Show notes
اسکندر و بوران دخت با سپاهیان بر کنار شارستانهای هنکاوش و لکهر هستند. هنکاوش زنش هندو را برای فریفتن اسکندر و دعوت آنها به مهمانی می فرستد. هندو بر بوران دخت که خود را اسکندر معرفی می کند عاشق می شود. نقشۀ هنکاوش را فاش می کند.
یکی از کنیزان هنکاوش به او خبر می دهد که هندو با اسکندر همکاری می کند. هنکاوش هندو را به دار می زند و آمادۀ جنگ می شود.
مردان اسکندر نمی توانند به شارستان دست بیابند. از حکیمان چاره می خواهد. بقراط به او می گوید که در زیر زمین آبی بزرگ است. اگر زمین را بکنند آب بیرون می آید و شارستان ها را آب می گیرد. این کار را می کنند و شارستان ها با مردمانش به زیر آب می روند.

