Show notes
غزل نمره ۴۷۸
فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
نوش کن جام شراب يک منی
تا بدان بيخ غم از دل برکنی
دل گشاده دار چون جام شراب
سرگرفته چند چون خم دنی
چون ز جام بيخودی رطلی کشی
کم زنی از خويشتن لاف منی
سنگسان شو در قدم نی همچو آب
جمله رنگآميزی و تردامنی
دل به می دربند تا مردانهوار
گردن سالوس و تقوا بشکنی
خيز و جهدی کن چو حافظ تا مگر
خويشتن در پای معشوق افکنی
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations



