Show notes
از نو غزل بگو..شب است وُ شاخههای نور در گلدانشب شاهد، شب مستی، شب عریانیکی واگویه میبافد، یکی وارونه میآیدیکی با مویه میرقصد، یکی خندان.شش پله تا تجلی، نُه پله تا صعودبازار سرگرمی، آرایش سُکون.باز زنگ میخورَد، باز از تو بازِ باغبازند دریچهها، راهند به شهر دورجادوی واژهها بازوی ایدههاستآسودهسر بیا، از سنگرت بُرونمنم دریای توفانزا، منم بُنمایهی دنیاوَرای رخوت مذموم، منم بینظمیِ منظومجادهام، با پیچ وُ خم، میخوانمت بر جان و تنسیراب کن پیمانهات، آزادی تا طلوعپارو بزن بر موج من، جاروبزن اندیشهاتبالا ببین، پایین ببین، دل را به پیرایه مَدوزپیدا وُ پنهانت منم، شمسات منم، شامت منمحیران مشو بذر شرف، شاهی نشین وُ تاج طَرَب بپوش پندت دهم، راهت زنم، آیینهام، فال تو امخواهم تو را آزادهتر، خامی نگر وُ راه خرد بِپویایمان وُ شک، فصل تگرگ. بیرونشو زین زیر وُ زِبَراز صافی چشمم گذر، شوکت خود را بجویپُر از عشقی، پُر از احساس وُ سقف عاشقی زیباستتو صرف ساختنش میباش، من همسنگر، منم سنگ صبورهوای یار میآید، برایت لاله میآرد، درخشانشو، بِرقصانشبرای عاشق وُ معشوق منم آن بستر مرطوبمنم بوسه، منم وسواس، منم پیش وُ پس احساسبرای صیغل گوهر منم سردابهی مرموززمانی را به دل دادی، زمانی را به دلداریزمانه ساعتی ناکوک، زمانی را به خدمتکوشتو یعنی انتخابهایت، تو محکومی به فردایتصفایت، عین زیباییست، منم لیلیوشِ مجنونقدمهایت به والایی، که میراثدار این خوانیصداقت را امانت دار، شرافت را به خس مفروشاگر هستی دلیلی هست، سریری بر جَبینی هستحریری بر سریری هست، من اما پاسخ خاموشسلام دردانهی هستی، سلامم راز سرمستیتسلامم را بهخاطر دار، سلامم را به آتش گوی...............................................وحید قاضینورVahid GhaziNour ۱۷ تیرماه ۱۳۹۹--- Send in a voice message: https://podcasters.spotify.com/pod/show/vahid-ghazinour/message



