
زیباهنوز عشق در حول و حوش چشم تو می چرخداز من مگیر چشم...دست مرا بگیر و کوچه های محبت را با من بگردیادم بده چگونه بخوانمتا عشق در تمامی دل ها معنا شودیادم بده چگونه نگاهت کنم تا تردی بالایتدر تند باد عشق نلرزدزیبا آنقدر عاشقم که حرمت مجنون را احساس میکنمآنقدر عاشقم که نیستان را یکجا هوای زمزمه دارمآنقدر عاشقم که هر نفسم شعر استزیبا,چشم تو شعر چشم تو شاعر استمن دزد شعر های چشم تو هستم
Apr 12, 2022
5 min

این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردیست که همچنان که تو را میبوسند در ذهن خود طناب دار تو را میبافند...
Nov 14, 2021
2 min

کساني ک ب تو فکر حتي فکر ببین حتي فکر کرده بودند را سلاخي میکنم
Oct 25, 2021
1 min

از یاد نمیبرم هرگز توراو عشق زیبای تورالحظه قشنگ دوست داشتنو به اوج رسیدن راخواستنی و تمام نشدنیحالا اینجا کنار این همه خاطره بارانی تنها به تو میگویمدوستت دارم...
Jun 28, 2021
3 min

گفتی دیدی چه ساده و به چه سادگی از شبو ماهو ستاره گفتیمو از هم گذشتیمدیدی هیچ کس از ما با ما نبودگفتم آره! میدانم...
Jun 21, 2021
5 min

با این غروب از غم سبز چمن بگواندوه سبزه های پریشان به من بگواندیشه های سوخته ی ارغوان بینرمز خیال سوختگان بی سخن بگوآن شد که سر به شانه ی شمشاد می گذاشتآغوش خاک و بی کسی نسترن بگوشوق جوانه رفت ز یاد درخت پیرای باد نوبهار ز عهد کهن بگوآن آب رفته باز نیاید به جوی خشکبا چشم تر ز تشنگی یاسمن بگواز ساقیان بزم طربخانه ی صبوحبا خامشان غمزده ی انجمن بگوزان مژده گو که صد گل سوری به سینه داشتوین موج خون که می زندش در دهن بگوسرو شکسته نقش دل ما بر آب زداین ماجرا به آینه ی دل شکن بگوآن سرخ و سبز سایه بنفش و کبود شدسرو سیاه من ز غروب چمن بگو
Mar 24, 2021
2 min

