Show notes
غزل نمره ۴۸۰
فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
ای که در کشتن ما هيچ مدارا نکنی
سود و سرمايه بسوزی و محابا نکنی
دردمندان بلا زهر هلاهل دارند
قصد اين قوم خطا باشد هان تا نکنی
رنج ما را که توان برد به يک گوشهی چشم
شرط انصاف نباشد که مداوا نکنی
ديدهی ما چو به اميد تو درياست چرا
به تفرج گذری بر لب دريا نکنی؟
نقل هر جور که از خلق کريمت کردند
قول صاحبغرضان است تو آن ها نکنی
بر تو گر جلوه کند شاهد ما ای زاهد
از خدا جز می و معشوق تمنا نکنی
حافظا سجده به ابروی چو محرابش بر
که دعایی ز سر صدق جز آن جا نکنی
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations



