
کسی را در محوطه میدیدم که کیفی بر دوش داشت ولی چون پشت به من بود او را تشخیص نمیدادم.
May 28, 2021
13 min

روزهای آخر قبل از جداشدن جوزی پر تنش بود، از پنجره انباری، به منظره بیرون نگاه میکردم
May 28, 2021
5 min

با شنیدن صداهایی به طبقه پایین رفتم و مردی را که در طبقه پایین دیدم کاپالدی بود.
May 28, 2021
6 min

کم کم مهمانهای جوزی میامدند و چندین روز میماندند، برای همین با اتاق انباری زیر شیروانی آشنا شدم.
May 28, 2021
4 min

مادر و دکتر رایان هر روز بر روی اینکه جوزی در بیمارستان بستری نشود توافق میکردند ولی باز فردا بر روی این موضوع بحث میکردند.
May 28, 2021
14 min

آنچه که میدیدم هفت چهره از خورشید بود، در لایههای اول بسیار عبوس و سرد بود، اما در لایههای پایینتر مهربان و شوخ طبع بود.
May 28, 2021
15 min

به اینکه پشت ریک باشم عادت کرده بودم، انبار آقای مکبین همچنان برام آشنا بود
May 28, 2021
2 min

ماشین کوتینگز بود اما بسیار بزرگتر و آلودگی بیشتری تولید میکرد ولی مطمئن بودم که ماشین کوتینگز نبود چون رنگ زردش متفاوت بود.
May 27, 2021
8 min
Load more
