Show notes
0هر گوشهی این جهان تو را میجویمدر اوج سکوتم تو را میگویمای جان جهان و جانم از تو سرشاردست از طلب تو من مگر میشویمهر لحظه باتو بودن، یک شعر ناتمامهخاموشی تو دریا، دریایی از کلامهدیدار تو غزلساز، دست تو زخمهی سازچشم تو شهر آواز، دریچهای به پروازراز و نیاز عاشق، محتاج گفتگو نیستوقت نماز عاشق، قبله که روبرو نیستوقتی که پاسخ عشق، درگیر پیچ و تابهبیآنکه من بپرسم دیدار تو جوابهبا دست هر نوازش صد حرف تازه داریتصویر روشن عشق در قاب روزگاریبا تو بهانهای هست، آبی و دانهای هستاز هر کجای بنبست راهی به خانهای هستراز و نیاز عاشق، محتاج گفتگو نیستوقت نماز عاشق، قبله که روبرو نیستما بینیاز گفتن، بیگفتن و شنیدندر حال گفت و گوییم در لحظههای دیدنتو با دل صبورت در ماندن و عبورتبا من به گفت و گویی در غیبت حضورتاردلان سرفراز



