Show notes
.پاسبان حرم..به عشق تو هر دم نفس میکشموگر گاهی اینگونه آشفتهامنگو نیست کسی که مرا بشنودکه من گوش تو بودهام از ازلدو شقه شدم تا تو را بنگرمبرای تو گاهی چو آئینهاَمدرونم شدی تا تو هم بشکفیبرایت سلامی شکوفندهامبجز من نبینی در اطراف خودمنم آن طبیبی که همپیکرمبه خدمت نهادند مرا بر زمینکه من بستر ناب نیلوفرمبه خود میرسی در شب واپسینمن، همسایه و سایه و دایهام......................... وحید قاضینور ...Vahid GhaziNour۱۶ شهریورماه ۱۴۰۰



