حسین منزوی
حسین منزوی
شهروز کبیری
اینجا شعرهای حسین منزوی را با صدای خودش خواهیم شنید.این پادکست بخشی از پادکست «شعر با صدای شاعر» است. جایی که در آن شعرهای معاصر با صدای شاعر منتشر می‌شود.برای دانلود شعرها به کانال تلگرام ما مراجعه کنید: t.me/schahrouzk
حسین منزوی | اینک این من، سر به سودای پریشانی نهاده
▨ شعر: اینک این من، سر به سودای پریشانی نهاده▨ شاعر: حسین منزوی▨ با صدای: حسین منزوی▨ پالایش و تنظیم: شهروز_____________اینک این من؛ سر به سودای پریشانی نهادهداغ ِ نامت را نشان کرده به پیشانی نهادهگریه‌ام را می‌خورم زیرا که می‌ترسم ز بارانمثل برجی خسته برجی رو به ویرانی نهادهاز هراس گم شدن در گیسویت با دل چه گویم؟با دل ــ این گستاخ پا در راه ظلمانی نهاده ــتا که بیدارش کند، کِی؟ بخت من اکنون که خواب استسر به بالین شبی تاریک و طولانی نهادهذرّه ‌ذرّه می‌روم تحلیل ٬ سنگ ساحلم منخویش را در معرض امواج توفانی نهادهشاعرم من یا تو؟ ای چشمان تو امضای خود راپای هر یک زین غزل‌های سلیمانی نهاده
Jan 30, 2025
2 min
حسین منزوی | ای یاد دوردست که دل می‌بری هنوز
▨ شعر: ای یاد دوردست که دل می‌بری هنوز▨ شاعر: حسین منزوی▨ با صدای: حسین منزوی▨ پالایش و تنظیم: شهروز_____________این غزل توسط شاعر، به برادرش بهروز منزوی تقدیم شده است_____________ای یاد ِ دوردست که دل می‌بری هنوزچون آتش ِنهفته به خاکستری هنوزهر چند خط کشیده بر آیینه‌ات زماندر چشمم از تمامی خوبان، سَری هنوزای چلچراغ ِ کهنه که زان سوی سال‌هااز هر چراغ ِ تازه، فروزان‌تری هنوزبالین و بسترم، همه از گل بیاکنیشب بر حریم ِ خوابم اگر بگذری هنوزای نازنین درخت ِ نخستین گناه ِ مناز میوه‌های وسوسه بارآوری هنوزآن سیب‌های راه به پرهیز بسته رادر سایه‌سار ِ زلف، تو می‌پروری هنوزوان سفره‌ی شبانه‌ی نان و شراب رابر میزهای خواب، تو می‌گستری هنوزسودای دلنشین ِ نخستین و آخرینعمرم گذشت و توام در سری هنوزبا جرعه‌ای ز بوی تو از خویش می‌رومآه ای شراب ِ کهنه که در ساغری هنوز
Jan 28, 2025
3 min
حسین منزوی | آنگونه مست بودم
▨ شعر: آنگونه مست بودم▨ شاعر: حسین منزوی▨ با صدای: حسین منزوی▨ پالایش و تنظیم: شهروز__________آن‌گونه مست بودمکه از تمامِ دنیاتنها دلم هوایِ تو را کرده بودمی‌گفتم؛ این عجیب استاین‌قدر ناگهانی دل بستناز منکه بی‌تعارف دیری استزین خیلِ ورشکسته کسی را در خوردِ دل نهادن پیدا نکرده‌امتب کرده بود ساعتِ پاییزی‌اموقتی نسیم وسوسه‌ام می‌کردعطری زنانه در نفسش داشتمی‌گفتم؛ این نسیم، بی‌تردیدآغشته با هوایِ تنِ توستوین جذبه‌ای که راهِ مرا می‌زندحسّی به رنگِ پیرهنِ توستآن‌گونه مست بودمکه می‌توانستم بی‌پروااز خوابِ نیم‌شببیدارت