Show notes
گل از پیراهنت چینم که زلف شب بیارایمچراغ از خندهات گیرم که راه صبح بگشایمچه تلفیقیست با چشم تو ـ این هر دم اشارتگرـبه استعلای کوهستان و استیلای دریایم؟ به بال جذبهای شیرین، عروجی دلنشین دارمزمانی را که در بالای تو غرق تماشایمغنای مردهام را بار دیگر زنده خواهی کردتو از این سان که میآیی به تاراج غزلهایم. گل من! گل عذار من! که حتا عطر نام تو خزان را میرماند از حریم باغ تنهایم، بمان تا من به امداد تو و مهر تو باغم راهمه از هرزههای رُسته پیش از تو بپیرایمبمان تا جاودانه در نیِ سحرآور شعرمتو را ای جاودانه بهترین تحریر! بسرایم دلم میخواست میشد دیدنت را هرشب و هرشبکمند اندازم و پنهان درون غرفهات آیمو یا چون ماجرای قصهها، یک شب که تاریک است، تو را از بسترت در جامهٔ خواب تو، بربایم

