Klara and the sun | کلارا و خورشید
Klara and the sun | کلارا و خورشید
Reza Karimabadi | رضا کریم آبادی
نسخه صوتی کتاب «کلارا و خورشید» نوشته کازوئو ایشی‌ گورو، داستان ربات دوست‌داشتنی و جذابی است که رفتاری متفاوت از دیگر ربات‌ها دارد. راوی داستان همین ربات است. او در یک مغازه کنار ربات دیگری به نام رزا برای فروش گذاشته شده است. ربات‌ها فرصت دارند در مغازه برای مدت کوتاهی پشت ویترین بروند و در آنجا منتظر بمانند تا خریده شوند. این ربات‌ها برای کودکان ساخته شده‌اند. کلارا پشت شیشه منتظر است تا کسی او را بخرد اما جدای از خریده شدن برخلاف بقیه ربات‌ها او عاشق این است که خیابان را ببیند، دوست دارد آدم‌ها و پیاده رو را ببیند و بفهمد بقیه ربات‌ها چه‌کار می‌کنند و چطور زندگی می‌کنند. rkarimabadi
63 | خانم مدیر
کسی را در محوطه میدیدم که کیفی بر دوش داشت ولی چون پشت به من بود او را تشخیص نمی‌دادم.
May 28, 2021
13 min
62 | جدایی
روزهای آخر قبل از جداشدن جوزی پر تنش بود، از پنجره انباری، به منظره بیرون نگاه میکردم
May 28, 2021
5 min
61 | دیدار مجدد کاپالدی
با شنیدن صداهایی به طبقه پایین رفتم و مردی را که در طبقه پایین دیدم کاپالدی بود.
May 28, 2021
6 min
60 | کالج
کم کم مهمانهای جوزی میامدند و چندین روز می‌ماندند، برای همین با اتاق انباری زیر شیروانی آشنا شدم.
May 28, 2021
4 min
59 | فصل‌ها، سالها
مواد نیروبخش خورشید اثر خاص خودش را بر روی جوزی گذاشته بود.
May 28, 2021
9 min
58 | ناامیدی
مادر و دکتر رایان هر روز بر روی اینکه جوزی در بیمارستان بستری نشود توافق می‌کردند ولی باز فردا بر روی این موضوع بحث می‌کردند.
May 28, 2021
14 min
57 | دیدار دوباره
آنچه که می‌دیدم هفت چهره از خورشید بود، در لایه‌های اول بسیار عبوس و سرد بود، اما در لایه‌های پایین‌تر مهربان و شوخ طبع بود.
May 28, 2021
15 min
56 | دستاویز
به اینکه پشت ریک باشم عادت کرده بودم، انبار آقای مک‌بین همچنان برام آشنا بود
May 28, 2021
2 min
55 | خلسه
چند روز پس از آن روز جوزی حالش بدتر شد و گاهی به حالت خلسه دچار میشد
May 28, 2021
6 min
54 | ماشین کوتینگز جدید
ماشین کوتینگز بود اما بسیار بزرگتر و آلودگی بیشتری تولید می‌کرد ولی مطمئن بودم که ماشین کوتینگز نبود چون رنگ زردش متفاوت بود.
May 27, 2021
8 min
Load more