Show notes
شیرین قفس خاطره ات وا ماندهفرهاد تو در حفره ی کوه جا ماندهشیرین سخنم حرف بزن این دفعه امکبریت بکش بر سخن این صفحه امشیرین بنگر آتش بی دود شدمبعد از تو و چشمان تو نابود شدمشیرین بنشین دست و ترنج آوردممعشوقه ی بی زحمت و رنج آوردمفرهاد شدم تا سر بی جان باشمدر حسرت دیدار تو داغان باشمفرهاد تو ام ایندفعه را گوش بکنیک لحظه بمان بعد فراموش بکنمجنون نشدم زور به فرهاد رسیداز صحبت تو سهم به من داد رسیددیوانه تر از این دل من آیا هست؟مقتول منم قاتل من آیا هست؟گر بغض کنی دست به خنجر بزنمآهی بکشی سیم به آخر بزنماخمو بشوی بند دلم پاره شدهفرهاد دلت بی سر و بیچاره شدههیزم که شوی عشق فقط نمرود استفرهاد شوی زندگی ات نابود استبشکن قلم شعر نفس گیرم راپایان بده بر این همه تحقیر راشیرین بنگر عاشق تو پیر شده استفرهاد دلت پیر و زمین گیر شده استپیر از نفس ات باز جوان می گردداین “باد صبا مشک فشان می گردد”شیرین که شدی سیر نگاهم کردیدیدی خبری نیست رهایم کردیگفتی که بذار عشق به پایان برسدابر دل فرهاد به باران برسدرفتی که به داغ تو بمیرد فرهاداصلا برود ایدز بگیرد فرهادپیراهن فرهاد گشادس به تنمباید به خیالات خودم سر بزنمشیرین تو ندیدی که چه با من کردیآخر چه بلا ها به سرم آوردیبیچاره شدم تاب نمی آوردیبا پول پدر مسخره ام میکردیدیدند که بی وصل تو من میمیرممن از پدر و مادر خود دلگیرمفرهاد جدا مانده وطن را بنگراین مرده ی بی قبر و کفن را بنگردر شهر تو از پنجه به سر سوخته املب بر لب و دندان به دهن دوخته امدر قصه عاشقی اگر مرد منمباید که در این دایره پرپر بزنماما اگر این مرد به جایی نرسدفرهاد شبان به کدخدایی نرسد،شیرین و شر و شوری او برگرددیعنی ز غم دوری او برگردد ،فرهااااااد اگر کوه مهیا بکندشیرین که نباشد که دری وا بکنداین قصه و افسانه خراب است خرابافسوس که این چشمه سراب است سرابهرساز و نوا زدی رقصی کردمنام تو به شعر آمد و….مکثی کردمای بر پدر جهان بی شیرینمآی ننگ براین تعهد دیرینملعنت به همان دست که در دست تو استلعنت به شرابی که فقط مست تو استمن در بغل خاطره ات می مانمپرگارم و در دایره ات می مانممیمیرم با یاد تو جان میگیرماینبار خودم جان خودم میگیرمدکلمه و شعر علی صاحبکار



