Show notes
.سِسِمی..وز قفس حیرت آن باغ هزارساله پریدیمآنی که در آن معرکه جز زایش خناس ندیدیموان شوکت ممدوحی که خود مبداء شر بودپیمان تباهیست که بجز قلب ندیدیمعمر ابدی دارد و صد شهوت جانسوزبر ناصیهاش مشغله جز وسوسهی ناس ندیدیمشب بود و خرابات و هزار خیل خراباندیدیم و بجز وحشت تکرار نچیدیمفرسوده تلاشی و خراشیده کلامیدیدیم و ز تردید به هیهات رسیدیم..دوش به این کوشک شدیم، بانگ سحر بودپژمردهشب هم رفته، مبارکسحریست اینایقبله و همسایهی من، حضرت دلبرما همسفر و همسر و همبستر عشقیمپیمانهی جانیم و دِلیم در سبد تنکوککرده خرد، رَسته ز زنجیر رجیمیمما تجربههاایم، ز بودنها به مستیتا کثرت اضداد ازل را بشناسیمایدلبر جانانه، خوشا مشق شبانهبر گنبد دردانهی جان بوسه بکاریمپروردهی خویشیم و بهآموزان هستیهستیم بتابیم و چو خورشید برآییمانداختهایم پوست به اندازهی آغوشتا مهر فشانیم و به آفاق رسانیموین مدرسهی ماست اگر راست بمیریمیا مدفن رویاست اگر خام بمانیمکوتهنظران بندهی هر خوان حقیرندتمثال خداییم که آزادهاسیریمبرخیز دلا مکتبمان خواب نداردبرخیز دلا لقمهایی آفتاب بچینیم............ وحید قاضینور ...Vahid GhaziNour۱۵ مردادماه ۱۴۰۰https://www.instagram.com/p/CSNmiQlKuJC/?utm_medium=share_sheet



