عشق
عشق
Masoud Algooneh
لاو
Vshddbdkd mskdhejjdvsjdbsnsi jdjdvekxhekdi jeoejchdiei jeoehe
کهنه‌سوار، شرابت؟ می‌ایستد بی‌آنکه افسارش را کشیده باشم. شیهه‌ای نیم‌بند وُ ... صحرا که در هرزگردی‌های باد آرمیده است. می‌ایستم. پلک نمی‌زنم. نفس در تراش گلویم می‌میرد: این خونِ خورشید است که بر پیراهن شبدر شتک زده است. دوردست‌ها سوگوارانی بریده گیسو مرثیه می‌خوانند. غروب به هیات مردی سایه‌پوش صدایم می‌زند: کهنه‌سوار، شرابت؟ از ترکِ زین شراب آخرم‌ را برمی‌گیرم و به حرمت خورشید جرعه‌ای نثار خاک می‌کنم. رو برگردانده‌ام به سوی خورشید که خنجری از خاک می‌روید. خنجری زخمی وَ گُرده‌ای. از اسب فرو می‌اُفتم. شیهه‌ای نیم‌بند وُ ... صحرا که در هرزه‌گردی‌های باد روایتی سرخ برای پیراهن تو می‌خواند. زنانِ سوگوار قصّه می‌گردانند: گیسوی چنگ ببرید به مرگ می ناب. مسعود آلگونه جونقانی
Apr 22, 2021
21 sec