
اپیزود پنجاه و یکم: معجزات الیشع
هنگامیکه الیشع وارد خانه شد، دید که کودک مرده روی تخت او خوابیده است. او در را بست و به درگاه خداوند دعا کرد. بعد برخاست در بستر به روی طفل دراز کشید و دهان، چشمان و دستهای خود را بر دهان، چشمان و دستهای طفل گذاشت و درحالیکه روی او خمیده، دراز کشیده بود، بدن او گرم شد. سپس از بستر پایین آمد و در اتاق یکبار بالا و پایین قدم زد. بعد دوباره آمد و به روی کودک خم شد. آنگاه کودک هفت بار عطسه زد و چشمان خود را باز کرد. الیشع جیحزی را خواند و گفت: «این زن شونمی را بخوان.» پس او را خواند و هنگامیکه نزد او آمد الیشع گفت: «پسرت را بردار.» آن زن آمد و به پاهای او افتاد و در روی زمین تعظیم کرد. سپس پسرش را برداشت و بیرون رفت.
منبع اپیزود: دوم پادشاهان باب ۴٫۵٫۶
توضیح: کیفیت پادکست ها رو بالا بردیم و در تدوین اپیزودها سعی کردیم فضای سینمایی به کار بدیم که این داستان ها خیلی خوب به یاد بماند.
متن هر اپیزود بر اساس نسخه ترجمه تفسیری کتاب مقدس است و اصل متون در کانال تلگرام موجود است. در خوانش پادکست ها بدون تغییر روان سازی شده است.
#کتاب_مقدس #پادکست #داستان #داستانهای_مقدس #کتاب_صوتی #داستان_صوتی #دوم_پادشاهان
Feb 6, 2024
24 min

ایلیا به آسمان می رود
2 زمان آن رسیده بود که خداوند ایلیا را در گردباد به آسمان ببرد. ایلیا وقتی با الیشع از شهر جلجال خارج می شد،
به او گفت: «تو در اینجا بمان، چون خداوند به من فرموده است به بیت ئیل بروم.»
ولی الیشع جواب داد: «به خداوند زنده و به جان تو قسم، من از تو جدا نمی شوم!»
پس باهم به بیت ئیل رفتند. 3 گروهی از انبیا که در بیت ئیل بودند به استقبال آنان آمده، به الیشع گفتند: «آیا می دانی که امروز خداوند قصد دارد مولای تو را از تو بگیرد؟»
الیشع جواب داد: «بلی، می دانم. ساکت باشید!»
4 سپس ایلیا به الیشع گفت: «همین جا بمان، چون خداوند به من فرموده است به شهر اریحا بروم.»
اما الیشع باز جواب داد: «به خداوند زنده و به جان تو قسم، من از تو جدا نمی شوم.» پس باهم به اریحا رفتند.
5 در آنجاهم گروه انبیای اریحا نزد الیشع آمده، از او پرسیدند: «آیا خبر داری که خداوند می خواهد امروز مولایت را از تو بگیرد؟»
او گفت: «بلی، می دانم. ساکت باشید!»
6و7 آنگاه ایلیا به الیشع گفت: «در اینجا بمان، زیرا خداوند فرموده است بطرف رود اردن بروم.»
منبع این اپیزود: اول پادشاهان بخشی از باب 22 و دوم پادشاهان باب 1 و 2 و 3
توضیح:
متن هر اپیزود بر اساس نسخه ترجمه تفسیری کتاب مقدس است و اصل متون در کانال تلگرام موجود است. در خوانش پادکست ها بدون تغییر روان سازی شده است.