بچه که بودم دنیا زیباتر و محدودتر بودتمام دغدغه ام این بود که زودتر ظرف ها را بشویم تا بگذارند رها شوم در کوچه مانبا نخود چه های دیگر دوچرخه سواری کنم و گهگاهی هفت سنگی بزنیم به بدنبا تمام کودکی ام منتظر سر برجی که وعده اش را میدادند می ماندم تا حقوق بگیرند و چیزهای کوچکی که میخواستم را برایم بخرنداز همان سالها یاد گرفتم که باید منتظر ماند و خودمانیم چقدر به دست آوردنشان لذت بخش بودبا برادرم کیم دوقلو می خریدیم و قُل به قُل قسمت میکردیمقُلک پر میکردیم و قول میدادیم شکسته که شد دُنگ ها یکی باشد در حیاط خانه مان برای ماهی ها استخر درست میکردیم و تیله ها جایزه میدادیم به هر کسی که تندتر بدودصندل و کفش و لباس سایز بزرگتر میپوشیدیم و غلت به غلت میخندیدیم کف اتاق و کوچه وبچه که بد و خوب عرف را کمتر میفهمیدم و راحت تر قبول میکردمدرست یادم نیست ، همه چیز روزی سرم خراب شد که گفتند دیگر نمیتوانی سر کوچه بازی کنیو جوابشان در مقابل این سوال که چرا بردارم میتواند تنها یک چیز بود ، او پسر استاین یکی را نمیفهمیدمروزها از پشت پنجره غبطه میخوردم به بچه هایی که بی خیال از همه لِی لِی میکردند و میخندیدند و لذت میبردندسال ها میخواستم منش پسرانه داشته باشم شاید این جبر را بردارندحالا اما از آن روزها دور شده ام ، دیگر همه چیز را قبول کرده امدیگر دنیا برایم آنقدرها زیبا نیستدیگر بهانه ایی برای شستن ظرف ها ندارم دوچرخه سواری نمیکنمهفت سنگ به کلی یادم رفتهدیگر به وعده های کسی دلخوش نمیکنمتیله ایی ندارم ، ماهی ها را گم کرده امدیگر کیم های دوقلو که نصف میشوند ، یک قُل کامل نصیب من نمیشودقلک ها که میشکنند ، دُنگ ها یکی نیستندصندل های بزرگ آن روزها برایم کوچک شده اند و به آنها نمیخندمحالا تاریخ ها خوانده ام از زنده به گور شدن دخترانداستان ها شنیده ام از داس هاتصویرها دیده ام از تجاوز هااما ، اما دختران زیادی دیده ام که دست روی زانو هایشان گذاشتند و بلند شدنددخترها دیدم که دکتر شدند ، نقاش شدند ، مهندس شدند ، معلم شدند ، مادر شدنددخترها دیدم که خوانده اند ، دیده اند ، رفته اند و رسیده انددخترها دیدم که قله ها فتح کرده انددخترها دیدم که پرواز کرده انددخترها دیدم که پرواز کرده اندبزرگ تر که شدم بد و خوب عرف را بهتر میفهمم و سخت تر قبول میکنمدنیا بی رحم تر شده و زندگی عجیب ترمن اما از دختر بودنم راضی ام
Mar 17, 2021
7 min

تمام روز خوابیده ، تمام شب به تنهاییمنو تو خوب میدونیم چرا این لحظه اینجاییمتمومش کن ، تمومش کنمن انقدر غرق من هستم ، که تو از خاطرم رفتیو تا این قاعده بر جاست ، من و تو هر دو بدبختیمتمومش کن ، تمومش کننه اینجا جای این دیوونه بازی نیستتمومش کن که قلب من دیگه هیچ جوری راضی نیستتمومش کن برو ، از دردم ، از شادی بمیرتمومش کن واسه من ژست غمخواری نگیرماها تا جایی که میشد به همدیگه بدی کردیمتمومش کن که ثابت شه تو از جنس منی یعنیمن انقدر ، بد شدم انگار و دنیام انقده کورهکه هفتاد آسمون انگار ، خدا از زندگیم دورهو من محو غرور خاک و دجالی که میخندیدو میدونم تو هم با من ، چقدر اینجاشو همدردیبه چی ما ادعا داریم ؟ که دردا رو دوا کردیم ؟نه ما امروزو خوابیدیم و ، فردا رو فدا کردیمو این درد تمام ماست… منم هم سنگ تو تقصیرو تو هم سنگ من مستی اگر این عصر کم نوریممقصر کل ما هستیم چرا؟ چون خونه ویرونستنـــــــــــــه فقط این نیست ، تو درگیر خودت هستیفراموش کردی مرد ، دخیلت رو کجا بستیکجا این حرف ما بوده ؟ کجا این رسم آدمهاست ؟همه دنیا رو گشتمو ، فقط این رسم ما تنهاستکه وقتی آدمیت رو شغالا بردنو خوردنفقط من سیر باشم ، بقیه مردن هم مردنو این رد همون ماره ، که بند پای طاووسهرفــــــــــــــــیق …این خواب خرگوشی ، زمینه ساز کابوسهحالا که قهره این دنیا ، بیا با هم برادر شیمبیا واسه ی یک دفعه شده ، دلسوز هم باشیمخدا میدونه که من هیچوقت ،من بد خواه تو نیستمخدا میدونه مثل تو ، که من پای تو می ایستمپس فقط یک راه میمونه ،که ما یک قوم با هم شیمدعای هر شب من که : من و تو هر دو آدم شیمموسیقی متن: کارن همایونفرشعر : یاسر بینام
Mar 10, 2021
4 min
Load more


