Show notes
شعرم سرود پاک مرغان چمن نیست تا بشکفد از لای زنبق های شاداب یا بشکند چون ساقه های سبز و سیراب یا چون پر فواره ریزد روی گل ها خوشخوان باغ شعر من زاغ غریب است نفرینی شعر خداوندان گفتار فواره ی گل های من مار است و هر صبح گلبرگ ها را می کند از زهر سرشار من راندگان بارگاه شاعران را در کلبه ی چوبین شعرم می پذیرم افسانه می پردازم از جغد این کوتوال قلعه ی بی برج و بارو از کولیان خانه بر دوش کلاغان گاهی که توفان می درد پرهایشان را از خاک می گویم سخن ، از خار بدنام با نیش های طعنه در جانش شکسته از زرد می گویم سخن ، این رنگ مطرود از گرگ این آزاده ی از بند رسته .....منوچهر آتشی. https://www.instagram.com/invites/contact/?i=pm1npjur1z8l&utm_content=192reh3



