Show notes
بِیتوته..(((هم برگم وُ هم بادم هم بانیِ افکارم هم راوی هر قصه هر دم خبری دارم))).بنام حادثه از صبح پیمانبنام عشق و مستی، کوی انسانبنام زندگی، مشق ترانهبنام جرعهایی از آب حیوان.بچگیها تا بِسَر شد، ناگهان یلدا رسیددر پناه بال سیمرغ، وقت کوچیدن رسید.آمدیم تا دل ببازیم، آمدیم تا آدمیآمدیم گامی به پیشآییم به راه زندگی.بشر گونه نازل شدیم. سواریم بر احساسمیان تضادها، هزار قطب منساز.سَراییست مِهآلود، شروعیست دوبارهبدون گذشته، در این جسم تازه.رسیدیم به اینجا، سحرگاه انسانحمام رذالت، به این مهد جان.جهان هیاهوست، پُر از شور و جادوستهزارتوی شهوت، جوانان فرتوت.نگاهیست به ایوان، به سرداب نمداربه باغ تمنا، به گلهای تبدار.سلامیست به کنکاش، سکوت وُ ترانههزار راه وُ بیراه، پلی در میانه.که باید بجوییم، که باید ببینیمدر چراگاه افکار، خِرد را بچینیم.زمانیست به رُستن، زمانیست به خاستکه این خواست دنیای ماست.ما، ساکنان شهر شعوریمدر بیکرانه، آماج نوریم.دنیا، چو ساغر، جلدی چو بر جانشد خانهی ما، مهربان و خندان.ما خالقان فردای خویشیمما راهیان این راه پیشیم.سپاس از جهان، شهر نیلوفران.گرامیست، عزیز است، مربی که در سایههاست.............................................وحید قاضینورVahid GhaziNour۱۱ اردیبهشتماه ۱۳۹۹--- Send in a voice message: https://podcasters.spotify.com/pod/show/vahid-ghazinour/message


