مهدی اخوان ثالث | با صدای خودش
مهدی اخوان ثالث | با صدای خودش
شهروز کبیری
اینجا شعرهای مهدی اخوان ثالث را با صدای خودش خواهیم شنید.این پادکست بخشی از پادکست «شعر با صدای شاعر» است. جایی که در آن شعرهای معاصر با صدای شاعر منتشر می‌شود.برای دانلود شعرها به کانال تلگرام ما مراجعه کنید: t.me/schahrouzk
مهدی اخوان ثالث | قاصدک
▨ نام شعر: قاصدک▨ شاعر: مهدی اخوان ثالث▨ با صدای: مهدی اخوان ثالث▨ موسیقی: Euan Millar McMeeken▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــقاصدک! هان، چه خبر آوردی؟از کجا وز که خبر آوردی؟خوش‌خبر باشی، اما،‌ اماگِردِ بام و درِ منبی‌ثمر می‌گردیانتظارِ خبری نیستمرانه ز یاری نه ز دیّار و دیاری باریبرو آنجا که بود چشمی و گوشی با کسبرو آنجا که تو را منتظرندقاصدکدر دلِ من همه کورند و کرنددست بردار از این در وطنِ خویش غریبقاصد تجربه‌های همه تلخبا دلم می‌گویدکه دروغی تو، دروغکهفریبی تو، فریبقاصدک! هان، ولی... آخر... ای وایراستی آیا رفتی با باد؟با توام، آی! کجا رفتی؟ آیراستی آیا جایی خبری هست هنوز؟مانده خاکستر گرمی، جایی؟در اجاقی طمعِ شعله نمی بندم؛ خُردک شرری هست هنوز؟قاصدکابرهای همه عالم شب و روزدر دلم می‌گریند▨مهدی اخوان ثالثمتخلص به م. امیداز دفتر شعر: از آخر شاهنامه
Jul 15, 2025
4 min
مهدی اخوان ثالث | هستن
▨ نام شعر: هستن▨ شاعر: مهدی اخوان ثالث▨ با صدای: مهدی اخوان ثالث▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــگفت و گو از پاک و ناپاک استوز کم و بیشِ زلالِ آب و آیینهوز سبوی گرم و پرخونی که هر ناپاک یا هر پاکدارد اندر پستوی سینههر کسی پیمانه‌ای دارد که پرسدچند و چون از ویگوید این ناپاک و آن پاک استاین به سانِ شبنم خورشیدوآن به سانِ لیسکی لولنده در خاک استنیز من پیمانه‌ای دارمبا سبوی خویش، کز آن می‌تراود خون (زهر)گفت و گو از دردناک افسانه‌ای دارم؛ما اگر چون شبنم از پاکانیا اگر چون لیسکان ناپاکگرنگینِ تاجِ خورشیدیمورنگونِ ژرفنای خاکهرچه‌ایم، آلوده‌ایم، آلوده‌ایم، ای مردآه، می‌فهمی چه می‌گویم؟ما به «هست» آلوده‌ایم، آریهمچنان هستان هست و بودگان بوده‌ایم، ای مردنه چو آن هستان اینک جاودانی نیستافسری زر وَش هلال‌آسا، به سرهامانز افتخارِمرگِ پاکی، در طریقِ پوکدر جوار رحمت ناراستینِ آسمان بغنوده‌ایم، ای مردکه دگر یادی از آنان نیستور بود، جز در فریب شوم دیگر پاکجانان نیستگفت و گو از پاک و ناپاک استما به هست آلوده‌ایم، ای پاک! و ای ناپاکپست و ناپاکیم ما هستانگر همه غمگین، اگربی‌غمپاک می‌دانی کیان بودند؟