Show notes
.داستان زندگی..عاقبت هم چشم و ابروی نگارمیبرندت تا بلندا پای دارزندگی کن، عاشقی کن بر پل وارستگیزنده بودن حاصل دلگرمی و سرزندگیستتو به کشف خویشتن اینجا شدیخط بزن بر یاوهها و نه بگو بر بندگیکه چوپانان تو را در گله میخواهندنشان راه میگویند، به قربانگاه میرانددریوزگان شبپرست بیهوده بر در میزنندآزادگان را دیدهایی؟ آسودهاند از خیر و شَرّتو که در مکتب والایی جا داریگدایی را فرو بگذار، که داریینگاه تو اگر از جنس بیداریستچراغی هست برایت سوی داناییکه ما ساحل دریای سکوتیم و خموشیمبیواسطههاییم که در حال عبوریمما سایهگاه عالمیم، با پاسِبانان همدمیموز نام و ننگها بهدور، در شرق و غرب آدمیمدردیماگر، درمانبجویبر موجمان پارو بکوبققنوسباش، فانوسنه فانوس رَوَد در کام مرگنام تو بر ما حک شدهدر آستین، قسمت شدههمسایهایی با سایههاهمبستر افکار و آزدیروز را بهمروز دوزوز تجربه آتش فروزآئین تو: رقص و طلوعلبریز شو از عشق و شکوهمعجزهی پیش تویی، ریش مکن حوصلهراپیشرو این فاصله را، گل بده بر شاخ زمانآسمان هم طعم شهوت گر دهد، نافش بِبُربیمهابا همچو آوَش شو در آتش، تافته و بُرنا برو............. وحید قاضینور ...Vahid GhaziNour۴ اسفندماه ۱۳۹۹--- Send in a voice message: https://podcasters.spotify.com/pod/show/vahid-ghazinour/message



