Show notes
داستانِ عشق اما داستان دیگریست
گفتن این قصه محتاج زبان دیگریست
دیده را پرواز دِه از سقف خاکستان که عشق
آفتاب دیگری در آسمان دیگریست
گفتم ای دل ما کجا، درگاه سلطانی کجا؟
گفت عرض ناتوانی، خود توان دیگریست
نیست تنها جان ما از اشتیاقت شعله ور
در غمت خورشید هم آتش به جان دیگریست
درد را گفتم زبان کهنه باید یا که نو ؟
گفت بیرون از کهن یا نو، زبان دیگریست
مهر یار و قهر یار و مهر یار و قهر یار
دل دمادم میزبان میهمان دیگریست
✨️💖



