خانه ادب پارسی- پادکست شاهنامه خوانی شاه پاد
خانه ادب پارسی- پادکست شاهنامه خوانی شاه پاد
ادب پارسی
نشست ۵۷ -کیخسرو ۲ دوازده رخ ۲
1 hour 6 minutes Posted Jul 20, 2022 at 1:48 am.
0:00
1:06:47
Download MP3
Show notes
https://open.spotify.com/track/0QThHo99PYfIuOibuKFh5d?si=9c644401e715413f به روز چهارم ز پیش سپاهبشد بیژن گیو تا قلبگاهبه پیش پدر شد همه جامه چاکهمی بآسمان بر پراگند خاکبدو گفت کای باب کارآزمایچه داری چنین خیره ما را بپایبه پنجم فراز آمد این روزگارشب و روز آسایش آموزگارنه خورشید شمشیر گردان بدیدنه گردی به روی هوا بردمیدسواران به خفتان و خود اندرونیکی را به رگ بر نجنبید خونبه ایران پس از رستم نامدارنبودی چو گودرز دیگر سوارچینن تا بیامد ز جنگ پشناز آن کشتن و رزمگاه گشنبه لاون که چندان پسر کشته دیدسر بخت ایرانیان گشته دیدجگر خسته گشته است و گم کرده‌ راهنخواهد که بیند همی رزمگاهبه پیرانش بر چشم باید فگندنهادست سر سوی کوه بلندسپهدار کو ناشمرده سپاهستاره شمارد همی گرد ماهتو بشناس کاندر تنش نیست خونشد از جنگ جنگاوران او زبونشگفت از جهاندیده گودرز نیستکه او را روان خود بر این مرز نیستشگفت از تو آید مرا ای پدرکه شیر ژیان از تو جوید هنردو لشکر همی بر تو دارند چشمیکی تیز کن مغز و بفروز خشمکنون چون جهان گرم و روشن هوابگیرد همی رزم لشکر نواچو این روزگار خوشی بگذردچو پولاد روی زمین بفسردچو بر نیزه‌ها گردد افسرده چنگپس پشت تیغ آید و پیش سنگکه آید ز گردان به پیش سپاهکه آورد گیرد بدین رزمگاهور ایدون که ترسد همی از کمینز جنگ سواران و مردان کینبه من داد باید سواری هزارگزین من اندرخور کارزاربرآریم گرد از کمینگاهشانسرافشان کنیم از بر ماهشانز گفتار بیژن بخندید گیوبسی آفرین کرد بر پور نیوبه دادار گفت از تو دارم سپاستو دادی مرا پور نیکی‌شناسهمش هوش دادی و هم زور کینشناسای هر کار و جویای دینبه من بازگشت این دلاور جوانچنان چون بود بچهٔ پهلوانچنین گفت مر جفت را نره شیرکه فرزند ما گر نباشد دلیرببریم از او مهر و پیوند پاکپدرش آب دریا بود مام خاکولیکن تو ای پور چیره سخنزبان بر نیا بر گشاده مکنکه او کاردیدست و داناترستبر این لشکر نامور مهترستکسی کو بود سودهٔ کارزارنباید به هر کارش آموزگارسواران ما گر به بار اندرندنه ترکان به رنگ و نگار اندرندهمه شوربختند و برگشته سرهمه دیده پرخون و خسته جگرهمی خواهد این باب کارآزمایکه ترکان به جنگ اندر آرند پایپس پشتشان دور ماند ز کوهبرد لشکر کینه‌ور همگروهببینی تو گوپال گودرز راکه چون برنوردد همی مرز راو دیگر کجا ز اختر نیک و بدهمی گردش چرخ را بشمردچو پیش آید آن روزگار بهیکند روی گیتی ز ترکان تهیچنین گفت بیژن به پیش پدرکه ای پهلوان جهان سر به سرخجسته نیا را گر اینست رایسزد گر نداریم رومی قبایشوم جوشن و خود بیرون کنمبه می روی پژمرده گلگلون کنمچو آیم جهان پهلوان را به کاربیایم کمربستهٔ کارزار