آن کبوترها که زد در خونشان پرپرسربیِ سردِ سپیده‌دمسبز خطانیکه الواحِ سحر را سرخ‌رو کردندبی جدال و جنگای به خون خویشتن آغشتگان کوچیده زین تنگ آشیانِ ننگای کبوترهاکاشکی پر می‌زد آنجا مرغ دَردم، ای کبوترهاکه من ار مستم، اگر هوشیارگر چه می‌دانمبه هست آلوده مَردم، ای کبوترهادر سکوت برجِ بی‌کس مانده‌تان هموارنیز در برج سکوت و عصمت غمگینتان جاویدهای پاکان! های پاکان! گویمی‌خروشم زار▨مهدی اخوان ثالثمتخلص به م. امیداز دفتر شعر زمستانمنتشر شده به سال ۱۳۳۵ــــــــــپی‌نوشت: شعر در نسخه‌ی چاپ شده، با نسخه‌ی این خوانش، جای واژه‌ی «خون»، واژه‌ی «زهر» آمده است
Jun 3, 2025
5 min
مهدی اخوان ثالث | خطبه اردیبهشت
▨ نام شعر: خطبهٔ اردیبهشت▨ شاعر: مهدی اخوان ثالث▨ با صدای: مریم کوشا▨ موسیقی: تکنوازی کیا طبسیان در ماهور▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــمنشور فرودین چو زمان رد کند همیاردیبهشت تکیه به مسند کند همیگوید که فرودین، رضی اللهُ عَنه، رفتتا در بهشت خانۀ سرمد کند همیاو گفته بود ابر کند حیلتی که خاککافورها بَدَل به زُمرَّد کند همیفرشی لطیف گسترد و نقشهای نغزدر آن ز لعل و بُسَّد و عَسجَد کند همیدر آن شگفت‌فرش به بس نقش و بس نگارآذین‌های دلکشِ بی‌حدّ کند همیاشجار را به نسبت خَود سبزجامه‌ایزینت‌فزای و نقشگرِ قد کند همیبهر شکو‌ه‌پوشان، هم زآن نَسیجِ وَحدجامه‌یْ دوم مهیا بر ید کند همیجدّم بهار گفت: که بایست فرودین«عالم بسانِ خلدِ مُخلد کند همی«اما دریغ او نتوانست کارهاچونان‌که گفته بود بدو جد کند همیما آمدیم اینک و خرداد راضی استکین سلطنت برادرِ ارشد کند همیخرداد مَه، برادر من، کودکی‌ست خُرد
May 7, 2025
10 min
مهدی اخوان ثالث | هیچیم و چیزی کم
▨ نام شعر: هیچیم و چیزی کم▨ شاعر: مهدی اخوان ثالث▨ با صدای: مهدی اخوان ثالث▨ پالایش و تنظیم: شهروز_________هیچیمهیچیم و چیزی کمما نیستیم از اهلِ این عالم که می‌بینیوز اهل عالم‌های دیگر همیعنی چه؟ پس اهل کجا هستی؟از عالمِ هیچیم و چیزی کم، گفتمغم نیز چون شادی برای خودخدایی، عالمی داردنورِ سیاه مبهمی داردپس زنده باشد مثل شادی، غمما دوست‌دارِ سایه‌های تیره هم هستیمو مثل عاشق، مثل پروانهاهل نمازِ شعله و شبنماماهیچیم و چیزی کم.