Show notes
درياي شور انگيز چشمانت چه زيباستآن جا كه بايد دل به دريا زد همين جاستدر من طلوع آبي آن چشم روشنياد آور صبح خيال انگيز درياستگل كرده باغي از ستاره در نگاهتآنك چراغاني كه در چشم تو برپاستبيهوده مي كوشي كه راز عاشقي رااز من بپوشاني كه در چشم تو پيداستما هر دُوان خاموش خاموشيم ، اماچشمان ما را در خموشي گفت و گوهاست#ديروزمان را با غروري پوچ كشتيمامروز هم زان سان ، ولي آينده ما راستدور از نوازش هاي دست مهربانتدستان من در انزواي خويش تنهاستبگذار دستت راز دستم را بداندبي هيچ پروايي كه دست عشق با ماست

