Show notes
زندگی ، من ، موج ، دریا.زندگی زن بودساده و مرموزمن اگر ماهیزندگی موج بوددنیا چون دریاوز رویا سرشارکین منِ ناشیشیرجه زد در آنمثل خوابی از ازلمثل ماندن در عدممثل شهر آینهپشتبهپشت تکرار منسالها بیرنگ و بوواژه درگیر سکوتمثل ماهی در قفسسایهایی دنبال نوربه ناگه عاشقی آمدبه نرمی حلقه بر در زدحرفی از لیلیگفت و ناگه رفتعطر باران بوی سیب از خانه بیرونم کشیدپا گذاشتم کوچههااما دلم پَر میکشیدزندگی بود و نبودبا من کسی بود و نبودپشت دیوار زمانهمسایهایی بود و نبودزندگی، آتشفروزیک ستاره، یک ونوسدیوانهوار و سربلنداز گذشته تا هنوززندگی در اعتدالزندگی تا اِعتلاءمریمی پروانهوارمادر گلهای باغتا شدم همراه اوهستیَم شد زیر و روقطرهایی در قطرههادر درون دریای نورشب پُر از آوای مننایِ نِی همنامِ منهر نگاهی آشناستگاهی به چشمان منآب و خاک و آتشاموز شِگفت آکندهامصد وجود در یک وجودمعبد اَم، میخانهاَممیرسم در پایِ هیچمیدهم دل را به پیچمیروم شب یکنفستا طلوع صبح خویشوه به دنیای شماکوچهها، کِشتزارهاواژه اَلکن مانده بازدر حضور سایههادر بَرِ دریای عشقسَر فرود از احترام.وحید قاضینورVahid GhaziNour۹ فروردینماه ۱۳۹۷



