Show notes
صبر بر دوری تو ، هرگزسلام ای مهربان پروردگار پاک بی همتاخدایا ، جز تو آیا مهربانی هست؟گر چه پیمان خودم را با تو بشکستمنمیشد باورم اما ، چه زیبا باز من را سوی خود خواندیعزیزا ، من گمان کردم که دیگر راه برگشتی برایم نیستخداوندا ، مرا البته میبخشیگمان کردم به جرم غفلتِ از تومرا راندی و در را پشت سر بستیحبیبا باورش سخت استاما تو ، مرا اینک برای آشتی خواندی؟به پاس آشتی با تو ، اینکمن خدایا عهد میبندماز این پس بی شکایت ، دوست خواهم داشتبی توقع ، مهر می ورزمخدایا ، سینه ام را رحمتِ پاک گشایش مرحمت فرمابه لبهایم ، تبسم رابه چشمم ، نور پاکت رابه قلبم ، مهرورزی راخداوندا ، بلندای دعایت را عطایم کنتو معشوق همه عالماز این پس ، عاشقی را پیشه ام فرماخدایا ، راستش من آدمیزادمگاه گاهی گر گناهی میکنمطغیان مپندارشکریما ، من گناهی بنده ای دارمو تو ، بخشایشی جنس خداآیا امید بخششم بیجاست ؟خودت گفتی بخوانمی خوانمت اینک مرا دریاببه چشمانیکه میجوید تو را ، نوری عنایت کنو خالی دو دست کوچکم راهدیه ای اینک عطا فرماخودت گفتی کسی را دست خالی برنگردانیدکنون این اولین وآخرینمبارالهاراست میگویمدگر من با خدایم آشتی هستمببخشا آن گناهانی که دور از چشم مردمدر حضورت مرتکب گشتم گناهانی که نعمتهای پاکت را مبدل کردخداوندا ، ببخشا آن گناهانی که باعث شد ، دعایم بی اثر گرددگناهانی که امید مرا از تو ، پریشان کردخدایا پیش آنانی که می گویندمن را تو نمیبخشیتو رسوایم مکنمن گفته ام : من مهربان پرودگار قادری دارمکه میبخشد مراآیا به جز این است؟خدایا ، بین من به آنکه نامت را نمیخواندفرقی نیست؟اگر من رابه عدلت در میان آتش اندازیدر میان آتشت هم باز میگویمهلا ای مردمانمن مهربان پروردگار قادری دارمکه او را دوست میدارمچه پیوندی میان آتش و قلبی که مهر تو در آن پیداست ؟وگیرم صبر بر آتشولیکن صبر بر دوری تو هرگزخدایا خوب میدانم مرا تنها نمیخواهیخدایا راست میگوییغریب این زمین خاکی اتجز تو ، که را دارد؟مرا مهمان دنیای خودت کردیکریما تو پذیرایی از مهمان خودت را خوب میدانیتو صاحب خانه خوبمتو ظرف خالی مهمان خود را دوست میداری؟خداوندا مرا جز تو خدایی نیستو میدانم تو نومیدی ما امیدواران خودت را ، بر نمی تابیاگر برگردم از پیش تو ، با دستان خالیمنکرانت شاد میگردندخداوندا شهادت میدهم هستیشهادت میدهم من مهربان پروردگار عادلی دارمشهادت میدهم من مهربان قلبی زروح پاک او دارمشهادت میدهم من قطره ای از روح اویمگر چه گاهی خود نمیدانمشهادت میدهم من قلب پاکی را برای مهرورزی دارم ، اماخوب چه باک از آن که گاهی هم بگیرد او؟گواهی میدهم من جلوه ای از ذات پاک کبریا هستمو من هستم ، که او میخواست من باشممی خواهم که من آنگونه ای باشم ، که می خواهدبیا ای مهربان همراه خوب مهر آیینمبخوان با منبخوان زیرا اگر با هم بخوانیمشجواب هر دومان را زود خواهد دادخداوندا تو را من دوست میدارمو میدانم تو نور آسمانها و زمینهر لحظه با من ، از خودم نزدیکتر هستیتو گرمای محبت را عنایت کنزمینی بنده ام اما یقینی آسمانی را عطایم کنخدایا مزه ی زیبای بخشش را به کام قلب ما بنشانتو لبخند رضایت را عطایم کنخدایا قلب ما رامنزل پاک خودت را ، از حسادتها رهایی دهخدایا قدرتم ده تا ببخشم آنکه من را سخت آزرده ستخدایای من چه میگویمچنانم کن که می خواهیمرا آن کن که میدانی💖 کیوان شاهبداغی

