Show notes
لبت صریح ترین آیه ی شکوفایی استو چشم هایت شعر سیاه گویایی استچه چیز داری با خویشتن که دیدارتچو قله های مه آلود محو و رویایی استچگونه وصف کنم هیات غریب تو راکه در کمال ظرافت کمال والایی استتو از معابد مشرق زمین عظیم تریکنون شکوه تو و بهت من تماشایی استدر آسمانه ی دریای دیدگان تو شرمگشوده بال تر از مرغکان دریایی استشمیم وحشی گیسوی کولی ات نازمکه خوابناک تر از عطرهای صحرایی استمجال بوسه به لب های خویشتن بدهیمکه این بلیغ ترین مبحث شناسایی است نمی شود به فراموشی ات سپرد و گذشتچنین که یاد تو زودآشنا و هرجایی استتو -باری- اینک از اوج بی نیازی خودکه چون غریبی من مبهم و معمایی استپناه غربت غمناک دست هایی باشنکه دردناک ترین ساقه های تنهایی است

