Show notes
خوب من اضطراب کافی نیست ... جسدم را برایت آوردمهی بریدی سکوت باریدم ... بخیه کردی و طاقت آوردمدر تنم زخم و نخ فراوان است ... سر هر نخ برای پرواز استتا برقصاندم برقصم من ... او خداوند خیمه شب باز استاز تبار خروش و طغیان بود ... رشته آتشفشان بر موهاشچشمهایش عصاره خورشید ... زیر رنگین کمان ِ ابروهاشبا صدایش ترانه هایم را ... یک به یک روبراه می کردممرده دست پاچه ای بودم ... تا به چشمش نگاه می کردمبدنش را چگونه باید گفت ... ساده نیست آنچه درسرم دارممن که در وصف یک سرانگشتش ... یک لغت نامه واژه کم دارمزندگی اتفاق خوبی بود، ... آخرش با نگاه بهتر شدچشمهایت همیشه یادم هست ... هر نگاهی به مرگ منجر شدچشمهایت عقیق ِ اصل یمن ... گونه ها قاچ سیب لبنانیتو بخندی شکسته خواهدشد، ... قیمت پسته های کرمانینرم ِ رویاست جنس حلقومت ... حافظ ازوصف خسته خواهدشدوا کن از دکمه دکمه ها بدنت ... چشم شیراز بسته خواهدشدسرو خوش قامت تراشیده ... شاخه هایت کجاست پر بزنم؟حیف ازآن ساقه پا که با بوسه ... زخم ِ محکم تر از تبر بزنمازکدامین جهان سفرکردی؟ ... نَسَبَت ازکجای منظومه است؟که به هردانه دانه سلولت ... جای یک جای دوووور معلوم استمردم از دین خروج می کردند ... تا تو سمت گنــاه می رفتیشهر بی آبرو به هم می ریخت ... در خیابان که راه می رفتیزندگی کردمت بهانه ی من ... غیرتو هرچه زنده را کشتمچندسال است روزگار منی ... مثل سیگار لای انگشتمدور تا دورم ابر مشکوکی ست ... جبهه های هوای تنهاییفصل فصلم هجوم آبان هاست ... تف به جغرافیای تنهاییمثل دوران خاله بازی بود ... مثل یک مرد ِ مرده خوانده شدمای خدای تمام شیطان ها ... از بهشتی بزرگ رانده شدمتو در ابعاد من جوانه زدی ... عکس من، قاب بودنت بودمتو به فکر خیانتت بودی ... من به فکر سرودنت بودمچشم خود را به دست خود بستم ... تا عذاب سبک تری باشیتا در اندوه رفتنت باشم ... تو در آغوش دیگری باشیدختر کوچه های تابستان ... طعم شیرین و داغ خردادیمن خداوندِ بیستون بودم ... تو به فکر کدام فرهادی؟چشم هایت کجای تقویمند ؟ ... از چه فصلی شروع خواهی کرد؟واژه واژه غروب زاییدم ... ازچه صبحی طلوع خواهی کرد ؟تو نباشی تمام این دنیا ... مملو از مردهای بیمار استتو نبودی اذیتم کردند ... زندگی سخت کودک آزار استخانه ام را مچاله ات کردم ... جای خالیت روی تختم ماندحسرت سیب های ممنوعه ... روی هرشاخه درختم ماندهر دو از کاروان ِ آواریم ... هر دو تا از تبار شک، یا نه؟ما به فریاد هم قسم خوردیم ... هردو تا درد مشترک ،یا نه؟گیرم از چنگ جان به در ببری ... گیرم از تن فرار خواهی کرد...عقل من هم فدای چشمانت ... با جنــــــونم چکار خواهی کرد؟سی و یک روز درد در به دری ... سی و یک هفته خودکشی کردنسی و یک ماه خسته ام کردی ... سی و یک سال طاقت آوردندر تکاپــــوی بودنت بودم ... زخم های همیشه ام بودیبت سنگین ـ سنگ در هر دست ... دشمن سخت شیشه ام بودیمی روی نم نم و جهانم را ... ساکت و سوت و کور خواهی کردلهجه کفش هات ملتهبند ... بی شک از من عبور خواهی کرددر همین روزهای بارانی ... یک نفر خیره خیره میمیردتو بدی کردی و کسی با عشق ... ازخودش انتقام میگیردخبرم را تو ناشنیده بگیر ... بدنت را به زنده ها بسپارکودکت هم مرید چشمت شد ... نام من را به روی او بگذاربعدمرگم ،سری به خانه بزن ... زندگی تر کنی حضورم راتا بیایی شماره خواهم کرد ... ردپاهای دور گورم راآخرم را شنیده ای اما ... در دلت هیچ التهابی نیستباتو مرگ و بدون تو مرگ است ... عشق را هیچ انتخابـی نیست