□رفتم فراز بام خانه، سخت لازم بودشب بود و مظلم بود و ظالم بودآن‌جا چراغ افروختم، اطراف روشن شدو پشه‌ها و سوسک‌ها بسیاردیدم که اینک روشنایم خورده خواهد شدکِشتم اسیرِ بی‌مروت زرده خواهد شدباغِ شبم افسرده، خونِ مرده خواهد شدخاموش کردم روشنایم راو پشه‌ها و سوسک‌ها رفتندغم رفت، شادی رفتو هول و حسرت ترک من گفتندو اختران خفتندآنگاه دیدم آن طرف‌تر از سه‌کنجِ بامیک دختر زیباتر از رویای شبنم‌هاتنهاانگار روحِ آبی و آب استانگار هم بیدار، هم خواب استانگار غم در کسوتِ شادی ستانگار تصویر خدا در بهترین قاب استانگارها بگذاربیمار!او آن «نمی‌دانی و می‌دانی» ستاو لحظهٔ فرّار جادوییاو جادوانه جاودان‌تاب استمحضِ خلوص و مطلقِ ناب است□از بام پایین آمدیم، آرامهمراه با مشتی غم و شادیو با گروهی زخم‌ها و عدّه‌ای مرهمگفتیم بنشینیمنزدیک سالی مهلتش یک دممثل ظهور اولین پرتومثل غروب آخرین عیسایِ بن مریممثل نگاه غمگنانهٔ مامثل بچهٔ آدمآنگاه نشستیم و به خوبی خوب فهمیدیمباز آن چراغ روز و شب خامش‌تر از تاریکباز ماباز هیچیم و چیزی کم.▨مهدی اخوان ثالثمتخلص به م. امیدـــــــــــپی‌نوشت: متن فوق از روی صدای شاعر پیاده شده و با متن چاپ شده در کتاب، کم و بیشی‌هایی دارد.
Apr 30, 2025
4 min
مهدی اخوان ثالث | چاووشی
▨ نام شعر: چاووشی▨ شاعر: مهدی اخوان ثالث▨ موسیقی: کارن همایونفر▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــبه سانِ رهنوردانیکه در افسانه‌ها گویندگرفته کولبارِ زادِ ره بر دوشفشرده چوب‌دستِ خیزران در مشتگهی پُرگوی و گه خاموشدر آن مِه‌گون فضای خلوتِ افشانگی‌شان راه می‌پویندما هم راه خود را می‌کنیم آغازسه ره پیداستنوشته بر سرِ هریک به سنگ‌اندرحدیثی که‌ش نمی‌خوانی بر آن دیگرنخستین: راه نوش و راحت و شادیبه ننگ آغشته، اما رو به شهر و باغ و آبادیدو دیگر: راه نیم‌اش ننگ، نیم‌اش ناماگر سر برکُنی غوغا، و گر دم درکِشی آرامسه دیگر: راه بی‌برگشت، بی‌فرجاممن این‌جا بس دلم تنگ استو هر سازی که می‌بینم بدآهنگ استبیا ره‌توشه برداریمقدم در راهِ بی‌برگشت بگذاریمببینیم آسمانِ هرکجا آیا همین رنگ است؟تو دانی کاین سفر هرگز به سوی آسمان‌ها نیستسوی بهرام، این جاویدِ خون‌آشامسوی ناهید، این بدبیوه‌گرگِ قحبهٔ بی‌غمکه می‌زد جامِ شومش را به جامِ حافظ و خیامو می‌رقصید دست‌افشان و پاکوبان به سانِ دخترِ کولیو اکنون می‌زند با ساغرِ مک نیس* یا نیماو فردا نیز خواهد زد به جامِ هرکه بعد از ماسوی این‌ها و آن‌ها نیستبه سویِ پهن‌دشتِ بی‌خداوندی‌ستکه با هر جنبشِ نبضمهزاران اخترش پژمرده و پرپر به خاک افتندبِهِل کاین آسمانِ پاکچراگاه کسانی چون مسیح و دیگران باشدکه زشتانی چو من هرگز ندانند و ندانستند کآن خوبانپ
