Show notes
.جادویی در حصار..فرصت ماندن نیست:تن، میرود به خوابشوق، میشود حبابدل، میرود به کوچما، میرویم به خاک .ترسا زن زیبا، تنزخمهی شرابمشتاق تو شدم، در کسر لحظههاحزنی به دل داری، زخمی و درمانیهمبازیَت شدم، در امتداد راه.من، با تو دلمستم، وز تو، نمیترسمریشهزدیم در خاک. دستها، بر افلاک.کین، شعر زندگیست:از رقص، تا سکوت، راهیست میان مِهموجیست درون تن، همراه خندههات.وانسوی مرزِ "من"دستها بهم رسند، در ماُمن سلام.تعبیر خواب من، تفسیر خواب توستآئینهی همیم، همت، اگر فراخ.در شهرک "دیدار"جاییست که سایه هم،ایستد به انتظارما، جانبُرده از سرابچشمهایمان مستانداز عشق و شور یارآنی، بهم رسیمشکرانهی شراب؛..................................... وحید قاضینور ...Vahid GhaziNour۱۶ دیماه ۱۴۰۰https://www.instagram.com/p/CYZG3_7qQ1_/?utm_medium=share_sheet