Dec 12, 2023
24 min

مرگ اخاب
31 پادشاه سوریه به فرماندهان سی ودو عرابة خود دستور داده بود که به دیگران زیاد توجه نکنند بلکه فقط با خود اخاب بجنگند. 32و33 پس وقتی آنها یهوشافاط را در لباس شاهانه دیدند گمان کردند که او همان اخاب، پادشاه اسرائیل است و برگشتند تا به او حمله کنند. اما وقتی یهوشافاط فریاد زد، آنها فهمیدند که او اخاب نیست بنابراین از او دور شدند. 34 اما تیر یکی از سربازان بطور تصادفی از میان شکاف زرة اخاب، به او اصابت کرد. اخاب به عرابه ران خود گفت: «مجروح شده ام. عرابه را برگردان و مرا از میدان بیرون ببر.»
35 جنگ به اوج شدت خود رسیده بود و اخاب نیمه جان به کمک عرابه ران خود رو به سوریها در عرابة خود ایستاده بود و خون از زخم او به کف عرابه می ریخت تا سرانجام هنگام غروب جان سپرد.
منبع: اول پادشاهان، باب 21 و 22
توضیح:
متن هر اپیزود بر اساس نسخه ترجمه تفسیری کتاب مقدس است و اصل متون در کانال تلگرام موجود است. در خوانش پادکست ها بدون تغییر روان سازی شده است.
Nov 20, 2023
21 min

اپیزود چهل و هشتم: شکست بنهدد
35 روزی یک از انبیا به فرمان خداوند به دوستش گفت: «با شمشیر ضربه ای به من بزن!» ولی آن مرد این کار را نکرد.
36 پس آن نبی به او گفت: «چون دستور خداوند را اطاعت نکردی، وقتی از اینجا بروی، شیری تو را خواهد درید.» و همین طور هم شد. 37 بعد آن نبی به یک نفر دیگر گفت: «ضربه ای به من بزن!» آن مرد ضربه ای به او زد و مجروحش کرد. 38 سپس آن نبی با دستمالی صورتش را پوشاند تا شناخته نشود و سر راه پادشاه منتظر ایستاد. 39 وقتی اخاب پادشاه رسید، آن نبی او را صدا زد و گفت: «ای پادشاه، من در میدان جنگ بودم که سربازی، اسیری را پیش من آورد و گفت: مواظب این مرد باش. اگر فرار کرد یا باید هفتاد و چهار کیلو نقره بدهی یا کشته خواهي شد. 40 وقتی سرگرم کارهایم بودم، آن اسیر فرار کرد.»
پادشاه گفت: «تو مقصری و خودت مجازات خود را تعیین کردی.»
41 آنگاه آن نبی دستمال را از صورتش برداشت و پادشاه او را شناخت که یکی از انبیاست. 42 او به پادشاه گفت: «خداوند می فرماید:
چون بنهدد را که من می خواستم هلاک شود آزاد کردی، باید خودت بجای او کشته شوی و افراد تو بجای افراد او نابود شوند.»
43 پس اخاب غمگین و ناراحت به کاخ سلطنتی خود که در شهر سامره بود، بازگشت.
منبع: اول پادشاهان باب 20
توضیح:
متن هر اپیزود بر اساس ترجمه تفسیری کتاب مقدس است و اصل آن در کانال تلگرام موجود
است. در خوانش پادکست ها بدون تغییر محتوایی، روان سازی شده است.
#داستان_صوتی #کتاب_مقدس #عهد_عتیق #اول_پادشاهان #ایلیا #بنی_اسرائیل #مسیح #پادکست #کتاب_صوتی #اخاب #بنهدد
Oct 13, 2023
16 min

اپیزود چهل و هفتم: ایلیا و انبیاء بعل
36 هنگام عصر که وقت قربانی کردن بود، ایلیا کنار قربآنگاه ایستاد و اینطور دعا کرد: «ای خداوند، خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب، امروز آشکار کن که تو خدای اسرائیل هستی و من خدمتگزار تو می باشم.
ثابت کن که همة این کارها را من به فرمان تو انجام داده ام. 37 ای خداوند، جواب
بده. دعای مرا اجابت فرما تا این قوم بدانند که تو خداهستی و ایشان را بسوی خود
باز می گردانی.»
38 آنگاه خداوند آتشی از آسمان فرستاد و قربانی و هیزم و حتی خاک و سنگ قربآنگاه را سوزانید و آب گودال را نیز خشک کرد.
39 وقتی بنی اسرائیل این را دیدند، همگی روی خاک افتادند و فریاد زدند: «خداوند، خداست! خداوند، خداست!»
40 آنوقت ایلیای نبی به آنها گفت: «این انبیای بعل را بگیرید و نگذارید یکی از ایشان نیز فرار کند.»
پس همة آنها را گرفتند و ایلیا آنها را به کنار رود قیشون برد و آنها را در آنجا کشت.
منبع: اول پادشاهان باب 18 و 19
توضیح: متن هر اپیزود بر اساس ترجمه تفسیری کتاب مقدس است و اصل آن در کانال تلگرام موجود است. در خوانش پادکست ها بدون تغییر محتوایی، روان سازی و از حالت کتابی خارج شده است.
#داستان_صوتی #کتاب_مقدس #عهد_عتیق #اول_پادشاهان #ایلیا #بنی_اسرائیل #مسیح
Aug 8, 2023
18 min

اپیزود چهل و ششم: ایلیا و خشکسالی
8 آنگاه خداوند به ایلیا فرمود: 9 «برخیز و به شهر صرفه که نزدیک شهر صیدون است برو در آنجا ساکن شو. من در آنجا به بیوه زنی دستور داده ام خوراک تو را فراهم سازد.»
10 پس ایلیا از آنجا به صرفه رفت. وقتی به دروازة شهر رسید، بیوه زنی را دید که مشغول جمع کردن هیزم است. ایلیا از او کمی آب خواست.
11 وقتی آن زن به راه افتاد تا آب بیاورد، ایلیا او را صدا زد و گفت: «خواهش می کنم یک لقمه نان هم بیاور.»
12 اما بیوه زن گفت: «به خداوند، خدای زنده ات قسم که در خانه ام حتی یک تکه نان هم پیدا نمی شود! فقط یک مشت آرد در ظرف و مقدار کمی روغن در ته کوزه مانده است. الان هم کمی هیزم جمع کردم تا ببرم نان بپزم و با پسرم بخورم. این آخرین غذای ما خواهد بود و بعد از آن گرسنگی خواهيم مرد.»
13 ایلیا به او گفت: «نگران نباش! برو و آن را بپز. =اما اول، از آن آرد نان کوچکی برای من بپز و پیش من بیاور، بعد با بقیة آن برای خودت و پسرت نان بپز. 14 زیرا خداوند، خدای اسرائیل می فرماید: تا وقتی که باران بر زمین نبارانم، آرد و روغن تو تمام نخواهد شد.»
15و16 بیوه زن رفت و مطابق گفتة ا ویلیا عمل کرد. از آن به بعد، آنهاهر چقدر از آن آرد و روغن مصرف می کردند تمام نمی شد، همانطور که خداوند توسط ایلیا فرموده بود.
منبع: اول پادشاهان باب 15، 16 و 17
توضیح:
در خوانش پادکستها بدون تغییر محتوایی، روانسازی انجام و از حالت کتابی خارج شده است. متن هر اپیزود بر اساس نسخه ترجمه تفسیری کتاب مقدس در کانال تلگرام داستانهای مقدس نیز موجود است.
#پادکست #پادکست_فارسی #پادکست_فارسی_گوش_کنیم #صدا #نریشن #داستان_صوتی #داستان_کوتاه #پادکستر #کتاب_مقدس #عهد_عتیق #سلیمان #دوم_پادشاهان #بنی_اسرائیل #مسیحیت #مسیح #داوود
Apr 8, 2023
11 min

اپیزود چهل و پنجم: نابودی یربعام
13 یک روز وقتی یربعام پادشاه کنار قربآنگاه بیت ئیل ایستاده بود تا قربانی کند، یک نبی که به دستور خداوند از یهودا آمده بود به او نزدیک شد. 2 او به فرمان خداوند خطاب به قربآنگاه گفت: «ای قربآنگاه، ای قربآنگاه، خداوند می فرماید که پسری به نام یوشیا در خاندان داود متولد می شود و كاهنان بتخانه ها را که در اینجا بخور می سوزانند، روی تو قربانی می کند و استخوانهای انسان روی آتش تو می سوزاند!» 3 سپس اضافه کرد: «این قربآنگاه شکافته خواهد شد و خاکسترش به اطراف پراکنده خواهد گردید تا بدانید آنچه می گویم از جانب خداوند است!»
4 یربعام پادشاه وقتی سخنان نبی را شنید دست خود را بطرف او دراز کرده دستور داد او را بگیرند. ولی دست پادشاه همانطور که دراز شده بود، خشک شد بطوریکه نتوانست دست خود را حرکت دهد! 5 در این موقع، قربآنگاه هم شکافته شد و خاکستر آن به اطراف پراکنده شد، درست همانطور که آن نبی به فرمان خداوند گفته بود.
6 یربعام پادشاه به آن نبی گفت: «تمنا دارم دعا کنی و از خداوند، خدای خود بخواهي دست مرا به حالت اول برگرداند.»
پس او نزد خداوند دعا کرد و دست پادشاه به حالت اول برگشت. 7 آنگاه پادشاه به نبی گفت: «به کاخ من بیا و خوراک بخور. می خواهم به تو پاداشی بدهم.»
8 ولی آن نبی به پادشاه گفت: «اگر حتی نصف کاخ سلطنتی خود را به من بدهی همراه تو نمی آیم. در اینجا نه نان می خورم و نه آب می نوشم؛ 9 زیرا خداوند به من فرموده که تا وقتی در اینجاهستم نه نان بخورم و نه آب بنوشم و حتی از راهی که آمده ام به یهودا برنگردم!» 10 پس او از راه دیگری رهسپار یهودا شد.
منبع: اول پادشاهان باب 13، 14، 15
توضیح:
در خوانش پادکستها بدون تغییر محتوایی، روانسازی انجام و از حالت کتابی خارج شده است. متن هر اپیزود بر اساس نسخه ترجمه تفسیری کتاب مقدس در کانال تلگرام داستانهای مقدس نیز موجود است.
#پادکست #پادکست_فارسی #پادکست_فارسی_گوش_کنیم #صدا #نریشن #داستان_صوتی #داستان_کوتاه #پادکستر #کتاب_مقدس #عهد_عتیق #سلیمان #دوم_پادشاهان #بنی_اسرائیل #مسیحیت #مسیح #داوود
Feb 11, 2023
17 min

اپیزود چهل و چهارم: مرگ سلیمان
26 شورش دیگری نیز بر ضد سلیمان بوقوع پیوست. رهبری این شورش را یکی از افراد سلیمان به نام یربعام بر عهده داشت. یربعام پسر نباط از شهر صَرَدة افرایم بود و مادرش بیوه زنی بود به نام صروعه. 27 شرح واقعه از این قرار است:
سلیمان سرگرم نوسازی قلعه ملو و تعمیر حصار شهر پدرش داود بود. 28 یربعام که جوانی قوی و فعال بود توجه سلیمان را جلب کرد، پس سلیمان او را ناظر کارگران تمام منطقه منسی و افرایم ساخت.