کنمتا رازِ ناگهانِ مراباران و مه بدانندو می‌توانستمدر جوی‌هایِ گل‌آلودوضو کنمو زیرِ چترِ بسته‌ی بارانساعت‌ها، ساعت‌هارو سویِ هرچه هستنماز بُگزارمآن‌گونه مست بودم که می‌توانستمحتی به گزمگان نامِ تو را بگویم– آرام و مهربان و صبوراز برگ‌هایِ نیلوفرشولایِ بی‌نیازی بر تن با پِلک‌هایِ افتادهپیشانیِ درخشانو گونه‌هایِ رنگ‌ پریدهچونان به نیرواناتأنیثی از دوباره‌ی بوداباریتصویرِ تو، همیشه‌ترین بودبانویِ شعرهایِ مه‌آلود
Jan 28, 2025
3 min
حسین منزوی | از زمزمه دلتنگیم وز همهمه بیزاریم
▨ شعر: از زمزمه دلتنگیم از همهمه بیزاریم▨ شاعر: حسین منزوی▨ با صدای: حسین منزوی▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــاز زمزمه دلتنگیم ، از همهمه بیزاریمنه طاقت خاموشی ، نه تاب سخن داریمآوار ِ پریشانی‌ست ، رو سوی چه بگریزیم؟هنگامه‌ی حیرانی‌ست ، خود را به که بسپاریم؟تشویش ِ هزار «آیا» ، وسواس ِ هزار «امّا»کوریم و نمی‌بینیم ، ور نه همه بیماریمدوران شکوه باغ، از خاطرمان رفته استامروز که صف در صف، خشکیده و بی‌باریمدردا که هدر دادیم، آن ذات ِ گرامی راتیغیم و نمی‌بّریم ، ابریم و نمی‌باریمما خویش ندانستیم ، بیداریمان از خوابگفتند که بیدارید، گفتیم که بیداریم!من راه تو را بسته ، تو راه مرا بستهامیّد ِ رهایی نیست ، وقتی همه دیواریم
Jan 27, 2025
3 min
حسین منزوی | نام من عشق است، آیا می‌شناسیدم؟
▨ نام شعر: نام من عشق است آیا می‌شناسیدم؟▨ شاعر: حسین منزوی▨ با صدای: حسین منزوی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــنام من عشق است آیا می‌شناسیدم؟زخمی‌ام -زخمی سراپا- می‌شناسیدم؟با شما طی کرده‌ام راه درازی راخسته هستم، خسته، آیا می‌شناسیدم؟راه ششصد ساله‌ای از دفتر حافظتا غزل‌های شما، ها! می‌شناسیدم؟این زمانم گرچه ابر تیره پوشیده‌ستمن همان خورشیدم امّا، می‌شناسیدمپای رهوارش شکسته، سنگلاخِ دهراینک این افتاده از پا، می‌شناسیدممی‌شناسد چشم‌هایم چهره‌هاتان {چشم‌هاتان} راهم‌چنانی که شماها می‌شناسیدماین‌چنین بیگانه از من رو مگردانیددر مبندیدم به حاشا، می‌شناسیدم!من همان دریای‌تان، ای رهروان عشق!رودهای رو به دریا! می‌شناسیدماصل من بودم، بهانه بود و فرعی بودعشق «قیس» و حُسن «لیلا» می‌شناسیدمدر کف فرهاد تیشه من نهادم، من!من بریدم بیستون را، می‌شناسیدممسخ کرده چهره‌ام را گرچه این ایامبا همین دیدار حتی می‌شناسیدممن همانم -آشنای {مهربان} سال‌های دور-رفته‌ام از یادتان؟ یا می‌شناسیدم؟▨حسین منزویغزل ۳۶۲ از محموعه اشعار حسین منزویــــــــــــــــپی‌نوشت: متن شعر منطبق بر خوانش شاعر است و با نسخه‌ی چاپ شده در کتاب، تفاوت‌هایی دارد. شکل مکتوب شعر‌، در داخل آکولاد {} آمده است.
