
آن روز بهاری نشستم تویِ بالکنی و فکر کردم به استاد سختگیر ادبیاتم که هرچی مینوشتیم تا میتونست ایراد میگرفت اما ...
Oct 8, 2019
15 min

روز اول عید، روز گرفتن تصمیمهای تازه، روز شادی در کنار هم بودن، روز پیدا کردن دوستهای جدید و دیدن دوستان قدیمی، مبارک!
Oct 8, 2019
16 min

فکر میکنم برای هر خانوادهای یک علی کافی باشد تا روزهای شاد عید نوروز را به بهترین شکل ممکن تبدیل کند به فیلمهای هیجانانگیزی که پر از ترس و البته خنده است.
Oct 8, 2019
16 min

زنگ در را زدند. خانم و آقای جوانی که کولهپشتی داشتند آمده بودند برای خانهتکانی به ما کمک کنند.
Oct 8, 2019
14 min

وقتی استاد زبان خواست در مورد اولین برخوردی که با یک سیاهپوست داشتیم بگوییم، به یاد آن عروسک سیاهپوستی افتادم که ثمر به من و میمیل کادو داده بود.
Oct 8, 2019
15 min

این داستان به روزی برمیگرده که من و سهیلا، دوست و همسایهی کوچهی بغلی، تصمیم گرفتیم برایِ بهبود کیفیت نانوایی محلمون اقدامی رو انجام بدیم.
Oct 8, 2019
15 min

من یه روزی عاشق عکاسی بودم، میتونستم برم پارکهای دور واطرافم، یه سری عکس بگیرم و بعدش برگردم خونه و با کمی رنگ و لعاب کامپیوتری، یه تصویر فوقالعاده ازش در بیارم که حتی خودم باورم نشه که این ....
Oct 8, 2019
15 min

این جبر جغرافیایی است که زندگی آدمها رو تحت تاثیر قرار میدهد. برای همین است که یکی مثل ایمان باید به خاطر باور متفاوتش برود زندان و یه کسی به نام جک یا ویلیام، این ور دنیا، اصلا نداند احقاق حق تحصیل یعنی چه.
Oct 8, 2019
16 min

تا حالا فکر کردی که قبل از مهمونی چقدر وقت صرف انتخاب لباست میکنی؟ بعدش چی؟ چند وقت پیش من به یه مهمونی دعوت شدم که اول قرار نبود برم اما بعدش که دوستم...
Oct 8, 2019
15 min

من اولین بار، پاتیناژ رو با اون نوار ویدیوئی سیاه رنگ و مستطیلیای شناختم که نگار بهمون داده بود. خیلی وقتها آرزو میکردم که مثل اونا باشم، بتونم روی یخ سر بخورم و ...
Oct 8, 2019
14 min
Load more
