Show notes
.نمیشناسمت!.."خودمقاضی، خودم مسئولِ "من" هستم".چشمان منتظر، بازار مدعیچشمت به دل نشستعاشق شدم! همین . . ..تا عاشقت شدمباران، ترانه خواندلبها بهم رسیدهمخانه هم شدیم.سالی گذشت ز "ما"رفت آن خیال خامخامی، کمر شکستآوارِمان بجاست.دوباره تو، دوباره منتنهاییم وُ کنار همافتان و خیزان، همچو شمعدر کارگاه و انجمن.سالهای سال دنیای ماست بابت فردا نگران"من" وُ "تو"، "ما" شدهایم، لیک، هنوز هم نگرانقصهی دیروزها، مسموم بود، آفت داشتغُصهی ما شده کمبودِ هموُ، ایکاشهاپایمان میلنگد تا با هم میرقصیمعشقمان، هورمون بود، لغزش داشت، میلرزیم.کاخَر به لب رسید جانم ز انتظاراستادِ جان بگفت: از ما مدد بخواه.از نو بلند شدم، زاده شدم در خودچشمم به دل رسید، با عقل پخته شددر جنگل خِرَد، باغبانِ "خود" شدمچون کودکی خموش، مشتاق جستجو. به "من" وُ "تو"، خو کن، وَ به این تنهاییکه منم تنهایم، که، تو هم، تنهاییناخدایی، به دو کِشتی خو کنکه بر این ورطه، کنار همیم و تنهاییم."مَنوُتو"، آساننیست، محصول کنکاش استخودیابی، واکاوی، بیکاش است"منوتو"، یعنی به "فردیتِ" هم، آگاهیم"ما"، سرابیست که بر پوچی آن اِذعانیم"ما"، نیازمندِ نیاز است وُ به هورمون، معتاد"منوتو، محصول آزادیست""بینیازیست، که عشق میزاید""حاصل از ایمان است، آبادیست"چهتبیداریمما!، چه تبی، داریم ما!"آگاهی، داروی بیماریست".تا رسیدن به آنلحظه هنوز چند قدمی راه ماندهولی با تکیه بِهَم، بهتر از این بند شویم آزاده.صحبت دیروزی، در دیروز واماندهنوبت فردا نیست، امروز در تکراره.از "من و تو" تا "منوتو"، تذکرهی همت ماستعصمتی هست میانه، که از هر قلمی جامانده.از جذبها، تا عاشقی، وز عاشقی تا رسم عشقنیلوفری شدن، معنای آن بهشتدر التهاب زندگی، در پیچها، آئینهوارهمیاری است، محصول این سرشت.شاید امشب به ملاقات تو آیم، باز همکوچهی خلوت ما در ازدحام سایههاستمیشود راسخ بود وز سایهها قدرت گرفتدر خلوص لحظهایی باور کنیم دلهایمان سامان گرفتما که امروز در این کوچه بهم برخوردیمباشد از نو، قدمی سوی تفاهم آریم؛..................................... وحید قاضینور ...Vahid GhaziNour۹ اسفندماه ۱۴۰۰https://www.instagram.com/p/Cafwb3LKeau/?utm_medium=share_sheet



