
ژیلین و کاستیلین بالاخره عزمشون رو جزم میکنن که فرار کنن. بیچارهها تا میان پاشون رو از آغل بذارن بیرون و فلنگ رو ببندن، پنج شیش باری قلبشون میاد توی حلقشون. موفق میشن فرارشون رو عملی کنن؟
Oct 2, 2023
10 min

ژیلین خیلی خوب توی روستا بین تاتارا جا افتاده (البته بعضیاشون هنوز باهاش چپ هستن). ولی بازم توی فکرش هست که یه جوری نقشه فرار بچینه. اوضاع یه ذره برای ژیلین و کاستیلین خطری میشه وقتی...
Sep 25, 2023
10 min

کاستیلین خیلی غرغر میکنه و فقط منتظره که یه پیکی از طرف خونوادهاش با اسب سفید بیاد و نجاتش بده. اما ژیلین که میدونه نمیتونه باری بذاره روی شونههای خسته مادرش، تصمیم میگیره خودش دست به کار بشه؛ حالا چه کاری؟ خدا داند.
Sep 18, 2023
10 min

بعد از اسارت، ژیلین توی آغل احساس تنهایی و گرسنگی و ناتوانی میکنه. هیچکس کاری باهاش نداره. بعد کلی وقت، زنجیر به پا، میبرنش توی جمع مردای تاتار تا مشخص بشه تکلیف زندگیش چیه. از اونا اصرار و از ژیلین انکار که یهو چشم ژیلین میافته به...
Sep 11, 2023
10 min

ژیلین یه سربازه که توی قفقاز خدمت میکنه. تنها خونوادهش، مادر پیر و زمینگیرشه. یه روز این مادر دلتنگ، به ژیلین نامه میزنه که من دارم از دنیا میرم و تنها آرزوم اینه که تو رو توی لباس دومادی ببینم... ژیلین هم بقچه جمع میکنه که بره دیدن مادرش ولی توی راه ...
Sep 4, 2023
10 min
