Show notes
در خواب نازی دیدمتشهزاده ی زرین کمراز راه دوری آمدیبا صد سپاه و سیم و زربا چند مژه از چشم نازراه دلت جارو زدمزیبا، به رسم عاشقیبا پای دل زانو زدمخیمه بر احساسم زدیشیرین ترین در باورمصدها ستونِ عاشقیبر بیستونِ پیکرمقصری بنا شد در دلمزرینُ و رنگینُ وبلورگفتی عروس قصه شومستانهُ و ناز و صبور!بیدار ز خوابِ ناز.. من.شهزاده بودی، در بَرَمدر بیکرانِ قصرِ دلتاراجِ دل… تاج سرمعمری صبورِ خلوتتشهزاده ی زرین کمرهمپا ترین دررقصِ عشقهر صبحُ و هر شامُ و سحرشاعر فرحناز هرندی صبوردکلمه مدرس زاده



