https://t.me/radioshereparsi رادیو شعر پارسی
https://t.me/radioshereparsi رادیو شعر پارسی
محمد مصدق
چیزی شبیه خیسی شبنم به روی برگ💖💖💖کیوان شاهبداغی شاعر معاصر
4 minutes Posted Apr 6, 2020 at 1:03 pm.
0:00
4:18
Download MP3
Show notes
چیزی بسان نور
شاید شبیه خیسی شبنم به روی برگ
یا رد پای شاپرکی در هوای صبح
گویی میان سینه من جای کرده است
عطری مشام جان مرا مست می کند
نوری دو چشم عاشق من را ربوده است
دیگر هوای این دل من ، جور دیگری ست
دل را قرار نیست
دل داده ام ز دست
من عاشقم به زمزمه بلبلان مست
من می دوم به ملاقات یک نگاه
سر مست یک سلام
دیدانه ام ز تماشای قاصدک
فارغ ز پرده "من " ، هر چه هست ، اوست
می خواندم به ملاقات خویشتن
چون هر چه هست ، اوست
زیباست هر چه هست
دیگر نمانده غمی در نگاه من
هرگز ندیده ، دیده من ، جز حضور او
دل داده ام به او
این سینه زان اوست
هر جا که می نگرم رد پای دوست
خورشید می شود، به طلوعی ز شرق عشق
مهتاب ، تا که بتابد به جسم شب
او در بهار می شکفد غنچه های گل
ظهر تموز رد شعاعی میان حوض
با دست خویش برگ خزان را کشیده است
می دوزد او ردای سپیدی برای کوه
می خواند او به نای قناری به زیر و بم
پر می کند دوباره شیشه عطر بهار را
باریده مهر او ، که بروید شمیم یاس
من دیده ام همه جا جلوه های نور
بدرود سایه ها
بدرود هر چه غم
روئیده مهر گیاهی به جان من
بوسیده گونه من را ، نسیم او
بگرفته دست دیده من را ، عصای دوست
آتش به طور جان من ، از این ظهور اوست
من غرق این حضور
او نور جلوه گر ،
بنشسته در دلم ، که بخواند مرا به خویش
چیزی شبیه عشق
شاید شبیه دعوت دریا ، ز قطره ای
می خواندم به خویش
تفسیرچرخه زیبای عاشقی
من بوده ام از او
اینک به سوی او
زیبا ترین سفر
از او ، به سوی او
روزی شروع نموده سفر را ز شهر او
پیموده ام ، دو روزه سفر را ، به قصد او
بر گشت گم شده ای ، رو به سوی دوست
من محو او ، که هست
فارغ ز هر چه نیست
آری چه عاشقم
دل داده ام به نور