Show notes
رنج گرانم را به صحرا میدهم، صحرا نمی گیرداشک روانم را به دریا می دهم دریا نمی گیردتا در کجا بتکانم از دامان دل این سنگ سنگین رادلتنگیم ای دوست! بی تو در جهانی جا نمی گیردبا سنگ ها می گویم آن رازی که باید با تو می گفتمسنگین دلا، دستت چرا دستی از این تنها نمی گیرد؟ای تو پرستارشبان تلخ بیماریم! بیمارمعشقت چرا نبض پریشان حیاتم را نمی گیرد؟ بی هر که و هر چیز آری! بی تو اما ، نه ! که این مطرود،دل از بهشت خلد می گیرد دل از حوا نمی گیردمی آیم و جانم به کف وین پرسشم بر لب که آیا دوست،می گیرد از من تحفه ی ناقابلم را یا نمی گیرد؟ آیا گذشتند آن شبان بوسه وبیداری و بستر؟دیگر سراغی خواهش جسمت از آن شب ها نمی گیرد؟دیگر غزل از عشق من بر آسمان ها سر نمی ساید؟ یعنی که دیگر کار عشق از حسن تو بالا نمی گیرد؟ هر سوکه می بینم همه یاس است و سوی تو همه امیدوین نخل پژمرده مگر در آفتابت پا نمی گیرد؟ #رادیو_شعر_پارسی#موسیقی_سنتی#رقص_محلی #غزل#سلطان_آواز#محمدرضا_شجریان#همایون_شجریان#علیرضا_قربانی# #مولانا #حافظ #سعدی #خیام#وحشی_بافقی #سهراب_سپهری #فروغ_فرخزاد #هوشنگ_ابتهاج #نیما_یوشیج #آواز_ایرانی#حسین_منزوی #اخوان_ثالث#سعید_بیابانکی#علیرضا_آذر#سید_علی_صالحی#کاظم_بهمنی#فریدون_مشیری#کیوان_شاهبداغی#سید_تقی_سیدی#نوستالوژی#شعر#ترانه