Apr 23, 2025
10 min
مهدی اخوان ثالث | لحظه‌ی دیدار | نسخه‌ی دوم
▨ نام شعر: لحظه‌ی دیدار نزدیک است (نسخه دوم)▨ شاعر: مهدی اخوان ثالث▨ با صدای: مهدی اخوان ثالث▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــلحظه‌ی دیدار نزدیک استباز من دیوانه‌ام، مستمباز می‌لرزد، دلم، دستمبازگویی در جهان دیگری هستمهای! نخراشی به غفلتگونه‌ام را، تیغهای! نپریشی صفایزلفکم را، دستآبرویم را نریزی، دلای نخورده مستلحظه‌ی دیدار نزدیک است▨مهدی اخوان ثالث (متخلص به م. امید)از دفتر شعر «زمستان»منتشر شده به سال ۱۳۳۵
Apr 14, 2025
2 min
مهدی اخوان ثالث | تکیه‌گاه | با صدای فروغ فرخزاد
▨ نام شعر: تکیه‌گاه (غزل ۳) ▨ شاعر: مهدی اخوان ثالث▨ با صدای فروغ فرخ‌زاد▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــای تکیه‌گاه و پناهزیباترین لحظه‌هایپر عصمت و پر شکوهِتنهایی و خلوت منای شطِ شیرینِ پر شوکتِ منای با تو من گشته بسیاردر کوچه‌های بزرگِ نجابتظاهرنه‌بن‌بستِ عابرفریبنده‌ی استجابتدر کوچه‌های سرور و غمِ راستینی که‌مان بوددر کوچه‌باغِ گلِ ساکتِ نازهایتدر کوچه‌باغِ گلِ سرخِ شرممدر کوچه‌های نوازشدر کوچه‌های چه شب‌های بسیارتا ساحل سیمگونِ سحرگاه رفتندر کوچه‌های مه‌آلودِ بس گفت‌وگوهابی هیچ از لذتِ خواب گفتندر کوچه‌های نجیبِ غزل‌ها که چشم تو می‌خواندگهگاه اگر از سخن باز می‌ماندافسون پاکِ مَنَش پیش می‌راندای شطِ پر شوکتِ هر چه زیباییِ پاکای شطِ زیبای پر شوکتِ منای رفته تا دوردستانآنجا بگو تا کدامین ستاره‌ستروشن‌ترین هم‌نشینِ شب غربت تو؟ای هم‌نشینِ قدیم شبِ غربتِ منای تکیه‌گاه و پناهغمگین‌ترین لحظه‌های کنون بی‌نگاهت تهی مانده از نوردر کوچه‌باغِ گلِ تیره و تلخِ اندوهدر کوچه‌های چه شب‌ها که اکنون همه کورآن‌جا بگو تا کدامین ستاره‌ استکه شب‌فروزِ تو خورشید پاره‌ست؟▨مهدی اخوان ثالث (متخلص به م. امید)از دفتر شعر «آخر شاهنامه»منتشر شده به سال ۱۳۳۸ــــــــــــــــپی‌نوشت: این شعر با صدای شاعر، یعنی مهدی اخوان ثالث نیز موجود است و قبلا منتشر شده است.