Jan 25, 2025
4 min
حسین منزوی | مردی که خاکستری بود
▨ شعر: مردی که خاکستری بود▨ شاعر: حسین منزوی▨ با صدای: حسین منزوی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــــاین شعر را شاعر در رثای خودش و جوانی از دست رفته، سروده استــــــــــــــــــــمی‌آمد از برج ویران، مردی که خاکستری بودخرد و خراب و خمیده؛ تمثیل ویران‌تری بودمردی که در خواب‌هایش، همواره یک باغ می‌سوختآن‌سوی کابوس‌هایش، خورشید نیلوفری بودوقتی که سنگ بزرگی‌، بر قلب آینه می‌زدمی‌گفت خود را شکستم، کان خود نه من؛ دیگری بودمی‌گفت با خود:کجا رفت آن ذهن پالوده‌ی پاکذهنی که از هرچه جز مهر، بیگانه بود و بری بودافسوس از آن طفل ساده که برگ برگ کتاب‌اشزیبا و رنگین و روشن؛ تصویر خوش‌باوری بودطفلی که تا دیوها را مثل سلیمان ببنددتنهاترین آرزویش، یک قصه انگشتری بودافسوس از آن دل که بعد از پایان هر قصهتا صبح مانند نارنجِ جادو، آبستن صد پری بوددردا که دیری‌ست دیگر، شور سحرخیزی‌اش نیستآن چشم‌هایی که هر صبح، خورشید را مشتری بوددردا که دیری‌ست دیگر، زنگ کدورت گرفته‌ستآیینه‌ای کز زلالی، صد صبح روشنگری بوداکنون به زردی نشسته‌ست، از جرم تخدیر و تدخینانگشت‌هایی که یک روز، مثل قلم جوهری بود
Jan 23, 2025
4 min
حسین منزوی | آخرین دیدار
▨ نام شعر: آخرین دیدار▨ شاعر: حسین منزوی▨ با صدای: حسین منزوی▨ موسیقی: برف روی کاج‌ها از کارن همایونفر▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــاین شعر، غزلی است که حسین منزوی، برای برادر کوچک‌ترش سروده است. برادرش حسن منزوی، به دلیل فعالیت سیاسی، در سوم آذرماه ۱۳۶۰ تیرباران شد و به ضرب چهار گلوله، از این جهان پر کشید. در این شعر، منزوی با توجه به رد شدن گلوله از پیکر برادر و خونین شدن هر دو سوی پیراهن او، آن چهار زخم را، هشت گل دانسته است. منزوی در چندین شعر دیگر هم به این غم بزرگ اشاره کرده؛ از جمله در غزل «ای دوست» که آن هم با صدای شاعر موجود است و می‌توانید بشنوید.ــــــــــــــــخاکِ باران‌خورده آغشته‌ست با بویِ تنتباد، بوی آشنا می‌آورد از مَدفنتزنده‌ای در هر گیاهِ سبز {تازه}، کز خاکت دَمَدگر چه می‌دانم که ذره‌ذره می‌پوسد تنتعصرِ تلخی بود، عصرِ آخرین دیدارمانآخرین باری که دستم حلقه شد بر گردنتمهربان بودی و آن ایمانِ دریایی هنوزموج می‌زد، در «خدا پشت و پناهت» گفتنت«آخرین دیدار» گفتم؟ عذر می‌خواهم، عزیز!آخرین باری که دیدم، غرق خون دیدم منتبا دهانِ نیم‌باز، انگار می‌خواندی هنوزخیره در آفاقِ خونین، چشمِ بازِ روشنتصبح بود اما هوا دلگیر و بغض‌آلود بودآسمان گویی سیه پوشیده بود، از مردنتگل به سوکت جامه‌ی جان تا به دامان می‌دریدباد در مرگ تو می‌زارید و می‌زد شیونتبی‌خزان است آن بهارِ سرخ تو در خاطرمآن که از خون هَشت گل رویاند بر پیراهنت{آن که از خون هِشت، گل رویاند بر پیراهنت}با تمام سروهایت دیده‌ام در بوستانبا تمام ارغوان‌ها دیده‌ام در گلشنتنیستی، -بالابلند! اما چه خوش پیچیده استدر همه جنگل، طنینِ نعره‌ی شور افکنتزنده‌ای و سیل خونت می‌کَنَد بیخ ستمای تو فرهادی دگر، با تیشه‌ی بنیان کَنت▨حسین منزویغزل ۷۳ از مجموعه اشعار حسین منزوی
