Show notes
مَفتون..شبی محضر شیر شمشیر بدستدلِ مدرسه شاهد سال سختمیان هیاهو نشستیم به درسدلم مینویسد، نِگه گشته مستچراغم ز امید، امیدم به هستدلِ در تکاپو زبانم بِبَستدیوانهدل در مشق، من بیصدا هستمبا شعر تنهایی، نو آشنا هستمبازماندهاییست در من، آشفتهایی مُبهمجادوی حیرانیست، این شعلهی مَطبخ.به آرامش برگ به هنگام مرگبه رقص دو ماهی به وقت تگرگ به بوسیدن عشق به اِذن دو قلببه دوستتدارمهای بدون دغلبه روییدن لالهها وُ خدنگبه فوارهی عمر، به این وقت تنگبه بغض وُ به هِقهِق، به شببیکسیبه آغوش تنها، که یخکرد شبیبه شبهای بیطاقت وُ التهاببه آرامش نقطه در امتدادبه عصر فرو مانده در انجمادبه حفر شیارها، به پرواز بازکه صدها سلام همره زندگیستبهکامت، چو خوش پاسخش گفتهاییبهکامت اگر عشق افشاندهایینیازرده کس را. ز کینه بَرینه کُشتی شرف را، نه ماندی به راهچو گل ریشه کردی درین خاک پاکببین، زندگی فرصت عاشقیستدل همصحبت شاه فرزانگیستنگو آزگار است شب تیرهگونخودت را بِجوی، خُرده از شب مجویتو خورشید خود باش، در آی از سکونخِرد را بپوی، حرف تازه بگویخودت را بپوش، "نسخه در جیب توست"که این نسخه تنها خوشایند توستخودت را سپار گَه به آغوش بادبخواه تا بچیند ز تو او غبارخودت را بِپالای به آزادگیکه یکروزِ پُر بِه ْ زِ صدسالگینَکِش وعدهها را به دوشَت که مُردهر آنکس که چشم طمع را نَکُشتهمین فرصتت را غنیمت شمارخودت را بِکار، میوه شو در بهار.مخاطب، خودم بودم اما رفیقتو هم چون منی، با خودت باش شفیقکه درد من وُ تو ز بیگانه نیستبرای شدنها دری بسته نیستبیا تا قد کِشیم با هم، به تنهاییقد میکشیم آری به زیباییما نقطههای واژهایی هستیمهستیم تا شعری دراَندازیماگر کوچه تنگ ما بزرگتر شویموگر کوچه بنبست بیا بگذریماگر ره بلند، تا بلندتر شویمکه روزی نگُنجیم درین سرزمینچو میآمدیم با سلام آمدیمخوشا وقت رفتن درودی بریم.......................... .... وحید قاضینور ...Vahid GhaziNour۱۷ آذرماه ۱۳۹۸