Apr 14, 2025
4 min
مهدی اخوان ثالث | زمستان
▨ نام شعر: زمستان▨ شاعر: مهدی اخوان ثالث▨ با صدای: مهدی اخوان ثالث▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــسلامت را نمی‌خواهند پاسخ گفتسرها در گریبان استکسی سربر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران رانگه جز پیشِ پا را دید نتواندکه ره تاریک و لغزان استوگر دست محبت سوی کس یازیبه اکراه آوَرَد دست از بغل بیرونکه سرما سخت سوزان استنفس کز گرم‌گاهِ سینه می‌آید برون، ابری شود تاریکچو دیوار ایستد در پیشِ چشمانتنفس کاین است پس دیگر چه داری چشمز چشم دوستان دور یا نزدیک؟مسیحای جوان مردِ منای ترسای پیرِ پیرهن‌چرکینهوا بس ناجوانمردانه سرد است...آی...دمت گرم و سرت خوش بادسلامم را تو پاسخ گوی در بگشای!منم من میهمان هر شبت لولی‌وشِ مغموممنم من سنگ تیپا‌خورده‌ی رنجورمنم، دشنام پست آفرینش نغمه‌ی ناجورنه از رومم نه از زنگم همان بیرنگِ بیرنگمبیا بگشای در بگشای دلتنگمحریفا میزبانا میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می‌لرزدتگرگی نیست مرگی نیستصدایی گر شنیدی صحبت سرما و دندان استمن امشب آمدستم وام بگذارمحسابت را کنار جام بگذارمچه می گویی که بیگه شد سحر شد بامداد آمدفریبت می‌دهد برآسمان، این سرخیِ بعد از سحرگه نیستحریفا! گوشِ سرما برده است اینیادگار سیلی سرد زمستان استو قندیل سپهر تنگ‌میدان مرده یا زندهبه تابوت ستبر ظلمت نُه توی مرگ اندود پنهان استحریفا! رو چراغ باده را بفروز شب با روز یکسان استسلامت را نمی خواهند پاسخ گفتهوا دلگیر درها بسته سرها در گریبان دست‌ها پنهاننفس‌ها، ابر دل‌ها خسته و غمگیندرختان اسکلت‌های بلورآجینزمین دل‌مرده سقف آسمان کوتاهغبار آلوده مهر و ماهزمستان است▨مهدی اخوان ثالثمتخلص به م. امیداز دفتر شعر زمستانمنتشر شده به سال ۱۳۳۵
Feb 24, 2025
6 min
مهدی اخوان ثالث | کتیبه
▨ نام شعر: کتیبه (تخته سنگ)▨ شاعر: مهدی اخوان ثالث▨ با صدای: مهدی اخوان ثالث▨ موسیقی: رامین جوادی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــفتاده تخته‌سنگ آنسوی‌تر، انگار کوهی بودو ما این‌سو نشسته، خسته‌انبوهیزن و مرد و جوان و پیرهمه با یکدیگر پیوسته، لیک از پایوَ بازنجیراگر دل می‌کشیدت سوی دلخواهیبه سویش می‌توانستی خزیدن، لیک تا آنجا که رخصت بودتا زنجیرندایی بود در رویای خوف و خستگی‌هامانو یا آوایی از جایی، کجا؟ هرگز نپرسیدیمچنین می‌گفت:فتاده تخته‌سنگ آنسوی، وز پیشینیان پیریبر او رازی نوشته است، هرکس طاق هرکس جفتچنین می‌گفت چندین بارصدا، و آنگاه چون موجی که بگریزد ز خود در خامشی می‌خفتو ما چیزی نمی‌گفتیمو ما تا مدتی چیزی نمی‌گفتیمپس از آن نیز تنها در نگه‌مان بود اگر گاهیگروهی شک و پرسش، ایستاده بودو دیگرسیل و خیلِ خستگی بود و فراموشیو حتی در نگه‌مان نیز خاموشیو تخته‌سنگ آن سو اوفتاده بودشبی که لعنت از مهتاب می‌باریدو پاهامان ورم می‌کرد و می‌خاریدیکی از ما که زنجیرش کمی سنگین‌تر از ما بودلعنت کرد گوشش را و نالان گفت:‌ باید رفتو ما با خستگی گفتیم لعنت بیش بادا گوشمان را چشممان را نیزباید رفتو رفتیم و خزان رفتیم تا جایی که تخته‌سنگ آنجا بودیکی از ما که زنجیرش رهاتر بود، بالا رفت، آنگه خواند:کسی راز مرا داندکه از این‌رو به آن‌رویم بگرداندو ما با لذتی بیگانه این رازِ غبارآلود را مثل دعایی زیر لبتکرار می کردیمو شب شطّ جلیلی بود پر مهتابهلا، یک... دو... سه.... دیگر بارهلا، یک... دو... سه.... دیگر بارعرق‌ریزان، عزا، دشنام، گاهی گریه هم کردیم...
Jan 29, 2025
10 min
Load more