Show notes
ندارد چشم من، تاب نگاه صحنه سازی هامن یكـرنگ بیزارم، از این نیـــرنگ بازی هازرنگی، نارفیقا! نیست این، چون باز شد دستترفیقان را زپا افكندن و گـردن فرازی هاتو چون كركس، به مشتی استخوان دلبستگی داریبنازم همت والای بـاز و بی نیازی هابه میدانی كه می بنـدند پای شهسـواران راتو طفل هرزه پو، باید كنی این تركتازی هاتو ظاهرساز و من حقگو، ندارد غیـر از این حاصلمن و از كس بریدنها، تو و ناكس نوازی هارحیم معینی کرمانشاهی



