Show notes
غزل نمره ۴۶۷
فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
زان می عشق کزو پخته شود هر خامی
گر چه ماه رمضان است بياور جامی
روزها رفت که دست من مسکين نگرفت
ساق شمشادقدی ساعد سيماندامی
روزه هر چند که مهمان عزيز است ای دل
صحبتش موهبتی دان و شدن انعامی
مرغ زيرک به در خانقه اکنون نپرد
که نهادهست به هر مجلس وعظی دامی
گله از زاهد بدخو نکنم رسم اين است
که چو صبحی بدمد در پیاش افتد شامی
يار من چون بخرامد به تماشای چمن
برسانش ز من ای پيک صبا پيغامی
آن حريفی که شب و روز می صاف کشد
بود آيا که کند ياد ز دردآشامی؟
حافظا گر ندهد داد دلت آصف عهد
کام دشوار به دست آوری از خودکامی
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations



