Send in a voice message: https://podcasters.spotify.com/pod/show/vahid-ghazinour/message
Mar 27, 2023
8 min

.
مهبانگ
.
.
در مجلس مَهان، بدست عالمان
شد قرار بر ساخت دنیایی جدا
یکجهان آغشته از حرص و طمع
تا بِرویند غنچهها در خوابشان
.
از اینرو:
خدایی ز علم، ساختهپرداخته شد
جهانی چو بستر به او بسته شد
.
گذشت عِدهی رشد و تکوین خوان
رسید کِشتیِ عاملان حیات(DNA)
.
هزارانهزار سال گذشت
بشر شد مهیا که ما را کِشَد
بدن، از خداست، ما در آن ناخدا
پُر از لایههایی که مانده نهان
.
ز ایوان دوری، به اینجا شدیم
به مهد جوانی، به مکتب شدیم
که نوباوه بودیم به وقت ورود
که آریم همی دست به بام بلوغ
.
زمین، مادر و شد خداوند، پدر
که شد مایهی خیر و گاهی شرر
در این آسیاب، مقصد حکمتیم
خِرد را بدست آوریم، رَستهایم
.
وطن، دختِ مادر، ولی مام ماست
حفاظت از آن، دِینِ بیمرز ماست
نداریم به هم ارجحیت که نیست
کسی را فضیلت به دین و مرام
.
نخر ماه کهنه، که خورشید شَویم
هماندَم که وارسته از شر شویم
ز ظلم و عِنادها کسی ره نبرد
بجز بر مغاکی که در آن بِمُرد
خوشا کاسهایی پُر کنیم ما ز عشق
کزین برتر حتی نشاید نوشت
به شَکِ مقدس قسم هموطن
تویی مطلع و مقصدِ خوانِ هفت
...
................................ وحید قاضینور . . .
Vahid GhaziNour
۱۲ مهرماه ۱۴۰۱
https://www.instagram.com/p/CjSZso5q47b/?igshid=MDJmNzVkMjY=
---
Send in a voice message: https://podcasters.spotify.com/pod/show/vahid-ghazinour/message
Oct 4, 2022
7 min

.
مار و پله
.
.
بدست خود، یهودا مُرد
شرافت را چو در خود کُشت
وَ زان اوج اهورایی
نزولکرد، بندهایی شد خُرد.
.
در این بازار مردافکن، درین هیهات آدمخور
یهودا و مسیح، بسیار
یکی گردد اَبَر انسان، یکی افتد به چاه مار!
.
نمیارزد همهدنیا، اگر باید که از خود کاست!
.
................................... وحید قاضینور . . .
Vahid GhaziNour
۷ مهرماه ۱۴۰۱
https://www.instagram.com/p/CjFH7EXOWKW/?igshid=YjkyYjQxZDk=
---
Send in a voice message: https://podcasters.spotify.com/pod/show/vahid-ghazinour/message
Sep 30, 2022
4 min

.
خاک
.
.
بنام پدر، ریشههای خِرد
بنام وطن، مادر خوب من
.
نگو مرگ! نگو مرگ! که ما زندگی هستیم
بهرحال، به تقدیر، درین مزرعه هستیم
زمانیست به کنکاش، به بهتر شدن ماست
حیات است، گرامیست. همه مستعد کاشت
خوشا مدرسهی ما به بهبود، به رفع غم منکوب
خوشا عشق، خوشا رقص، خوشا عاقبت خوب
زهی آه، زهی آه مُکدر که از جبر زمانهست
رِسَد مرگ، ببینی، امیدت همه وهم است
نبندید دری را، گذشت آب از سر ما
نترسیم دگر بار، شدیم پیرو سیلاب
نمیرند شهیدان به هر دوره و دوران
حماسه، شریف گر، بِه ْ از رخوت جانکاه
خوشا شَکِ مقدس، خوشا مسئله و فهم
خوشا رَستگی محض، در این بازی پنهان
.
.................................... وحید قاضینور . . .
Vahid GhaziNour
۶ مهرماه ۱۴۰۱
https://www.instagram.com/p/CjCljZUKfQG/?igshid=YjkyYjQxZDk=
---
Send in a voice message: https://podcasters.spotify.com/pod/show/vahid-ghazinour/message
Sep 28, 2022
6 min

