Show notes
نه من سراغ شعر میرومنه شعر از منِ ساده سراغی گرفته استتنها در تو به شادمانی مینگرم ریراهرگز تا بدین پایه بیدار نبودهام.از شب که گذشتیمحرفی بزن سلامنوش لیمویِ گَس!نه من سراغ شعر میرومنه شعر از منِ ساده سراغی گرفته استتنها در تو به حیرت مینگرم ریراهرگز تا بدین پایه عاشق نبودهامپس اگر این سکوتتکوین خواناترین ترانهی من استتنها مرا زمزمه کن ای ساده، ای صبور!حالا از همهی اینها گذشته، بگو:راستی در آن دور دستِ گمشده آیاهنوز کودکی با دو چشمِ خیس و درشت، مرا مینگرد؟!________________________میتوانم کنار تو باشم وباز بی آواز از راز این همه همهمه بگذرممن از پیِ زبانِ پوسیدگان نخواهم رفتتنها منم که در خواب این هم زمستانِ لنگر نشین،هی بهارْبهار … برای باغ بابونه آرزو میکنم.حالا همین شوقِ بیقیمت و قاعدههمین حدود رویا و رفتنِ از پی نور، ما را بس،تا بر اقلیم شقایق وخیالِ پروانه پادشاهی کنیم.______________________اشتباه از ما بوداشتباه از ما بود که خوابِ سرچشمه را در خیالِ پیاله میدیدیمدستهامان خالیدلهامان پُرگفتگوهامان مثلا یعنی ما!کاش میدانستیمهیچ پروانهای پریروز پیلگیِ خویش را به یاد نمیآورد.حالا مهم نیست که تشنه به رویای آب میمیریماز خانه که میآئییک دستمال سفید، پاکتی سیگار، گزینه شعر فروغ،و تحملی طولانی بیاوراحتمالِ گریستنِ ما بسیار است!____________________در ارتباط مخفی خود با خواب گریههاحرفهای عجیبی شنیدهام.هی ساده، ساده!از پس آستینِ گریه گمان میکنند:آسمانِ فردا صاف و هوای رفتن ما آفتابیست.حالا تو هم بلند شو، بگو "ها" وُ برو!اصلا چکارشان داری؟اینان که مونس همین دو سه روزِ گُلند و گلبرگندو این درخت هم که از خودشان استیک هفتهای میآیند همین حدود ما وهی هوای خوش وبعد هم میروند جائی دور آن دورها …چقدر قشنگند!میشنوی ریرا؟به خدا پروانهها پیش از آنکه پیر شوند، میمیرند.حالا بیا برویم از رگبار واژهها ویران شویمعیبی ندارد یکی بودن دیوارِ باغ و صدای همسایه،باران که باز بیایدمیماند آسمان و خواب و خاطرهای …یا حرفی میان گفت و لطفِ آدمی با سکوت.____________________من راه خانهام را گم کردهام ریرامیان راه فقط صدای تو نشانیِ ستاره بودکه راه را بیدلیلِ راه جسته بودیمبیراه و بیشمالبیراه و بیجنوببیراه و بیرویامن راه خانهام را گم کردهاماسامی آسان کسانم رانامم را، دریا و رنگ روسری ترا، ریرادیگر چیزی به ذهنم نمیرسدحتی همان چند چراغ دورکه در خواب مسافرانْ مرده بودند!من راه خانهام را گم کردهام آقایانچرا میپرسید از پروانه و خیزران چه خبرچه ربطی میان پروانه و خیزران دیدهایدشما کیستیداز کجا آمدهایدکی از راه رسیدهایدچرا بیچراغ سخن میگوئیداین همه علامت سوال برای چیستمگر من آشنای شمایمکه به آن سوی کوچه دعوتم میکنید؟من که کاری نکردهامفقط از میان تمام نامهانمیدانم از چه "ریرا" را فراموش نکردهامآیا قناعت به سهم ستاره از نشانیِ راهچیزی از جُرم رفتن به سوی رویا را کم نخواهد کرد؟من راهِ خانهام را گم کردهام بانوشما، بانوْ که آشنای همهی آوازهای روزگار منیدآیا آرزوهای مرا در خواب نیلبکی شکسته ندیدیدمیگویند در کوی شماهر کودکی که در آن دمیده، از سنگ، ناله واز ستاره، هقهقِ گریه شنیده استچه حوصلهئی ریرا!بگو رهایم کنند، بگو راه خانهام را به یاد خواهم آوردمیخواهم به جایی دور خیره شوممیخواهم سیگاری بگیرانممیخواهم یکلحظه به این لحظه بیندیشم …!– آیا میان آن همه اتفاقمن از سرِ اتفاق زندهام هنوز!؟_________________________بیقرارممیخواهم بروممیخواهم بمانمدارم در ترانهئی مبهم زاده میشومبه نسیما بگو کتابهای کودکان راکنار گلدان و سوالات هفتسالگی چیدهامگونههایم گُر گرفته استتشنه نیستممیخواهم تنها بمانمدر اتاق را آهسته ببندشب پیش خواب باران و پائیزی نیامده را دیدمانگار که تعبیر تمام رفتنهابازگشتِ به زادرودِ شقایق استحالا بوی مینار مادرم میآیدبوی حنا، هفتسالگی، سوال، سفر، ستاره …میخواهم به بوی ریواس و رازیانه بیندیشمبه بوی نان، به لحن الکن فتیله و فانوسبه رنگِ پونه و پسین کوهمیخواهم به باران، به بوی خاکبه اَشکال کنار جاده بیندیشمبه سنگچینِ دوداندودِ اجاقِ تُرنجترانه، لَچَک، کودری، چلواری سپید،بخار نفسهای استکانطعم غلیظ قند، رنگ عقیق چاینی، نافله، نای،و دقالبابِ باد بر چارچوب روسواترینِ رویاها!نگفتمت وقتی که خاموشمتو در مزن؟میخواهم به رواج رویا و عدالتِ آدمی بیندیشممیخواهم ساده باشم،میخواهم در کوچههای کهنسالِ آواز و بُغض بلوغبه گیسوی بید و بوی بابونه بیندیشمبه صلوه ظهر