29و30 یک روز که یربعام از اورشلیم بیرون می رفت، اخیای نبی که اهل شیلوه بود، در صحرا به او برخورد. آن دو در صحرا تنها بودند. اخیای نبی ردای تازه ای را که بر تن داشت به دوازده تکه پاره کرد. 31 و به یربعام گفت: «ده تکه را بردار، زیرا خداوند، خدای اسرائیل می فرماید: من سرزمین اسرائیل را از دست سلیمان می گیرم و ده قبیله از دوازده قبیلة اسرائیل را به تو می دهم! 32 ولی بخاطر خدمتگذارم داود و بخاطر اورشلیم که آن را از میان شهرهای دیگر اسرائیل برگزیده ام، یک قبیله را برای او باقی می گذارم. 33 زیرا سلیمان مرا ترک گفته است و عشتاروت الهة صیدونیها، کموش بت موآبیها و ملکوم بت عمونیها را پرستش می کند. او از راه من منحرف شده، آنچه را که در نظر من درست است بجا نیاورد و احکام و دستورات مرا مثل پدرش داود اطاعت نکرد. 34 با اینحال بخاطر خدمتگذار برگزیده ام داود که احکام و دستورات مرا اطاعت می کرد، اجازه می دهم سلیمان بقیة عمرش راهمچنان سلطنت کند.
35 «سلطنت را از پسر سلیمان می گیرم و ده قبیله را به تو واگذار می کنم، 36 اما یک قبیله را به پسر او می دهم تا در شهری که برگزیده ام و اسم خود را بر آن نهاده ام یعنی اورشلیم، اجاق داود همیشه روشن بماند. 37 پس من تو را ای یربعام بر تخت فرمانروایی اسرائیل می نشانم تا بر تمام سرزمینی که می خواهي، سلطنت کنی. 38 اگر کاملاً مطیع من باشی و مطابق قوانین من رفتار کنی و آنچه را در نظر من درست است انجام دهی و مثل بندة من داود احکام مرا زنده نگاه داری، آنوقت من با تو خواهم بود و خاندان تو را مانند خاندان داود برکت خواهم داد و آنها نیز بعد از تو بر اسرائیل سلطنت خواهند کرد. 39 ولی به سبب گناهانی که از سلیمان سرزده است، من خاندان داود را تنبیه می کنم، اما نه تا ابد.»
40 پس سلیمان تصمیم گرفت یربعام را از میان بردارد، اما یربعام پیش شیشق، پادشاه مصر فرار کرد و تا وفات سلیمان در آنجا ماند.
منبع: اول پادشاهان باب 11 و 12
توضیح:
در خوانش پادکستها بدون تغییر محتوایی، روانسازی انجام و از حالت کتابی خارج شده است. متن هر اپیزود بر اساس نسخه ترجمه تفسیری کتاب مقدس در کانال تلگرام داستانهای مقدس نیز موجود است.
(برای شنیدن نسخه صوتی این اپیزود میتوانید به کانال تلگرام و اپ های پادگیر که لینک آن در بیو قرار گرفتهاند، مراجعه فرمایید)
#پادکست #پادکست_فارسی #پادکست_فارسی_گوش_کنیم #صدا #نریشن #داستان_صوتی #داستان_کوتاه #پادکستر #کتاب_مقدس #عهد_عتیق #سلیمان #دوم_پادشاهان #بنی_اسرائیل #مسیحیت #مسیح #داوود
Dec 3, 2022
13 min

دیدار ملکه سبا با سلیمان
10 ملکة سبا وقتی شنید که خداوند به سلیمان حکمت خاصی داده است، تصمیم گرفت به دیدار او برود و با طرح مسائل دشوار او را آزمایش کند. 2 پس با سواران بسیار و کاروانی از شتر با بار طلا همراه با جواهرات و عطریات به شهر اورشلیم آمد و مسائل خود را با سلیمان در میان گذاشت. 3 سلیمان به تمام سوالات او جواب داد. پاسخ هیچ مسئله ای برای سلیمان مشکل نبود. 4و5 وقتی ملکة سبا حکمت سلیمان را دید و کاخ زیبا، خوراک شاهانه، تشریفات درباریان و مقامات، خدمت منظم خدمتکاران و ساقیان، و قربانی هایی که در خانة خداوند تقدیم می شد، همه را از نظر گذراند مات و مبهوت ماند! 6 پس به سلیمان گفت: «حال باور می کنم که هر چه در مملکتم دربارة حکمت تو و کارهای بزرگت شنیده ام، همه راست بوده است. 7 باور نمی کردم تا اینکه آمدم و با چشمان خود دیدم، حتی نصفش راهم برایم تعریف نکرده بودند. حکمت و ثروت تو خیلی بیشتر از آن است که تصورش را می کردم. 8 خوشابحال این قوم و خوشابحال این درباریان که همیشه سخنان حکیمانة تو را می شنوند! 9 خداوند، خدای تو را ستایش می کنم که تو را برگزیده است تا بر تخت سلطنت اسرائیل بنشینی. خداوند چقدر این قوم بزرگ را دوست دارد که تو را به پادشاهی ایشان گمارده است تا به عدل و انصاف بر آنان سلطنت کنی!»