.
حوض کبود
.
.
ایفلک، شیوهی افسونگریِ چرخ تو را دوست دارم
خبرهایی، معرکهی فهم تو را دوست دارم
دانه بودم، به تو دادند مرا، وقت قرار
زارع و مزرعه و داس تو را، دوست دارم🙂
.
.................................. وحید قاضینور . . .
Vahid GhaziNour
۲۲ شهریورماه ۱۴۰۱
https://www.instagram.com/p/CidVpgsKXv5/?igshid=MDJmNzVkMjY=
---
Send in a voice message: https://podcasters.spotify.com/pod/show/vahid-ghazinour/message
Sep 14, 2022
6 min

.
همزاد
.
.
فرسایش تن بود
وقتی که عشق کم بود
میآمدیم صحبت
دیواری حائِل بود
.
میان گفتگوهامان، کسی از جنس رویا بود
هزار بازی بلد بود و هزاران قصه از بر بود
نشد تنها شویم یکدم. نشد بیاو، تفکر هم
بهسان بالنی سنگین که درافتاد به توفان هم
ز همزاده شدیم مغلوب، که باید گفت به او خاموش
والا کوه در پیش است، بدستش میشویم مقتول
.
.................................... وحید قاضینور ...
Vahid GhaziNour
۱۸ مردادماه ۱۴۰۱
https://www.instagram.com/p/ChCGMblKRZy/?igshid=MDJmNzVkMjY=
---
Send in a voice message: https://podcasters.spotify.com/pod/show/vahid-ghazinour/message
Aug 9, 2022
7 min

.
گناه
.
.
شکستیم به مستی نمکدانه را
نداشتیم نگه حرمت خانه را
سیاهی و غم، جان شهر را فشرد
که خورشید ما را مَهِ کهنه خورد
ندیدیم به بیغولههاایم روان
نشد سهم ساقی بجز اشک و آه
زدیم بر زنخدان زن تیر زهر
نشاید شما را به سر تاج سر
ندیدیم کسی را به شادی عیان
به پستو چو گفت او برید عشقتان
طمع روی پیشانی ما نشست
بجای شعور، شور خامی نشست
شکستیم ز پیچ و خم انتظار
سیاهها سفید شد، سپیدی، سیاه
چنان حلقه تنگ شد که گویی اگر
نجنبی شکست میخوری از خودت
چو بردیم ز هستی حیاء حیات
زدند تکیه بر مسند ما ددان
شدیم والیان جهنم که مرگآورند
سبوعانه فرمان ز شیطان برند
ذلیلانه نان را به خانه بریم
پر از حسرتیم تا به بستر رویم
چقدر دور شدیم ما ز آمال خود
دریغا نداریم بجز حرف مفت
ندانیم که عشق مایهی آدم است
خرد تا بیاید، رَوَد دیو جهل
هنوز هم نحیفیم ز افسانهها
هنوز بندهایم تا خداوندگار
هنوز منتظر تا که خورشید زند
بزاید اگر شیر ایران، پسر
میان هیاهو، فراز و فرود
به عمری که مانده نداریم وثوق
ندانیم که فردا چه خواهد شود
نداریم جز امروزمان در سبد
نهایمان، نهعشقی، نهمشقی تمیز
نداریم هنوز تحفهایی تا به خانه بریم
.
..................................... وحید قاضینور ...
Vahid GhaziNour
۸ مردادماه ۱۴۰۱
https://www.instagram.com/p/Cgpfd04qlTW/?igshid=MDJmNzVkMjY=
---
Send in a voice message: https://podcasters.spotify.com/pod/show/vahid-ghazinour/message
Jul 30, 2022
7 min

