زمزمه ادبی
زمزمه ادبی
Farangis Aryanpur
پادکست «زمزمه ادبی»، زمزمه ای است به دنیای فانتزی و تخیلی نویسنده ایرانی فرنگیس آریان پور که شاید بتواند به هر یک از شنوندگان امکان بدهد تا خود را در دنیایی ببیند که احساسات دست نیافتنی آنها دست یافتنی می شوند. پادکست «زمزمه ادبی» به تک تک شنوندگان خود، دنیایی تخیلی مملو از فانتزی های غیرعادی هدیه میکند. این، روزنه نورانی سیر و سفر به دنیای زیبای فانتزی است تا شنونده را به آرزوهای بزرگش برساند و همه با هم دنیایی زیباتر آغشته به عشق و مهربانی و امید را نقش بزنیم. زمزمه ادبی ، فرتاب قلم جاویدان و ژرف نویسندگان بی نظیر روسیه است که همیشه ماندگار و به روز باقی میماند
دختر آتش
در جنگل چند نفر معدنچی دور آتش نشسته بودند، کوچکترین کسی که در بین آنها بود پسربچه ای بود به نام فدیا. مدتی بود که آتش داشت خاموش می شد و وقت آن بود که همه بروند بخوابند. عمو یفیم از همان دوران جوانی دائم در زمین کندوکاو می کرد و خرده ریزهای طلا را جمع می کرد و بقول معروف برای روز مبادا... نویسنده: پاول پطروویچ باژوف مترجم و گوینده: فرنگیس آریان پور
May 22, 2024
20 min
کلید زمین
پیدا کردن سنگ های قیمتی کاری نبود که زیاد از آن خوشش بیاید، اما بهرحال این کار را انجام می داد. او به دنبال سنگها می گشت و بعضی از آن ها را که برق می زد برمی داشت و روی سنگهای توی سبد می انداخت و بعد آنها را به آدم واردی نشان می داد تا ببیند قیمتی هستند یا نه... نویسنده: پاول پطروویچ باژوف مترجم و گوینده: فرنگیس آریان پور
May 15, 2024
21 min
هفت بند عشق -2
کسی نمی دانست مختار چرا ناگهان تصمیم به ازدواج گرفته بود .اما مختار  میدانست. میدانست کی این تصمیم را گرفته است .جیران  را همیشه در روستا میدید ،اما از همان روزی که گوسفند مادر جیران زاییده بود و او رفته بود تا بزغاله را به مادر جیران بدهد، جیران را هم دیده بود .دیده بود که روسری اش را دور موهای بافته اش بسته و با عروسکش بازی می کرد...
May 8, 2024
18 min
هفت بند عشق -1
از وقتی  مختار  به دنبال دانستن روز تولدش میگشت ،همه از جیک و پیک کارش سر در آورده بودند... همه فهمیده بودند او برای چه  کاری به دنبال روز تولدش  میگردد.دیگر همه میدانستند که دوران عاشق جیران است و جیران هم بوی عشق را مثل بوی  همه گلبرگ ها ی دنیا با دماغش  حس کرده بود... گوینده: فرنگیس آریان پور
May 1, 2024
12 min
« مرگ كارپرداز»
زن خانه دار  نان را بريد. نه آن زن خانه دار و نه كلبه بخاطرم نمانده است، تنها چيزي كه به يادم است دستهاي او و  تكه‌هاي دراز هلال مانند نان برشته  است. و كوزه كوچكي كه روي آن  كلهاي سبز نقاشي شده بود با خامه غليظ و شيري رنگ...   نویسنده: دانيئل آلكساندرويچ گرانين مترجم و گوینده: فرنگیس آریان پور
Apr 25, 2024
18 min
« انسان و طبيعت»
هر چه جاهاي دست نخورده  بيشتري در طبيعت باقي بماند، به همان اندازه وجدان ما پاك تر خواهد بود  «بلوف» حس طبيعت، غني ترين  حس است. خيلي بد است كه خيلي از آدمها فاقد اين حس هستند.  اين حس مثل تنگ بلوري ارتباط ما با زمين و خورشيد، با دشت و آسمان پر ستاره، با چاه دوست داشتني و خانه پدري را در خود محفوظ نگه مي دارد… نویسنده: دانيئل آلكساندرويچ گرانين مترجم و گوینده: فرنگیس آریان پور
Apr 18, 2024
13 min
«به پيشواز رعد و برق مي روم»
روز كار در آزمايشگاه  شماره 2 به آرامي آغاز شد. اما آمدن ناگهاني گاليتسين  عضو وابسته و رئيس بخش به آزمايشگاه اين آرامش را برهم زد.  او به هر يك از كارمندان  دستوري داد و بعد  با لحني ناراضي و غرغر كنان از  سرگي كريلوف خواست كه  تقاضاي خود را براي سمت  رئيس آزمايشگاه به دفتر بفرستد.  سكوت عميقي بعد از اعلام اين خبر  حكمفرما شد... نویسنده: دانيئل آلكساندرويچ گرانين مترجم و گوینده: فرنگیس آریان پور
Apr 11, 2024
17 min
اشعار
مه از پس مه روان بود ماه از پى ماه مى‏شكفت... و او شيفته ‏ى سرزمين‏هاى لاجوردينى كه‏ بهار بى‏ خزان ترانه خوانش بود. نویسنده: ولاديمير ولاديميرويچ نابوكوف گوینده: فرنگیس آریان پور
Apr 5, 2024
14 min
“وحشت”
يكي از اتفاقهايي را كه برايم افتاد برايتان تعريف مي كنم: شب به زحمت داشت خودش را به پاي كوه مي كشاند كه من هنوز پشت ميز كارم نشسته بودم؛  هنوز نيمه هاي اول شب بود.  ر لحظه اي كه شب به قله رسيد و يك ذره مانده بود تا به آنطرف سر بخورد  و بيافتد توي مه سبك صبحگاهي،  تكاني خوردم و از حالت خواب آلودگي بيرون آمدم…   نویسنده: ولاديمير ولاديميرويچ نابوكوف مترجم و گوینده: فرنگیس آریان پور
Mar 30, 2024
24 min
رعد و برق
در آن گوشه، زير، چادر زيرفون شكوفان، بوي خوشي به مشام مي رسيد. مه غليظي كه تا به آسمان بلند شده بود، شب را در خود پيچانده بود، وقتي آخرين ستاره از ديد پنهان شد، باد كور و گنگ كه صورتش را با دستهايش پوشانده بود، پايين آمد. باد در ميان خيابان مي گشت...   نویسنده: ولاديمير ولاديميرويچ نابوكوف مترجم و گوینده: فرنگیس آریان پور
Mar 29, 2024
17 min
Load more