انگلیسیها در سالهای ۱۹۷۵- ۱۹۸۵ کتابهای زیادی درباره وضعیت قومیتهایشان منتشر کرده و سعی در شناساندن هویت پنج قومیت انگلند، ایرلند، اسکاتلند، ولز و سلتیک داشته و میزان پیوستگی و امکان گسستگی سیاسی آنها، در قبال سیاستهای مرکز را به داوری نشستند. همهی نهادهای دولتی و مراکز بایگانی موظف بودند آمارهای مربوط به ۴۵۰ سال گذشته را در اختیار محققان قرار دهند که در بعضی از آن کتابها، از استثمار چهار قومیت دیگر توسط انگلندیها و بهرهکشی ارزشهای مادی و معنوی آنها در لفافه بریتانیایی بودن و داشتن گذشته و هویت مشترک؛ بحث شد.
در یک نگاه سطحی، این کار انگلیسیها در تضاد با منافع سیاسی آن کشور و نوعی تشویق به جداییطلبی بود اما آنها میدانستند که اگر این استثمار از طرف انگلند انکار شود، دیر یا زود روایت علمی و واقعی از پس همه بایکوتها و سانسورها چهره خواهد شد و آنگاه خشم چهار قومیت دیگر به خاطر استثمار و اختفای آن دوچندان خواهد شد. اما زمانیکه دولت خود در جهت شناساندن تک تک فرهنگها پیش قدم شده و با اذعان به استثمار ۴۵۰ ساله، در جهت ایجاد شرایط برابر برآید، خشم استثمارشدگان اندکی فروکش کرده، آنها را به اصلاح آن سیستم نادرست در آینده امیدوار میکند.



