Show notes
رضا براهنی – ازهوش میرومبا صدا و شعری از رضا براهنیموسیقی : Arcade Fire (موسیقی متن فیلم Her)کاری از : امیر جمشیدی کاور : طرح جلد کتاب “چاه پر کژدم”دانلود از کانال تلگرامhttps://t.me/AmirJamshiddi/22رضا براهنی (زاده ۱۳۱۴ در تبریز) نویسنده چپگرا، شاعر و ناقد ادبی ایرانی است. وی نظریهٔ جدیدی را مطرح میکند که به زعم او، شعر فارسی با تکیه بر آن، میتواند خود را از بنبست شعر کهن و شعر نیمایی و شعر سپید نجات دهد. شاید این نظریه بحث انگیزترین حرف براهنی در شعر فارسی باشد | ویکیپدیانقل است که براهنی به هنگام سرودن این شعر از هوش رفت و به همین خاطر جملات پایانی نامفهوم است.معشوقِ جان به بهار آغشتۀ منیکه موهای خیسات را خدایان بر سینهام میریزند و مرا خواب میکنندیک روزَمی که بوی شانۀ تو خواب میبَرَدَممعشوقِ جان به بهار آغشتۀ منی تو شانه بزنهنگامۀ منیمن دستهای تو را با بوسههایم تُک میزدممن دستهای تو را در چینهدانم مخفی نگاه داشتهامتو در گلوی من مخفی شدیصبحانۀ پنهانیِ منی وقتی که نیستیمن چشمهای تو را هم در چینهدانم مخفی نگاه داشتهامنَحرم کنند اگر همه میبینند که تو نگاهِ گلوگاهِ پنهانیِ منیآواز من از سینهام که بر میخیزد از چینه دانم قوت میگیردمیخوانم میخوانم میخوانم تو خواندنِ منیباران که میوزد سوی چشمانم باران که میوزد باران که میوزد، تو شانه بزن! باران که می…یک لحظه من خودم را گم میکنم نمیبینمَماگر تو مرا نبینی من کیستم که ببینم؟ من نیستم که ببینم ، نمیبیننمَممعشوق جان به بهار آغشتۀ منی اگر تو مرا نبینی من هم نمیبینممآهو که عور روی سینه من میافتد آهو که عور آهو که عور آهو که او، او او که آ اواو تو شانه بزن!و بعد شیر آب را میافشاند بر ریش من و عور روی سینۀ من او او میافتدو شیر میخورد میگوید تو شیر بیشه بارانیِ منی منی و میافتدافتادنی که مرا میافتد هنگامه منی هنگامه منی که مرا میافتدآغشتۀ منی معشوق جان به بهار آغشتۀ منی تو شانه بزناگر تو مرا نخوابانی من هم نمیخوابانمَممیخوانم میخوانم میخوانم اگر تو مرا نخوابانی من هم نمیخوابانمم میخوانمخونم را بلند میکنم به گلوگاهم میخوانم خونم را مثل آوازی میخوانمنحرم کنند اگر همه میبینند که تو نگاهِ گلوگاهِ پنهانیِ منیاگر تو مرا نبینی اگر تو مرا نخوابانی، من هم نمیبینمم من هم نمیخوابانممزانو بزن بر سینهام تو شانه بزنپاهای تو چون فرق باز کرده از سرِ زیبایی به درون برگشته بر سینهام تو شانه بزن زانو!من پشت پاشنههایت را چون میوه دوقلو میبوسم میبوسمهر پایت را در رختخواب عشق جداگانه میخوابانم بیدار میشوی میخوابانمببین! آری ببین تو مرا تا ته ببین زیرا اگر تو مرا نبینی من هم نمیبینممبا وسعت نگاه بر گشتۀ به دورن، به درون برگشته، تا ته ببین تو شانه بزناگر تو مرا نخوابانی من هم نمیخوابانمم نمیبینمم اگر تو مرا حالا بیا تو شانه بزن زانومن هیچگاه نمیخوابم از هوش میرومدیروز رفته بودم امروز هم از هوش میرومافتادنی که مرا میافتد هنگامۀ منی که میافتد معشوق جان به بهار آغشتۀ منی، منی، منی که مرا میافتدو میروم از هوش منی اگر تو مرا تو شانه بزن زانو منی از هوش می… و