Jan 22, 2025
5 min
حسین منزوی | خواهد آمد
▨ شعر: خواهد آمد▨ شاعر: حسین منزوی▨ با صدای: حسین منزوی▨ پالایش و تنظیم: شهروز___________دستش از گل، چشمش از خورشید سنگین؛ خواهد آمدبسته بار ِگیسوان از نافه‌ی چین خواهد آمداز تبار ِدلستان ِلولیان ِبیستونیشنگ و شیطان، با همان رفتار ِشیرین خواهد آمدبا شگرد ِسامری را ساحری آموز ِنازشتا دوباره از که بستاند دل و دین؛ خواهد آمدبا همان «آن» ی که پنداری خود از روز ِنخستینشعر گفتن را به «حافظ» داده تلقین؛ خواهد آمدبی‌گمان از آینه ــ جشن سرور آمیز حُسنش ــراه دوری تا من ــ این تصویر غمگین ــ خواهد آمدعشق گاهی زندگی‌ساز است و گاهی زندگی‌سوزتا پریزاد من از بهر کدامین خواهد آمد؟ای دل من! سر مزن بر سینه این سان ناشکیبالحظه‌یی، دیوانه جان! آرام بنشین، خواهد آمدخواهد آمد، خواهد آمد، آه اگر اما نیاید؛باز سقف ِآسمان امروز پایین خواهد آمد
Jan 21, 2025
3 min
حسین منزوی | پله‌ها در پیش رویم یک به یک دیوار شد
▨ شعر: پله‌ها در پیشِ رویم یک به یک دیوار شد▨ شاعر: حسین منزوی▨ با صدای: حسین منزوی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــپله‌ها در پيشِ رويم، يک به يک ديوار شدزير هر سقفی که رفتم، بر سرم آوار شدخرق‌عادت کردم اما بر عليه خويشتنتا به گِرد گردنم پيچد، عصايم مار شداژدهای خفته‌ای بود، آن زمين استوارزير پايم، ناگه از خواب قرون بيدار شدمرغ دست‌آموز خوش‌خوان، کرکسی شد لاشه‌خواروآن غزال خانگی، برگشت و گرگی هار شدگل فراموشی و هر گلبانگ، خاموشی گرفتبس‌که در گلشن شبيخون خزان، تکرار شدتا بياويزند از اينان آرزوهای مراجا‌به‌جا در باغ ويران، هر درختی، دار شدزندگی با تو چه کرد ای عاشقِ شاعر مگرکان دل پر آرزو، از آرزو بيزار شدبسته خواهد ماند اين در هم‌چنان تا جاودانگرچه بر وی کوبه‌های مُشتمان، رگبار شدزَهره‌ی سقراط با ما نيست روياروی مرگورنه جام روزگار از شوکران، سرشار شد▨حسین منزویغزل ۱۳۳ از مجموعه اشعار حسین منزوی
Jan 20, 2025
3 min
حسین منزوی | آهای خبردار (نسخه‌ی کلاسیک)
▨ شعر: آهای خبردار (نسخه‌ی کلاسیک)▨ شاعر: حسین منزوی▨ با صدای: حسین منزوی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــآهای خبردارمستی یا هوشیار؟خوابی یا بیدار؟خاله یادگارتو شبِ سیا تو شبِ تاریک از چپ و از راست از دور و نزدیکیه نفر داره جار می‌زنه، جار؛آهای غمی كه مثلِ یه بختک رو سینه‌ی من شده‌ای آوار از گلوی من دستاتو، وردار ▨توی كوچه‌ها یه نسیم رفتهپی ولگردی توی باغچه‌هاپاییز اومده پی نامردی توی آسمون ماهو دق می‌ده دردِ بی‌دردی ▨خاله یادگارنمیای بریم شهرو بگردیم قدم به قدم؟ نمیای بریم چراغ ورداریم پرسه بزنیم دنبالِ آدم؟ كوچه‌های شهر پُرِ ولگرده دل پُرِ درده شب پُرِ مَردو پُرِ نامرده همه پا دارن همه دَس دارن اما بعضیا دورِ خودشون یه قفس دارن بعضیاشونمتوی دستشون یه جَرَس دارن ▨آره خاله جونخاله خبردارباغ داریم تا باغ یكی غرقِ گل یكی پُرِ خار مرد داریم تا مرد یكی سَرِ كار یكی سَرِ بار یكی سَرِ دار آهای خبردارخاله یادگارتو میخونه‌ها دیگه كی مسته؟ 
Jan 20, 2025
3 min
Load more