.
گلایه
.
.
کوچهی زنجیر، شام آدمخوار
حقهی دیرین، آخر دنیاست
پا به روی پا، دست به روی دست
منتظر بودن، جرم ما این است!
.
شعر باید شور باشد تا بشوید ذهن را
دیده را پُرسانکند، بُرّان کند اندیشه را
تارهای عنکبوت از سقف آویزان شدند
شعر باید شل کند این ریسمان کهنه را
گر مسلط بر عروض و بند و وزن و قافیه
تا نداریم حرف تازه، بس کنیم غمنامه را
.
خانهدارم، خانهداریم، خانهایی بر روی آب
خانهایی که خاک خورده سالهای آزگار
کز ازل میگفتهایم پایان دنیا امشب است
میرسند اینک سواران، حاصل ما هم زر است
وارث درد نیاکان، خالق درد خودیم
درد را سینهبهسینه وامداری میکنیم
سینه داریم شرحهشرحه از فراق
شور و شوقی هست و نیست اما شعور اتفاق
مردمانی غمزده وز بار محنت خم شده
دیدهایم و شاکریم کز ما مصیبت رد شده
همچو ماردوشان، میان خیر و شر واماندهایم
باد در غبغب زدیم: ما از تبار کاوهایم
دیدهایم آن دیده را وقتی به خون آغشته گشت
بیتفاوت رد شدیم کین هم چو آن خواهد گذشت
لاکن آنچه میرود، از عمر ماست
چیست حاصل جز هزاران التماس؟
لعن و نفرینی فرستادیم و خود را قهرمان پنداشتیم
نان را در خون زدیم و حق خود انگاشتیم
دستهای ما هنوز در پاچهخاری مهترند
دستها وقتی چنینَند پاها در گل میروند
دشتی از اندوه داریم پشت سر
تلی از ویرانهها و پُشتههای چشم و سر
دلخوش از پیشنهها، استوار بر ریشهها
در مزار ما شوند همراهمان صد آهِ زار
دستههای گاندو از دستهای کودک میخورند
دستههای ما ولی در انتظار هوی شام آخرند
با لباسی دلفریب دعوت به آگاهی کنیم
با دکانهای جدید باز فتنه برپا میکنیم
در بزنگاه گوشمان با قصههای اهرمنها پُر شده
چشمها را بستهایم و خوابمان سنگین شده
با افاضات مکرر شمع هر جمعیتیم
تا به خلوت میرویم آن کارِ دیگر میکنیم
هرچه آمد بر سر ما مزد خودخواهی ماست
اینهمه کوتهنگاهی تاابد بر ضد ماست
در قمار با دیوها دادیم هرآنچه داشتیم
قول فردا را ستاندیم و شرافت باختیم
درد ما از غیر نیست، بیگانه کیست؟
تا خودِ دردیم که ما را چاره نیست!
همچنان کاسهبدستیم و به هر در میزنیم
تا دوباره باز از آن آش قدیمی سَق زنیم
با طبیعت دشمنی کردیم و اینک هم رواست
کانچه بر ما میشود از کاشتهی دیروز ماست
دزدی از دامان مادر، قتل فرزندان او
شیر از او نوشیده و زهر مدام دادیم به او
در نظام زندگی، تنبیه، بر جمع میکنند
در خیابان، مشق مسئولیتِ فردی کنند
با تسلی خواستیم این درد را شیرین کنیم
تلخی درد بایدی تا چاره و درمان کنیم
خیش باید، شخم باید تا شوند باز غنچهها
ور نه سیل موریان ویران کنند کاشانه را
.
........................................ وحید قاضینور ...
Vahid GhaziNour
۳ مردادماه ۱۴۰۱
https://www.instagram.com/p/CgcjsVFKOZq/?igshid=MDJmNzVkMjY=
---
Send in a voice message: https://podcasters.spotify.com/pod/show/vahid-ghazinour/message
Jul 26, 2022
9 min

https://www.instagram.com/p/CgTUW5MKW_k/?igshid=MDJmNzVkMjY=
---
Send in a voice message: https://podcasters.spotify.com/pod/show/vahid-ghazinour/message
Jul 22, 2022
10 min
Load more
