Show notes
به بیژن بفرمود کاین خواستهببر سوی ترک روانکاستهبرنجش مفرسا و سردش مگوینگر تا چه آوردی او را برویتو با او جهان را بشادی گذارنگه کن بدین گردش روزگاریکی را برآرد بچرخ بلندز تیمار و دردش کند بیگزندوزانجاش گردان برد سوی خاکهمه جای بیمست و تیمار و باکهم آن را که پرورده باشد بنازبیفگند خیره بچاه نیازیکی را ز چاه آورد سوی گاهنهد بر سرش بر ز گوهر کلاهجهان را ز کردار بد شرم نیستکسی را برش آب و آزرم نیستهمیشه بهر نیک و بد دسترسولیکن نجوید خود آزرم کسچنینست کار سرای سپنجگهی ناز و نوش و گهی درد و رنجز بهر درم تا نباشی بدردبیآزار بهتر دل رادمردبدین کار بیژن سخن ساختمبپیران و گودرز پرداختم