منبع: اول پادشاهان باب 9، 10 و 11
توضیح:
در خوانش پادکستها بدون تغییر محتوایی، روانسازی انجام و از حالت کتابی خارج شده است. متن هر اپیزود بر اساس نسخه ترجمه تفسیری کتاب مقدس در کانال تلگرام داستانهای مقدس نیز موجود است.
(برای شنیدن نسخه صوتی این اپیزود میتوانید به کانال تلگرام و اپ های پادگیر که لینک آن در بیو قرار گرفتهاند، مراجعه فرمایید)
#پادکست #پادکست_فارسی #پادکست_فارسی_گوش_کنیم #صدا #نریشن #داستان_صوتی #داستان_کوتاه #پادکستر #کتاب_مقدس #عهد_عتیق #سلیمان #دوم_پادشاهان #بنی_اسرائیل #مسیحیت #مسیح #داوود
Oct 17, 2022
13 min

اپیزود چهل و دوم: تقدیس خانه خدا
منبع: اول پادشاهان باب هشتم
14و15 بعد پادشاه رو به جماعتی که ایستاده بودند کرد و ایشان را برکت داده، گفت: «سپاس بر خداوند، خدای اسرائیل که آنچه را به پدرم داود وعده داده بود، امروز با قدرت خود بجا آورده است. 16 او به پدرم فرمود: از زمانی که قوم خود را از مصر بیرون آوردم تاکنون در هیچ جای سرزمین اسرائیل هرگز شهری را انتخاب نکرده ام تا در آنجا خانه ای برای حرمت نام من بنا شود ولی داود را انتخاب کرده ام تا بر قوم من حکومت کند.
17 «پدرم داود می خواست خانه ای برای خداوند، خدای اسرائیل بنا کند، 18 اما خداوند به او فرمود: قصد و نیت تو خوب است، 19 اما کسی که باید خانه خدا را بسازد تو نیستی؛ پسر تو خانة مرا بنا خواهد کرد. 20 حال خداوند به وعدة خود وفا کرده است. زیرا من بجای پدرم بر تخت سلطنت اسرائیل نشسته ام و این خانه را برای عبادت خداوند، خدای اسرائیل ساخته ام، 21 و در آنجا مکانی برای صندوق عهد آماده کرده ام عهدی که خداوند هنگامی که اجداد مرا از مصر بیرون آورد، با ایشان بست.»
توضیح:
در خوانش پادکستها بدون تغییر محتوایی، روانسازی انجام و از حالت کتابی خارج شده است. متن هر اپیزود بر اساس نسخه ترجمه تفسیری کتاب مقدس در کانال تلگرام داستانهای مقدس نیز موجود است.
(برای شنیدن نسخه صوتی این اپیزود میتوانید به کانال تلگرام و اپ های پادگیر که لینک آن در بیو قرار گرفتهاند، مراجعه فرمایید)
#پادکست #پادکست_فارسی #پادکست_فارسی_گوش_کنیم #صدا #نریشن #داستان_صوتی #داستان_کوتاه #پادکستر #کتاب_مقدس #عهد_عتیق #سلیمان #دوم_پادشاهان #بنی_اسرائیل #مسیحیت #مسیح #داوود
Sep 10, 2022
9 min
Load more
